English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 216 (41 milliseconds)
English Persian
clear خالص کردن
clearer خالص کردن
clearest خالص کردن
clears خالص کردن
refine خالص کردن
refines خالص کردن
purification خالص کردن
Search result with all words
pure اصیل خالص کردن
purer اصیل خالص کردن
purest اصیل خالص کردن
net برداشت خالص کردن
nets برداشت خالص کردن
nett برداشت خالص کردن
elutriate صاف و خالص کردن
tare وزن خالص چیزیرا احتساب کردن
water injection پاشیدن اب مقطر خالص به داخل سیلندر و موتورپیستونی به منظور سرد کردن مخلوط قابل انفجار و کاهش احتمال بدسوزی
Other Matches
net death rate نرخ خالص مرگ و میر اهنگ خالص مرگ و میر
purer خالص
net خالص
purest خالص
paticular خالص
veridical خالص
nett خالص
genuine خالص
nets خالص
heartfelt خالص
downright خالص
aquapura اب خالص
inalienable <adj.> خالص
absolute <adj.> خالص
absolutes خالص
clean خالص
sheer خالص
spiritous خالص
absolute خالص
simon pure خالص
indispensable <adj.> خالص
inevitable <adj.> خالص
pure خالص
cleaned خالص
unmixed خالص
cleanest خالص
cleans خالص
unadulterated خالص
unalterable <adj.> خالص
virginal خالص
unalienable <adj.> خالص
net product محصول خالص
net force نیروی خالص
resutant نیروی خالص
resutant force نیروی خالص
net income درامد خالص
resultant acceleration شتاب خالص
net net worth ارزش خالص
net output تولید خالص
net price ارزش خالص
net price قیمت خالص
net exports خالص صادرات
net productivity تولید خالص
net revenue درامد خالص
net acceleration شتاب خالص
net weight وزن خالص
neat size اندازه خالص
net saving پس انداز خالص
net wealth ثروت خالص
net thrust پیشرانه خالص
net wealth دارائی خالص
net worth ارزش خالص
net value ارزش خالص
net work کار خالص
net yield بازده خالص
net profit سود خالص
net debt بدهی خالص
net cash نقدی خالص
net rate نرخ خالص
net benefits منافع خالص
net reactance راکتانس خالص
net register tonnage گنجایش خالص
perfect loss زیان خالص
equity capital دارائی خالص
net asset دارائی خالص
carbon ذغال خالص
net tonnage فرفیت خالص به تن
hellene یونانی خالص
gross غیر خالص
neatness خالص بودن
chaste خالص ومهذب
unmixede یکدست خالص
full blood نژاد خالص
purification خالص سازی
pure tones صداهای خالص
grossed غیر خالص
grosser غیر خالص
grosses غیر خالص
he was neat بی ماسه خالص
tare وزن خالص
spirits of wine عرق خالص
spirit of wine عرق خالص
circular bending خمش خالص
grain alcohol الکل خالص
solids قوی خالص
solid قوی خالص
grossing غیر خالص
grossest غیر خالص
pure strategy استراتژی خالص
take-home pay خالص دریافتی
take-home pay مزد خالص
pure competition رقابت خالص
pure bending خمش خالص
wholewheat گندم خالص
equity دارائی خالص
equities دارائی خالص
limpid روشن خالص
proof spirit الکل خالص
take-home pay حقوق خالص
pure interest بهره خالص
pure interest منافع خالص
pure mathematics ریاضیات خالص
pure wool پشم خالص
pure monopoly انحصار خالص
pure shear برش خالص
pure color رنگ خالص
pure lime اهک خالص
pure profit سود خالص
pure monetary policy سیاست پولی خالص
pure fiscal policy سیاست مالی خالص
cleanness تمیزی خالص بودن
net present value ارزش حال خالص
pure rate of interest نرخ بهره خالص
acetyl pure yellow زرد خالص استیلی
consolidated car وزن خالص اتومبیل
net primary production تولید خالص نخستین
net rate of return نرخ بازده خالص
average net return بازده خالص متوسط
net radiation factor ضریب تابش خالص
pure color response پاسخ خالص رنگ
capital net worth دارائی خالص سرمایهای
unalloyed غیر مخلوط خالص
residual propulsive force نیروی پیشرانه خالص
net tax revenue خالص درامد مالیاتی
business income درامد خالص تجارتی
net present value ارزش فعلی خالص
net national product محصول خالص ملی
net birth rate اهنگ خالص زایش
net birth rate نرخ خالص زایش
net asset value ارزش دارائی خالص
native metals فلزات خالص طبیعی
national net income درامد خالص ملی
gross density چگالی غیر خالص
net business saving پس انداز خالص شرکتها
net calorific value ارزش گرمایی خالص
net national income درامد خالص ملی
net investment سرمایه گذاری خالص
marginal net product محصول نهائی خالص
net domestic product محصول خالص داخلی
net domestic output تولید خالص داخلی
Inclusive of all expenses . خرج دررفته ( بطور خالص )
marginal net private product محصول خصوصی نهائی خالص
stone coal زغال سنگ خشک یا خالص
profit margin درصد سود از فروش خالص
profit margins درصد سود از فروش خالص
pure nitric acid تیزاب خالص یا تیز کرده
gold import point طلای خالص به فروشنده میدهد
expected rate of net profits نرخ سود خالص موردانتظار
net factor income from abroad خالص درآمد عوامل از خارج
net fixed investment سرمایه گذاری ثابت خالص
net foreign investment خالص سرمایه گذاری خارجی
capital liability بدهیهای دراز مدت ارزش خالص
anthracite ذغال سنگ خشک و خالص انتراسیت
colours میزان خالص بودن سیگنال رنگ
net amount payable to contractor مبلغ خالص قابل پرداخت به پیمانکار
colour میزان خالص بودن سیگنال رنگ
glauconite سیلیکات ابدار اهن وپتاسیم غیر خالص
grappa نوعی کنیاک خالص وبی رنگ ایتالیایی
expected rate of net profits نرخ سود خالص پیش بینی شده
wing loading وزن غیر خالص هواپیما تقسیم بر سطح زیر ان
dead weights وزن خالص وسیله حمل ونقل بدون بار
wet weight وزن خالص مایعاتی که معمولا هنگام کارکردن وجوددارند
dead weight وزن خالص وسیله حمل ونقل بدون بار
anthracite زغال سنگ نسبتا خالص که حاوی تاحدود 59% کربن میباشد
You cannot make a silk purse out of a sows ear . <proverb> هیچکس نمى تواند از گوش ماده خو,ابریشم خالص بگیرد .
bandpass filter فیلتر الکترونیکی که به فرکانسهای خالص اجازه عبور میدهد و سایر فرکانسها را ترد میکند
bespoke software نرم افزاری بکه برای یک نیاز خالص مصرف کننده نوشته شده است
nitro مایع قابل اشتعال مورداستفاده در اتومبیل بصورت خالص یا مخلوط برای نیروی بیشتر
silicon قطعه نازک کریستال سیلیکون خالص با قط ر چند اینچ که روی آن مدارهای مجتمع قرار دارند.
flag جلب توجه برنامه در شبکه در حین اجرا برای تامین نتیجه یا گزارش دادن یا اعدام یک چیز خالص
flags جلب توجه برنامه در شبکه در حین اجرا برای تامین نتیجه یا گزارش دادن یا اعدام یک چیز خالص
leverage نسبت بدهی به دارائی خالص تغییر نسبت غیر معین
realtime زمان حقیقی یا زمان خالص ارسال و دریافت پیامها
disposable personal income درامد شخصی قابل تصرف درامد خالص پس از کسرمالیات
desktop ترکیب نرم افزار خالص و سخت افزار اضافی که به کاربر امکان ویرایش ویدیو روی PC میدهد
gross weight وزن کل هواپیما یاخودرو با بار وزن خالص
appropriation بودجه مصوبه برای هزینه اعتبارات پیش بینی شده در بودجه توزیع درامد خالص به حسابهای مختلف
tare تفاوت وزن خالص و وزن ناخالص
aircraft block speed سرعت خالص هواپیما سرعت هواپیما از نظرتئوریکی
to let somebody treat you like a doormat <idiom> با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharges اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharge اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
countervial خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
captures اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capture اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capturing اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
challengo ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verifies مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
foster تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
shoot جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoots جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
orient جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
cross examination تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
surveys براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
to temper [metal or glass] آب دادن [سخت کردن] [آبدیده کردن] [بازپخت کردن] [فلز یا شیشه]
survey براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com