English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
extinguishable خاموش کردنی
Other Matches
wadeable کپه کردنی توده کردنی قابل ریه گذاری
flashed روشن و خاموش کردن چراغ . روشن و خاموش شدن شدت روشنایی نشانه گر برای نشان دادن
flash روشن و خاموش کردن چراغ . روشن و خاموش شدن شدت روشنایی نشانه گر برای نشان دادن
flashes روشن و خاموش کردن چراغ . روشن و خاموش شدن شدت روشنایی نشانه گر برای نشان دادن
shutdown دستوری که ویندوز را خاموش میکند و در صورتی که PC سازگار داشته باشد , کامپیوتر را هم خاموش میکند
shutdowns دستوری که ویندوز را خاموش میکند و در صورتی که PC سازگار داشته باشد , کامپیوتر را هم خاموش میکند
confutable رد کردنی
discountable کم کردنی
solvency حل کردنی
rejectable رد کردنی
doable کردنی
rebuttable رو کردنی
rebuttable رد کردنی
forfoitable گم کردنی
refutable رد کردنی
challengeable رد کردنی
inscribable محاط کردنی
insurable بیمه کردنی
fixable محکم کردنی
inflictable تحمیل کردنی
includible شامل کردنی
includable شامل کردنی
impotable وارد کردنی
importable وارد کردنی
inducible وادار کردنی
framable درست کردنی
fleeceable لخت کردنی
interpretable تفسیر کردنی
issuable صادر کردنی
abolishable منسوخ کردنی
predicable اطلاق کردنی
punishability مجازات کردنی
quotable نقل کردنی
receivable دریافت کردنی
believable باور کردنی
referable مراجعه کردنی
refillable دوباره پر کردنی
pracitcable گذار کردنی
persuasible وادار کردنی
iterable تکرار کردنی
leasable اجاره کردنی
leviable وضع کردنی
operable عمل کردنی
opposable مخالفت کردنی
partible جدا کردنی
participable شرکت کردنی
persuadable وادار کردنی
preachable وعظ کردنی
calculable حساب کردنی
concealable پنهان کردنی
condemnable محکوم کردنی
conquerable فتح کردنی
constrainable مجبور کردنی
dispensable معاف کردنی
dispensable صرفنظر کردنی
notifiable اخطار کردنی
reprehensible سرزنش کردنی
compellable مجبور کردنی
adoptable اتخاذ کردنی
collectable جمع کردنی
collectible جمع کردنی
communicable ابلاغ کردنی
assurable بیمه کردنی
assumable فرض کردنی
compassable احاطه کردنی
appraisable قیمت کردنی
applicative اعمال کردنی
suggestible پیشنهاد کردنی
suggestible اشاره کردنی
contrivable تدبیر کردنی
tactile لمس کردنی
erectile راست کردنی
escapable فرار کردنی
excludable محروم کردنی
extraditable تسلیم کردنی
farmable زراعت کردنی
fellable قطع کردنی
filterable صافی کردنی
erasable پاک کردنی
enunciable اعلام کردنی
covetable طمع کردنی
declinable صرف کردنی
defeasible فسخ کردنی
demurrable اشکال کردنی
denotable دلالت کردنی
deprivable محروم کردنی
devisable تعبیه کردنی
eliminable بیرون کردنی
filtrable صافی کردنی
wettable خیس کردنی
weighable وزن کردنی
wadable توده کردنی
wadable کپه کردنی
vindicatory ثابت کردنی
vindicable حمایت کردنی
violable غصب کردنی
triable ازمایش کردنی
thinkable فکر کردنی
tarnishable کدر کردنی
tameable رام کردنی
surmountable برطرف کردنی
suppressible متوقف کردنی
defensible دفاع کردنی
interchangeable با هم عوض کردنی
palpable پرماسیدنی حس کردنی
tangible لمس کردنی
fair game مسخره کردنی
tamable رام کردنی
separable جدا کردنی
utilisable [British] <adj.> مصرف کردنی
useful <adj.> مصرف کردنی
usable <adj.> مصرف کردنی
suitable <adj.> مصرف کردنی
applicable <adj.> مصرف کردنی
tangibly لمس کردنی
tractable رام کردنی
steerable هدایت کردنی
seizable ضبط کردنی
spendable خرج کردنی
relatable نقل کردنی
repealable لغو کردنی
smokeable دود کردنی
credible باور کردنی
conceivable تصور کردنی
spottable پیدا کردنی
resectable قطع کردنی
satisfiable راضی کردنی
storable انبار کردنی
sinkable نشست کردنی
supposable فرض کردنی
submergible غوطه ور کردنی
smokable دود کردنی
subduable مطیع کردنی
utilizable <adj.> مصرف کردنی
subjugable مطیع کردنی
sinkable غرق کردنی یاشدنی
impugnable رد کردنی قابل تکذیب
missiles اسلحه پرتاب کردنی
perceivable مشاهده کردنی دیدنی
likely باور کردنی احتمالی
perceivable درک کردنی محسوس
contrivable اختراع کردنی اندیشیدنی
likeliest باور کردنی احتمالی
pracitcable عبور کردنی گذشتنی
tax-deductible کسر کردنی از مالیات
saveable پس انداز کردنی اندوختنی
injection داروی تزریق کردنی
get at able یافتنی پیدا کردنی
bills receivable براتهای دریافت کردنی
eradicable قلع و قمع کردنی
supposable تصور کردنی مفروض
missile اسلحه پرتاب کردنی
likly باور کردنی احتمالی
traceable جستجو کردنی یافتنی
manageably بطور اداره کردنی
reprouducible دوباره درست کردنی
exigible خواستنی مطالبه کردنی
likelier باور کردنی احتمالی
manipular با دست درست کردنی
manipulatory با دست درست کردنی
fixture لوازم نصب کردنی
pervertible گمراه شدنی کج راه کردنی
probable باور کردنی امر احتمالی
presentative قابل تقدیم درک کردنی
bills payable برات های پرداخت کردنی
calculable براورد کردنی قابل اعتماد
practicable صورت پذیر عبور کردنی
violable تجاوز کردنی تخطی پذیر
vindicable قابل دفاع ثابت کردنی
vanquishable پیروز شدنی غلبه کردنی
usable قابل استفاده مصرف کردنی
eliminable حذف کردنی برطرف شدنی
useable قابل استفاده مصرف کردنی
determinable معلوم کردنی انقضاء پذیر
comparable قابل مقایسه مانند کردنی
framable تنظیم کردنی ترتیب دادنی
supportable حمایت کردنی تاب اوردنی
expressible قابل افهار بیان کردنی
on/off خاموش
h! خاموش
hist خاموش
quiescent خاموش
mumchance خاموش
on-off button خاموش
soundless خاموش
on/off light خاموش
extinguished خاموش
silent خاموش
whist خاموش
off خاموش
uncommunicative خاموش
prunelle یکجور گوجه یا الوچه خشک کردنی
prunello یکجور الوچه یا گوجه خشک کردنی
rasher ورقه نازک گوشت سرخ کردنی
rashers ورقه نازک گوشت سرخ کردنی
oxford india paper یکجور کاغذ نازک چاپ کردنی
quenchless خاموش نشدنی
put out خاموش کردن
Quiet!silence! خاموش ( ساکت ) !
taciturn کم سخن خاموش
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com