Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English
Persian
to bring back memories
خاطره ها را به یاد آوردن
Other Matches
recollection
خاطره
recollections
خاطره
memories
خاطره
memory
خاطره
reminiscence
خاطره
reminiscences
خاطره
memoirs
خاطره
anamnesis
خاطره
mementos
خاطره
mementoes
خاطره
memento
خاطره
reminiscent
خاطره
memoir
خاطره
impression
ادراک خاطره
cryptomnesia
نو انگاری خاطره
souvenir
یادبود خاطره
reminiscence
خاطره پردازی
souvenirs
یادبود خاطره
recollections
تجدید خاطره
impressions
ادراک خاطره
recollection
تجدید خاطره
reminiscences
خاطره پردازی
pseudomemory
خاطره کاذب
screen memory
خاطره پوشان
diary method
روش خاطره نگاری
To revive a memory.
خاطره ای رازنده کردن
to fail
[memory]
درماندن
[حافظه یا خاطره]
to fail
[memory]
وا ماندن
[حافظه یا خاطره]
to refresh
[jog]
your memory
خاطره خود را تازه کردن
[ که دوباره یادشان بیاید]
Yo be down one ones luck. to have a run of bad luck
بد آوردن
compass
به دست آوردن
tough break
<idiom>
بدبیاری آوردن
realize
به دست آوردن
receive
به دست آوردن
step
به دست آوردن
take
به دست آوردن
conciliate
به دست آوردن
find
به دست آوردن
procure
به دست آوردن
obtain
به دست آوردن
get
به دست آوردن
gain
به دست آوردن
vasbyt
تاب آوردن
achieve
به دست آوردن
song and dance
<idiom>
دلیل آوردن
it never rains but it pours
<idiom>
چپ و راست بد آوردن
fall on feet
<idiom>
شانس آوردن
to get
[hold of]
something
آوردن چیزی
to bring something
آوردن چیزی
holdout
دوام آوردن
put inpractice
به اجرا در آوردن
put into effect
به اجرا در آوردن
carry into effect
به اجرا در آوردن
make something happen
به اجرا در آوردن
to bring to the
[a]
boil
به جوش آوردن
To take into account (consideration).
بحساب آوردن
put ineffect
به اجرا در آوردن
implement
به اجرا در آوردن
holdouts
دوام آوردن
actualise
[British]
به اجرا در آوردن
play-act
ادا در آوردن
actualize
به اجرا در آوردن
carry ineffect
به اجرا در آوردن
play-acted
ادا در آوردن
play-acting
ادا در آوردن
attenuation
بدست آوردن
carry out
به اجرا در آوردن
play-acts
ادا در آوردن
abrade
سر غیرت آوردن
gain
بدست آوردن
acquire
به دست آوردن
to bring the water to the boil
آب را به جوش آوردن
wring
به دست آوردن
win
به دست آوردن
To cite an example .
مثال آوردن
To bring into existence .
بوجود آوردن
To show a deficit . To run short .
کسر آوردن
woo
به دست آوردن
To cry out .
فریاد بر آوردن
To phrase.
به عبارت در آوردن
acquire
بدست آوردن
gained
بدست آوردن
come by
<idiom>
بدست آوردن
gains
بدست آوردن
to take something into account
چیزی را در حساب آوردن
metaphraze
به عبارت دیگر در آوردن
to set the clock forward
ساعت را جلو آوردن
to bring to the same plane
[height]
به یک صفحه
[بلندی]
آوردن
drive someone round the bend
<idiom>
جان کسی را به لب آوردن
to disgrace oneself
خفت آوردن بر خود
to obtain something
بدست آوردن چیزی
to serve something
غذا
[چیزی]
آوردن
to give somebody an appetite
کسی را به اشتها آوردن
to live through something
تاب چیزی را آوردن
to run into debt
قرض بالا آوردن
to bring something
گیر آوردن چیزی
eke out
<idiom>
به سختی بدست آوردن
To produce a witness.
دردادگاه شاهد آوردن
push someone's buttons
<idiom>
کفر کسی را در آوردن
To stir the nation to action.
ملت را بحرکت در آوردن
nose down
<idiom>
پایین آوردن دماغه
put one's finger on something
<idiom>
کاملابه خاطر آوردن
gun for something
<idiom>
بازحمت بدست آوردن
luck out
<idiom>
خوش شانسی آوردن
To play the drunk . To start a drunken row.
مست بازی در آوردن
play up to someone
<idiom>
با چاپلوسی سودبدست آوردن
take back
<idiom>
ناگهانی بدست آوردن
To go too far . To exceed the limit . To overexend oneself .
از حد گذراندن ( شورش را در آوردن )
To put someone on his mettle . To rouse someone .
کسی را سر غیرت آوردن
write up
<idiom>
مقامی را به حساب آوردن
in for
<idiom>
مطمئن بدست آوردن
in luck
<idiom>
خوش شانسی آوردن
To process and treat something .
چیزی راعمل آوردن
to get
[hold of]
something
گیر آوردن چیزی
retakes
دوباره به دست آوردن
retake
دوباره به دست آوردن
to get
[hold of]
something
بدست آوردن چیزی
to bring something
بدست آوردن چیزی
retaking
دوباره به دست آوردن
retaken
دوباره به دست آوردن
To seek refuge ( shelter).
پناه آوردن ( بردن )
turn (someone) on
<idiom>
به هیجان آوردن شخصی
To mimic someone.
ادای کسی را در آوردن
To score points.
امتیاز آوردن ( ورزش )
to bring the matter before a court
[the judge]
دعوایی را در حضور قاضی آوردن
to bring somebody before the judge
کسی را در حضور قاضی آوردن
to get something to somebody
برای کسی چیزی را آوردن
to overexert
زیاد به خود فشار آوردن
to buoy something
[up]
چیزی را بالا روی آب آوردن
to buoy something
[up]
چیزی را به میزان بالا آوردن
To know someone blind spots.
رگ خواب کسی را بدست آوردن
To hit a wining streak.
شانس آوردن ( درقمار وغیره )
parenting
پس انداختن و بار آوردن فرزند
collects
بدست آوردن یا دریافت داده
collecting
بدست آوردن یا دریافت داده
collect
بدست آوردن یا دریافت داده
capturing
عمل بدست آوردن داده
To turn (apple)to someone.
به کسی رو آوردن ( متوسل شدن )
To bring someone to his senses
کسی راسر عیل آوردن
To make ( find , get ) an opportunity .
فرصت ( فرصتی ) بدست آوردن
To obtain the desired result .
نتیجه مطلوب را بدست آوردن
play down
<idiom>
ارزش چیزی را پایین آوردن
ring a bell
<idiom>
یک مرتبه موضوعی را به خاطر آوردن
round up
<idiom>
گرد هم آوردن ،جمع آوری
stick it out
<idiom>
طاقت آوردن ،ادامه دادن
To draw someone out. To pump someone.
از کسی حرف در آوردن ( کشیدن )
in order to
<idiom>
اعتماد شخص را بدست آوردن
He felt sick,. he fell I'll.
حال کسی را جا آوردن ( با کتک )
To hold an official inquiry.
تحقیق رسمی بعمل آوردن
to count for lost
از دست رفته بحساب آوردن
To deliver (strike) a blow
ضربه زدن ( وارد آوردن )
give someone a good run for her money
<idiom>
رقابت شدید به وجود آوردن
gain the ear
<idiom>
رگ خواب کسی را به دست آوردن
rack one's brains
<idiom>
به مغز خود فشار آوردن
capture
عمل بدست آوردن داده
sound an alarm
زنگ خطر را به صدا در آوردن
captures
عمل بدست آوردن داده
to dig up
با به هم زدن
[جستجو کردن]
از خاک در آوردن
make good
<idiom>
بوجود آوردن چیزی درست دربیاد
To cut down expenses .
خرج را کم کردن ( مخارج راپایین آوردن )
analysis
بدست آوردن اطلاعات و نتایج از داده
keep the wolf from the door
<idiom>
نان بخور و نمیری گیر آوردن
to stand the test of time
برای مدت زیاد دوام آوردن
To take something to pieces.
دل وروده چیزی را در آوردن ( اوراق کردن )
To put it in black and white . To commit some thing to paper .
روی کاغذ آوردن ( کتبی و رسمی )
To maki faces.
دهن کجی کردن ( ادا در آوردن )
lose out
<idiom>
بد شانسی آوردن ،مقام نیاوردن ،باختن
to have breakfast brought to your room
ناشتا را به اتاقتان
[در هتل]
آوردن
[بیاورند]
to get somebody on the phone
<idiom>
کسی را پشت تلفن گیر آوردن
brains
مغز کسی را در آوردن بقتل رساندن
take something into account
<idiom>
بخاطر آوردن وتصمیم گیری کردن
to launch a product with much fanfare
کالایی را با هیاهو به صحنه نمایش آوردن
to stand the test
برای مدت زیاد دوام آوردن
to make somebody's blood boil
<idiom>
خون کسی را به جوش آوردن
[اصطلاح مجازی]
To crane ones neck .
گردن کشیدن (دراز کردن بیرون آوردن )
bring up
<idiom>
معرفی چیزی برای بحث (مذاکره)آوردن
to go to
ترک کردن برای رفتن و آوردن چیزی
to go away
ترک کردن برای رفتن و آوردن چیزی
to push for an answer
[in reference to something]
برای پاسخ فشار آوردن
[در رابطه با چیزی]
To drive someone up the wall.
کسی رابتنگ آوردن (تحت فشار مالی )
learning curve
نمایش گرافیکی بدست آوردن دانش در زمان
rack one's brains
<idiom>
سخت فکر کردن یاچیزی را بخاطر آوردن
to get a good return on an investment
بازده سودمندی در سرمایه گذاریی بدست آوردن
getting
دستور بدست آوردن رکورد از فایل یا پایگاه داده
get
دستور بدست آوردن رکورد از فایل یا پایگاه داده
gets
دستور بدست آوردن رکورد از فایل یا پایگاه داده
to pull
[British E]
/ make
[American E]
a face
شکلک در آوردن
[به خاطر قهر بودن]
[اصطلاح روزمره]
go-getter
<idiom>
شخصی کار میکند برایبدست آوردن موقعیتی بهتر
to push your luck
[British English]
to press your luck
[American English]
زیاده روی کردن
[شورکاری را در آوردن]
[اصطلاح مجازی]
to tax someone
[something]
بیش از اندازه بارکردن
[فشار آوردن بر]
کسی
[چیزی]
copper mordant
دندانه سولفات مس جهت بوجود آوردن رنگ سبز
to handle something
چیزی را تحت کنترل آوردن
[وضعیتی یا گروهی از مردم]
make a living
<idiom>
پول کافی برای گذراندن زندگی بدست آوردن
adjustable split die
وسیله ای برای در آوردن دنده یا روزه در سطح خارجی اجسام
To move heaven and earth.
زمین وزمان را بحرکت در آوردن ( بهر اقدامی دست زدن )
scan
بررسی تصویر یا شی یا لیستی از موضوعات برای بدست آوردن داده مشروح آن
scanned
بررسی تصویر یا شی یا لیستی از موضوعات برای بدست آوردن داده مشروح آن
scans
بررسی تصویر یا شی یا لیستی از موضوعات برای بدست آوردن داده مشروح آن
MIP mapping
روش محاسبه پیکس ها در یک تصور برای بدست آوردن فاصله شی از دید بیننده
distributing
عمل بدست آوردن اطلاع از داده هایی که در محلهای مختلف قرار دارند
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com