Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (14 milliseconds)
English
Persian
mump
خاموش وعبوس نشستن ترشرو بودن
Other Matches
to be in a bad
[foul]
temper
ترشرو بودن
to keep silence
خاموش بودن
to lie low
در باب کارخود خاموش بودن
dark bulb
نوعی لامپ اشعه کاتدی که هنگام خاموش بودن سیاه بنظر می رسد و به تصاویرویدئویی وضوح خوبی میدهد
warm boot
فرایند فریب دادن کامپیوتر بااین تفکر که برق ان با وجودروشن بودن خاموش شده است راه اندازی گرم
flash
روشن و خاموش کردن چراغ . روشن و خاموش شدن شدت روشنایی نشانه گر برای نشان دادن
flashed
روشن و خاموش کردن چراغ . روشن و خاموش شدن شدت روشنایی نشانه گر برای نشان دادن
flashes
روشن و خاموش کردن چراغ . روشن و خاموش شدن شدت روشنایی نشانه گر برای نشان دادن
shutdowns
دستوری که ویندوز را خاموش میکند و در صورتی که PC سازگار داشته باشد , کامپیوتر را هم خاموش میکند
shutdown
دستوری که ویندوز را خاموش میکند و در صورتی که PC سازگار داشته باشد , کامپیوتر را هم خاموش میکند
bit map
ارایهای از بیت ها که وضعیت خاموش یا روشن بودن انها در ارتباط با ارایهای از چیزهای دیگر است نقشه بیت
to sit out
نشستن بیشتر نشستن از
splentic
ترشرو
gruff
ترشرو
mulish
ترشرو
huffiest
ترشرو
huffier
ترشرو
grumpy
ترشرو
in the sulks
ترشرو
huffy
ترشرو
vinegary
ترشرو
crabbed
ترشرو
in the pouts
ترشرو
acids
ترشرو
mumpish
ترشرو
snuffy
ترشرو
splenetic
ترشرو
petulant
ترشرو
acidulent
ترشرو
huffish
ترشرو
acid
ترشرو
sullen
ترشرو
moped
[colloquial]
<adj.>
ترشرو
morose
ترشرو
moping
<adj.>
ترشرو
ill natured
ترشرو
chuffy
ترشرو
humpy
ترشرو
moody
عبوس ترشرو
pindling
اخمو ترشرو
sulky
ترشرو عبوس
grumpish
ترشرو درشت
ill humored
مخالف ترشرو
splentical
عبوس ترشرو
vinegarish
ترش ترشرو
dogged
سخت ترشرو
doggedly
سخت ترشرو
scowler
ادم ترشرو
rusty
عبوس ترشرو
pettish
جوشی ترشرو
forward seat
حالت نشستن سوارکار روی زین در پرش حالت نشستن سوارکار بر روی زین
await
نشستن
awaited
نشستن
awaiting
نشستن
awaits
نشستن
sits
نشستن
running aground
به گل نشستن
seizes
نشستن
seized
نشستن
seize
نشستن
to give ground
پس نشستن
sit
نشستن
to take a chair
نشستن
to lose ground
پس نشستن
perches
نشستن
perch
نشستن
recoiling
پس نشستن
perched
نشستن
recoils
پس نشستن
perching
نشستن
recoiled
پس نشستن
recoil
پس نشستن
strands
به گل نشستن کشتی
to take ground
بگل نشستن
sag
فرو نشستن
sit up
راست نشستن
to take the wheel
پشت رل نشستن
sprawls
پهن نشستن
bow out
عقب نشستن
sags
فرو نشستن
sprawling
پهن نشستن
sagged
فرو نشستن
strand
به گل نشستن کشتی
outsit
بیشتر نشستن از
to knock back
عقب نشستن
to take ground
بخاک نشستن
throne
برتخت نشستن
sprawl
پهن نشستن
ambushed
در کمین نشستن
sitting duck
<idiom>
بی خیال نشستن
sit up
<idiom>
بیدار نشستن
ambushing
در کمین نشستن
ambushes
در کمین نشستن
benches
بر کرسی نشستن
stranding
به گل نشستن کشتی
ambush
در کمین نشستن
landing
نشستن هواپیما
setbacks
عقب نشستن
bench
بر کرسی نشستن
landings
نشستن هواپیما
subsiding
فرو نشستن
subsides
فرو نشستن
subsided
فرو نشستن
to sit up
راست نشستن
to run aground
بگل نشستن
ground
بزمین نشستن
rankles
چرک نشستن
straddles
گشاد نشستن
thrones
برتخت نشستن
straddled
گشاد نشستن
straddle
گشاد نشستن
subside
فرو نشستن
setback
عقب نشستن
swamped
به گل نشستن قایق
swamp
به گل نشستن قایق
land
بزمین نشستن
to a the throne
برتخت نشستن
to fill the chair
برکرسی نشستن
insidiate
در کمین نشستن
land
به زمین نشستن
to fall back
عقب نشستن
swamping
به گل نشستن قایق
swamps
به گل نشستن قایق
dwit koobi
نشستن به عقب
rankling
چرک نشستن
rankle
چرک نشستن
to hunker down
چمباتمه نشستن
land
به گل نشستن کشتی
hunker down
روی پا نشستن
to f. the throne
برتخت نشستن
take sanctuary
بست نشستن
give way
عقب نشستن
ground position
در خاک نشستن
rankled
چرک نشستن
suppurate
چرک نشستن
to come to the throne
بر تخت نشستن
to lie in a
درکمین نشستن
abate
فرو نشستن
to lie in w
درکمین نشستن
beach
بگل نشستن کشتی
landings
بزمین نشستن هواپیما
slump test
ازمایش فرو نشستن
waylay
درکمین کسی نشستن
waylaid
درکمین کسی نشستن
stranding
به گل نشستن تصادفی کشتی
beached
بگل نشستن کشتی
beaches
بگل نشستن کشتی
waylays
درکمین کسی نشستن
sit out
تا پایان چیزی نشستن
to sit on the bench
روی نیمکت نشستن
landing
بزمین نشستن هواپیما
sprawl
بی پروا درازکشیدن یا نشستن
primer setback
عقب نشستن چاشنی
sprawling
بی پروا درازکشیدن یا نشستن
waylaying
درکمین کسی نشستن
sprawls
بی پروا درازکشیدن یا نشستن
sit idly by
<idiom>
عین ماست نشستن
To come to grief. To be runied.
بخاک سیاه نشستن
crab
عصبانی شدن باعث تحریک وعصبانیت شدن ادم ترشرو
crabs
عصبانی شدن باعث تحریک وعصبانیت شدن ادم ترشرو
to sit under a pre cher
پای وعظ واعظی نشستن
sprawls
گشاد نشستن هرزه روییدن
sprawl
گشاد نشستن هرزه روییدن
clogs
به گل نشستن گیر کردن چسبیدن
scrawled
خط خطی کردن گشاد نشستن
To sit (walk) straight.
راست نشستن ( راه رفتن )
sprawling
گشاد نشستن هرزه روییدن
clog
به گل نشستن گیر کردن چسبیدن
round out
دورزدن هواپیما برای نشستن
clogged
به گل نشستن گیر کردن چسبیدن
hatch
نصفه در روی تخم نشستن
scrawl
خط خطی کردن گشاد نشستن
scrawling
خط خطی کردن گشاد نشستن
scrawls
خط خطی کردن گشاد نشستن
hatched
نصفه در روی تخم نشستن
hatches
نصفه در روی تخم نشستن
still hunting
شکار باروش در کمین نشستن
To incite someone.
زیر پای کسی نشستن
grabble
پهن نشستن جمع اوری کردن
benches
روی نیمکت یامسند قضاوت نشستن یانشاندن
swatted
ضربت سخت خوردن یازدن چمباتمه نشستن
swatting
ضربت سخت خوردن یازدن چمباتمه نشستن
swat
ضربت سخت خوردن یازدن چمباتمه نشستن
to have the pout
در گوشه ای نشستن و قهر کردن
[اصطلاح مجازی]
To accpt the consequences . to face the music .
پای لرزش نشستن ( عواقب کاری را پذیرفتن )
bench
روی نیمکت یامسند قضاوت نشستن یانشاندن
to be in the pouts
در گوشه ای نشستن و قهر کردن
[اصطلاح مجازی]
on/off light
خاموش
off
خاموش
silent
خاموش
extinguished
خاموش
uncommunicative
خاموش
quiescent
خاموش
on/off
خاموش
on-off button
خاموش
hist
خاموش
h!
خاموش
soundless
خاموش
whist
خاموش
mumchance
خاموش
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com