English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (33 milliseconds)
English Persian
quench خاموش کردن ترساندن
quenched خاموش کردن ترساندن
quenches خاموش کردن ترساندن
Other Matches
flashed روشن و خاموش کردن چراغ . روشن و خاموش شدن شدت روشنایی نشانه گر برای نشان دادن
flashes روشن و خاموش کردن چراغ . روشن و خاموش شدن شدت روشنایی نشانه گر برای نشان دادن
flash روشن و خاموش کردن چراغ . روشن و خاموش شدن شدت روشنایی نشانه گر برای نشان دادن
threatens تهدید کردن ترساندن
buffalo پریشان کردن ترساندن
threatened تهدید کردن ترساندن
buffaloes پریشان کردن ترساندن
threaten تهدید کردن ترساندن
to scare away ترساندن وبیرون کردن
to scare somebody away [off] کسی را ترساندن و دور کردن
to frighten somebody off کسی را ترساندن و دور کردن
cowing ترساندن تضعیف روحیه کردن
to put somebody off کسی را ترساندن و دور کردن
cows ترساندن تضعیف روحیه کردن
cow ترساندن تضعیف روحیه کردن
cowed ترساندن تضعیف روحیه کردن
shutdowns دستوری که ویندوز را خاموش میکند و در صورتی که PC سازگار داشته باشد , کامپیوتر را هم خاموش میکند
shutdown دستوری که ویندوز را خاموش میکند و در صورتی که PC سازگار داشته باشد , کامپیوتر را هم خاموش میکند
hard که معادل خاموش کردن و سپس روشن کردن مجدد کامپیوتر است
harder که معادل خاموش کردن و سپس روشن کردن مجدد کامپیوتر است
hardest که معادل خاموش کردن و سپس روشن کردن مجدد کامپیوتر است
smother خاموش کردن
smothering خاموش کردن
smothered خاموش کردن
smothers خاموش کردن
out- خاموش کردن
extinguishing خاموش کردن
turn off خاموش کردن
turn-off خاموش کردن
turn-offs خاموش کردن
extinguishes خاموش کردن
extinguish خاموش کردن
put out خاموش کردن
outed خاموش کردن
hush خاموش کردن
turn out <idiom> خاموش کردن
dout خاموش کردن
quenching خاموش کردن
to switch off خاموش کردن
to snuff out خاموش کردن
suffocate خاموش کردن
suffocated خاموش کردن
suffocates خاموش کردن
to put out خاموش کردن
out خاموش کردن
suffocating خاموش کردن
shut down خاموش کردن و متوقف کردن کارایی ماشین یا سیستم
powers خاموش کردن یک وسیله
to shut down a reactor راکتوری را خاموش کردن
To dye ones hair. موها را خاموش کردن
To extinguish a fire. آتش را خاموش کردن
turn off <idiom> بستن ،خاموش کردن
to smother a flame شعله ای را خاموش کردن
to talk down خاموش یاساکت کردن
turn-offs خاموش کردن یاشدن
turn off خاموش کردن یاشدن
turn-off خاموش کردن یاشدن
power خاموش کردن یک وسیله
snubs سربالا خاموش کردن
powering خاموش کردن یک وسیله
to laugh down با خنده خاموش کردن
snubbed سربالا خاموش کردن
snubbing سربالا خاموش کردن
powered خاموش کردن یک وسیله
to blow out alamp خاموش کردن چراغ
fight the fire اتش خاموش کردن
turn out باکلید خاموش کردن
snuff بافوت خاموش کردن
stifle خاموش کردن فرونشاندن
stifled خاموش کردن فرونشاندن
stifles خاموش کردن فرونشاندن
snub سربالا خاموش کردن
smolders بی اتش سوختن خاموش کردن
smoulders بی اتش سوختن خاموش کردن
smouldering بی اتش سوختن خاموش کردن
smoldered بی اتش سوختن خاموش کردن
smouldered بی اتش سوختن خاموش کردن
power down قطع برق خاموش کردن
smoldering بی اتش سوختن خاموش کردن
light line خط خاموش کردن چراغ خودروها
smoulder بی اتش سوختن خاموش کردن
radar silence خاموش کردن موقتی رادارها
stiller ساکت کردن خاموش شدن
stillest ساکت کردن خاموش شدن
stills ساکت کردن خاموش شدن
to snuff out در نتیجه گل گیری خاموش کردن
stanch خاموش کردن ساکت شدن
still ساکت کردن خاموش شدن
smolder بی اتش سوختن خاموش کردن
powered خاموش کردن یا قط ع یک وسیله الکتریکی از منبع تغذیه اش
powering خاموش کردن یا قط ع یک وسیله الکتریکی از منبع تغذیه اش
shut off <idiom> بستن شیرآب یا خاموش کردن کلید برق
to turn off خاموش کردن انجام دادن بیرون اوردن
power خاموش کردن یا قط ع یک وسیله الکتریکی از منبع تغذیه اش
powers خاموش کردن یا قط ع یک وسیله الکتریکی از منبع تغذیه اش
To squash someone . تو دهن کسی زدن ( اورا خاموش وخفه کردن )
wet blankets پتوی خیسی که برای خاموش کردن اتش بکار رود
powering خاموش کردن منبع الکتریسیته کامپیوتر یا قطعه الکترونیک دیگر
powered خاموش کردن منبع الکتریسیته کامپیوتر یا قطعه الکترونیک دیگر
power خاموش کردن منبع الکتریسیته کامپیوتر یا قطعه الکترونیک دیگر
powers خاموش کردن منبع الکتریسیته کامپیوتر یا قطعه الکترونیک دیگر
wet blanket پتوی خیسی که برای خاموش کردن اتش بکار رود
quenches دفع کردن خاموش کردن
quenched دفع کردن خاموش کردن
muffles خاموش کردن ساکت کردن
quench دفع کردن خاموش کردن
muffle خاموش کردن ساکت کردن
dumber لال کردن خاموش کردن
dumb لال کردن خاموش کردن
dumbest لال کردن خاموش کردن
muffling خاموش کردن ساکت کردن
still brith خاموش کردن ساکت کردن
horrify ترساندن
scaring ترساندن
horrifying ترساندن
huff ترساندن
intimidate ترساندن
spook ترساندن
horrifies ترساندن
spooks ترساندن
fright ترساندن
deter ترساندن
spooking ترساندن
spooked ترساندن
frights ترساندن
intimidates ترساندن
bashing ترساندن
shocks ترساندن
bashes ترساندن
bash ترساندن
shocked ترساندن
shock ترساندن
fley ترساندن
scare ترساندن
scared ترساندن
awed ترساندن
scares ترساندن
horrified ترساندن
awe ترساندن
deterred ترساندن
deters ترساندن
daunts ترساندن
frayed ترساندن
daunt ترساندن
daunted ترساندن
daunting ترساندن
appals ترساندن
appal ترساندن
appall ترساندن
shores ترساندن
appalled ترساندن
shore ترساندن
frays ترساندن
fray ترساندن
bashed ترساندن
appallingly ترساندن
affray ترساندن
threat ترساندن
gast ترساندن
threats ترساندن
gally ترساندن
bullyrag ترساندن
intimidation تخویف ترساندن
overawing بیش از حد ترساندن
abhors ترساندن ترسیدن
abhorred ترساندن ترسیدن
overawed بیش از حد ترساندن
overawe بیش از حد ترساندن
feeze هراسانیدن ترساندن
trembled ترساندن لرزاندن
overawes بیش از حد ترساندن
bugbears با لولو ترساندن
bugbear با لولو ترساندن
abhorring ترساندن ترسیدن
tremble ترساندن لرزاندن
put the wind up some one کسی را ترساندن
trembles ترساندن لرزاندن
frighten بوحشت انداختن ترساندن
frightens بوحشت انداختن ترساندن
quenching ترساندن درجه سختی
quench age hardening سخت گردانی و ترساندن
quenching and tempering ترساندن و سخت گردانی
quenched and tempered condition حالت ترساندن و سخت گردانی
quenching and tempering furnace کوره ویژه سخت گردانی و ترساندن
magnetic blowout خاموش کردن مغناطیسی وزش مغناطیسی
failed سیستمی که وضعیتی از پیش تعریف شده دارد که در صورت خرابی برنامه اصلی یا وسیله آن را دنبال میکند برای جلوگیری ازفاجعهای که ناشی از خاموش کردن کابل میباشد
fails سیستمی که وضعیتی از پیش تعریف شده دارد که در صورت خرابی برنامه اصلی یا وسیله آن را دنبال میکند برای جلوگیری ازفاجعهای که ناشی از خاموش کردن کابل میباشد
fail سیستمی که وضعیتی از پیش تعریف شده دارد که در صورت خرابی برنامه اصلی یا وسیله آن را دنبال میکند برای جلوگیری ازفاجعهای که ناشی از خاموش کردن کابل میباشد
touches وسیله مسط ح که محل و چیزی که سطح آنرا لمس کرده است احساس میکند برای کنترل محل نشانه گر یا روشن و خاموش کردن وسیله
touch وسیله مسط ح که محل و چیزی که سطح آنرا لمس کرده است احساس میکند برای کنترل محل نشانه گر یا روشن و خاموش کردن وسیله
off خاموش
uncommunicative خاموش
h! خاموش
soundless خاموش
extinguished خاموش
quiescent خاموش
hist خاموش
on/off خاموش
on/off light خاموش
mumchance خاموش
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com