English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (27 milliseconds)
English Persian
quench خاموش کردن ترساندن
quenched خاموش کردن ترساندن
quenches خاموش کردن ترساندن
Other Matches
flashes روشن و خاموش کردن چراغ . روشن و خاموش شدن شدت روشنایی نشانه گر برای نشان دادن
flashed روشن و خاموش کردن چراغ . روشن و خاموش شدن شدت روشنایی نشانه گر برای نشان دادن
flash روشن و خاموش کردن چراغ . روشن و خاموش شدن شدت روشنایی نشانه گر برای نشان دادن
threatens تهدید کردن ترساندن
threaten تهدید کردن ترساندن
threatened تهدید کردن ترساندن
to scare away ترساندن وبیرون کردن
buffaloes پریشان کردن ترساندن
buffalo پریشان کردن ترساندن
to scare somebody away [off] کسی را ترساندن و دور کردن
cowing ترساندن تضعیف روحیه کردن
to frighten somebody off کسی را ترساندن و دور کردن
to put somebody off کسی را ترساندن و دور کردن
cows ترساندن تضعیف روحیه کردن
cow ترساندن تضعیف روحیه کردن
cowed ترساندن تضعیف روحیه کردن
shutdowns دستوری که ویندوز را خاموش میکند و در صورتی که PC سازگار داشته باشد , کامپیوتر را هم خاموش میکند
shutdown دستوری که ویندوز را خاموش میکند و در صورتی که PC سازگار داشته باشد , کامپیوتر را هم خاموش میکند
hardest که معادل خاموش کردن و سپس روشن کردن مجدد کامپیوتر است
harder که معادل خاموش کردن و سپس روشن کردن مجدد کامپیوتر است
hard که معادل خاموش کردن و سپس روشن کردن مجدد کامپیوتر است
smother خاموش کردن
hush خاموش کردن
suffocate خاموش کردن
out خاموش کردن
extinguishing خاموش کردن
out- خاموش کردن
smothered خاموش کردن
turn out <idiom> خاموش کردن
smothers خاموش کردن
outed خاموش کردن
smothering خاموش کردن
turn-offs خاموش کردن
to switch off خاموش کردن
dout خاموش کردن
to put out خاموش کردن
quenching خاموش کردن
suffocates خاموش کردن
suffocating خاموش کردن
put out خاموش کردن
turn off خاموش کردن
turn-off خاموش کردن
suffocated خاموش کردن
extinguish خاموش کردن
extinguishes خاموش کردن
to snuff out خاموش کردن
shut down خاموش کردن و متوقف کردن کارایی ماشین یا سیستم
turn off <idiom> بستن ،خاموش کردن
power خاموش کردن یک وسیله
turn out باکلید خاموش کردن
to blow out alamp خاموش کردن چراغ
powered خاموش کردن یک وسیله
powering خاموش کردن یک وسیله
snubbed سربالا خاموش کردن
snub سربالا خاموش کردن
snubbing سربالا خاموش کردن
snubs سربالا خاموش کردن
to laugh down با خنده خاموش کردن
To extinguish a fire. آتش را خاموش کردن
stifle خاموش کردن فرونشاندن
stifles خاموش کردن فرونشاندن
to talk down خاموش یاساکت کردن
To dye ones hair. موها را خاموش کردن
powers خاموش کردن یک وسیله
turn off خاموش کردن یاشدن
turn-offs خاموش کردن یاشدن
turn-off خاموش کردن یاشدن
to smother a flame شعله ای را خاموش کردن
fight the fire اتش خاموش کردن
to shut down a reactor راکتوری را خاموش کردن
snuff بافوت خاموش کردن
stifled خاموش کردن فرونشاندن
light line خط خاموش کردن چراغ خودروها
smoldered بی اتش سوختن خاموش کردن
smolder بی اتش سوختن خاموش کردن
to snuff out در نتیجه گل گیری خاموش کردن
power down قطع برق خاموش کردن
radar silence خاموش کردن موقتی رادارها
smoulders بی اتش سوختن خاموش کردن
smouldering بی اتش سوختن خاموش کردن
smouldered بی اتش سوختن خاموش کردن
smoulder بی اتش سوختن خاموش کردن
stanch خاموش کردن ساکت شدن
still ساکت کردن خاموش شدن
stillest ساکت کردن خاموش شدن
smolders بی اتش سوختن خاموش کردن
stills ساکت کردن خاموش شدن
smoldering بی اتش سوختن خاموش کردن
stiller ساکت کردن خاموش شدن
shut off <idiom> بستن شیرآب یا خاموش کردن کلید برق
powers خاموش کردن یا قط ع یک وسیله الکتریکی از منبع تغذیه اش
powered خاموش کردن یا قط ع یک وسیله الکتریکی از منبع تغذیه اش
powering خاموش کردن یا قط ع یک وسیله الکتریکی از منبع تغذیه اش
to turn off خاموش کردن انجام دادن بیرون اوردن
power خاموش کردن یا قط ع یک وسیله الکتریکی از منبع تغذیه اش
To squash someone . تو دهن کسی زدن ( اورا خاموش وخفه کردن )
wet blanket پتوی خیسی که برای خاموش کردن اتش بکار رود
wet blankets پتوی خیسی که برای خاموش کردن اتش بکار رود
power خاموش کردن منبع الکتریسیته کامپیوتر یا قطعه الکترونیک دیگر
powered خاموش کردن منبع الکتریسیته کامپیوتر یا قطعه الکترونیک دیگر
powers خاموش کردن منبع الکتریسیته کامپیوتر یا قطعه الکترونیک دیگر
powering خاموش کردن منبع الکتریسیته کامپیوتر یا قطعه الکترونیک دیگر
dumb لال کردن خاموش کردن
muffling خاموش کردن ساکت کردن
muffles خاموش کردن ساکت کردن
quenches دفع کردن خاموش کردن
muffle خاموش کردن ساکت کردن
dumbest لال کردن خاموش کردن
dumber لال کردن خاموش کردن
quench دفع کردن خاموش کردن
quenched دفع کردن خاموش کردن
still brith خاموش کردن ساکت کردن
spooks ترساندن
bashed ترساندن
bashes ترساندن
huff ترساندن
spooked ترساندن
bashing ترساندن
bullyrag ترساندن
horrifying ترساندن
horrify ترساندن
spooking ترساندن
horrified ترساندن
spook ترساندن
appall ترساندن
appalled ترساندن
appal ترساندن
intimidate ترساندن
intimidates ترساندن
deter ترساندن
deterred ترساندن
deters ترساندن
gast ترساندن
gally ترساندن
horrifies ترساندن
frayed ترساندن
threat ترساندن
frays ترساندن
fray ترساندن
appals ترساندن
appallingly ترساندن
fley ترساندن
threats ترساندن
scare ترساندن
fright ترساندن
shore ترساندن
shores ترساندن
daunted ترساندن
daunt ترساندن
scared ترساندن
scares ترساندن
scaring ترساندن
awed ترساندن
awe ترساندن
shocked ترساندن
frights ترساندن
shocks ترساندن
daunts ترساندن
affray ترساندن
shock ترساندن
daunting ترساندن
bash ترساندن
intimidation تخویف ترساندن
overawe بیش از حد ترساندن
overawing بیش از حد ترساندن
overawes بیش از حد ترساندن
abhors ترساندن ترسیدن
abhorring ترساندن ترسیدن
abhorred ترساندن ترسیدن
overawed بیش از حد ترساندن
bugbears با لولو ترساندن
bugbear با لولو ترساندن
tremble ترساندن لرزاندن
trembled ترساندن لرزاندن
feeze هراسانیدن ترساندن
trembles ترساندن لرزاندن
put the wind up some one کسی را ترساندن
frightens بوحشت انداختن ترساندن
frighten بوحشت انداختن ترساندن
quenching ترساندن درجه سختی
quenching and tempering ترساندن و سخت گردانی
quench age hardening سخت گردانی و ترساندن
quenched and tempered condition حالت ترساندن و سخت گردانی
quenching and tempering furnace کوره ویژه سخت گردانی و ترساندن
magnetic blowout خاموش کردن مغناطیسی وزش مغناطیسی
fail سیستمی که وضعیتی از پیش تعریف شده دارد که در صورت خرابی برنامه اصلی یا وسیله آن را دنبال میکند برای جلوگیری ازفاجعهای که ناشی از خاموش کردن کابل میباشد
fails سیستمی که وضعیتی از پیش تعریف شده دارد که در صورت خرابی برنامه اصلی یا وسیله آن را دنبال میکند برای جلوگیری ازفاجعهای که ناشی از خاموش کردن کابل میباشد
failed سیستمی که وضعیتی از پیش تعریف شده دارد که در صورت خرابی برنامه اصلی یا وسیله آن را دنبال میکند برای جلوگیری ازفاجعهای که ناشی از خاموش کردن کابل میباشد
touch وسیله مسط ح که محل و چیزی که سطح آنرا لمس کرده است احساس میکند برای کنترل محل نشانه گر یا روشن و خاموش کردن وسیله
touches وسیله مسط ح که محل و چیزی که سطح آنرا لمس کرده است احساس میکند برای کنترل محل نشانه گر یا روشن و خاموش کردن وسیله
uncommunicative خاموش
off خاموش
mumchance خاموش
soundless خاموش
on/off light خاموش
h! خاموش
extinguished خاموش
hist خاموش
quiescent خاموش
silent خاموش
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com