English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (32 milliseconds)
English Persian
stifle خاموش کردن فرونشاندن
stifled خاموش کردن فرونشاندن
stifles خاموش کردن فرونشاندن
Other Matches
flashed روشن و خاموش کردن چراغ . روشن و خاموش شدن شدت روشنایی نشانه گر برای نشان دادن
flash روشن و خاموش کردن چراغ . روشن و خاموش شدن شدت روشنایی نشانه گر برای نشان دادن
flashes روشن و خاموش کردن چراغ . روشن و خاموش شدن شدت روشنایی نشانه گر برای نشان دادن
slacks شل کردن فرونشاندن
to wear down له کردن فرونشاندن
slackest شل کردن فرونشاندن
slack شل کردن فرونشاندن
extinguishes خفه کردن فرونشاندن
extinguish خفه کردن فرونشاندن
put down ذخیره کردن فرونشاندن
extinguishing خفه کردن فرونشاندن
soften شیرین کردن فرونشاندن
softened شیرین کردن فرونشاندن
softens شیرین کردن فرونشاندن
sate راضی کردن فرونشاندن
put-downs ذخیره کردن فرونشاندن
put-down ذخیره کردن فرونشاندن
curbs محدود کردن دارای دیواره یا حایل کردن تحت کنترل دراوردن فرونشاندن
curbing محدود کردن دارای دیواره یا حایل کردن تحت کنترل دراوردن فرونشاندن
curbed محدود کردن دارای دیواره یا حایل کردن تحت کنترل دراوردن فرونشاندن
curb محدود کردن دارای دیواره یا حایل کردن تحت کنترل دراوردن فرونشاندن
shutdowns دستوری که ویندوز را خاموش میکند و در صورتی که PC سازگار داشته باشد , کامپیوتر را هم خاموش میکند
shutdown دستوری که ویندوز را خاموش میکند و در صورتی که PC سازگار داشته باشد , کامپیوتر را هم خاموش میکند
harder که معادل خاموش کردن و سپس روشن کردن مجدد کامپیوتر است
hardest که معادل خاموش کردن و سپس روشن کردن مجدد کامپیوتر است
hard که معادل خاموش کردن و سپس روشن کردن مجدد کامپیوتر است
hush خاموش کردن
extinguishes خاموش کردن
quenching خاموش کردن
extinguishing خاموش کردن
turn-offs خاموش کردن
to put out خاموش کردن
outed خاموش کردن
suffocating خاموش کردن
suffocates خاموش کردن
suffocated خاموش کردن
suffocate خاموش کردن
out- خاموش کردن
turn off خاموش کردن
extinguish خاموش کردن
out خاموش کردن
turn-off خاموش کردن
put out خاموش کردن
smothers خاموش کردن
smothered خاموش کردن
to switch off خاموش کردن
smothering خاموش کردن
dout خاموش کردن
turn out <idiom> خاموش کردن
smother خاموش کردن
to snuff out خاموش کردن
shut down خاموش کردن و متوقف کردن کارایی ماشین یا سیستم
powers خاموش کردن یک وسیله
turn-offs خاموش کردن یاشدن
turn off <idiom> بستن ،خاموش کردن
powering خاموش کردن یک وسیله
to smother a flame شعله ای را خاموش کردن
snub سربالا خاموش کردن
snubbed سربالا خاموش کردن
to blow out alamp خاموش کردن چراغ
snubbing سربالا خاموش کردن
to talk down خاموش یاساکت کردن
fight the fire اتش خاموش کردن
to shut down a reactor راکتوری را خاموش کردن
To extinguish a fire. آتش را خاموش کردن
turn-off خاموش کردن یاشدن
snubs سربالا خاموش کردن
quenched خاموش کردن ترساندن
to laugh down با خنده خاموش کردن
power خاموش کردن یک وسیله
quenches خاموش کردن ترساندن
To dye ones hair. موها را خاموش کردن
powered خاموش کردن یک وسیله
turn off خاموش کردن یاشدن
quench خاموش کردن ترساندن
snuff بافوت خاموش کردن
turn out باکلید خاموش کردن
stillest ساکت کردن خاموش شدن
stills ساکت کردن خاموش شدن
to snuff out در نتیجه گل گیری خاموش کردن
smoulder بی اتش سوختن خاموش کردن
smouldering بی اتش سوختن خاموش کردن
smouldered بی اتش سوختن خاموش کردن
smoulders بی اتش سوختن خاموش کردن
radar silence خاموش کردن موقتی رادارها
stanch خاموش کردن ساکت شدن
smolders بی اتش سوختن خاموش کردن
smoldering بی اتش سوختن خاموش کردن
light line خط خاموش کردن چراغ خودروها
smoldered بی اتش سوختن خاموش کردن
power down قطع برق خاموش کردن
smolder بی اتش سوختن خاموش کردن
still ساکت کردن خاموش شدن
stiller ساکت کردن خاموش شدن
shut off <idiom> بستن شیرآب یا خاموش کردن کلید برق
powered خاموش کردن یا قط ع یک وسیله الکتریکی از منبع تغذیه اش
to turn off خاموش کردن انجام دادن بیرون اوردن
powering خاموش کردن یا قط ع یک وسیله الکتریکی از منبع تغذیه اش
powers خاموش کردن یا قط ع یک وسیله الکتریکی از منبع تغذیه اش
power خاموش کردن یا قط ع یک وسیله الکتریکی از منبع تغذیه اش
To squash someone . تو دهن کسی زدن ( اورا خاموش وخفه کردن )
powered خاموش کردن منبع الکتریسیته کامپیوتر یا قطعه الکترونیک دیگر
wet blanket پتوی خیسی که برای خاموش کردن اتش بکار رود
power خاموش کردن منبع الکتریسیته کامپیوتر یا قطعه الکترونیک دیگر
powers خاموش کردن منبع الکتریسیته کامپیوتر یا قطعه الکترونیک دیگر
powering خاموش کردن منبع الکتریسیته کامپیوتر یا قطعه الکترونیک دیگر
wet blankets پتوی خیسی که برای خاموش کردن اتش بکار رود
muffles خاموش کردن ساکت کردن
still brith خاموش کردن ساکت کردن
dumb لال کردن خاموش کردن
dumbest لال کردن خاموش کردن
dumber لال کردن خاموش کردن
quench دفع کردن خاموش کردن
quenches دفع کردن خاموش کردن
quenched دفع کردن خاموش کردن
muffle خاموش کردن ساکت کردن
muffling خاموش کردن ساکت کردن
quelled فرونشاندن
lulls فرونشاندن
atoning فرونشاندن
infix فرونشاندن
atones فرونشاندن
atone فرونشاندن
stamp out فرونشاندن
agrees فرونشاندن
lulling فرونشاندن
lulled فرونشاندن
quell فرونشاندن
pacifying فرونشاندن
quelling فرونشاندن
quells فرونشاندن
lull فرونشاندن
agree فرونشاندن
pacify فرونشاندن
atoned فرونشاندن
pacifies فرونشاندن
pacified فرونشاندن
agreeing فرونشاندن
tranquillizes فرونشاندن
slaked فرونشاندن
tranquilize فرونشاندن
tranquilized فرونشاندن
tranquillize فرونشاندن
tranquillises فرونشاندن
tranquilizes فرونشاندن
slakes فرونشاندن
tranquillized فرونشاندن
tranquillizing فرونشاندن
tranquillising فرونشاندن
tranquillised فرونشاندن
tranquilizing فرونشاندن
calmer فرونشاندن
slake فرونشاندن
calm فرونشاندن
calmed فرونشاندن
calmest فرونشاندن
calming فرونشاندن
calms فرونشاندن
appease فرونشاندن خواباندن
appeasing فرونشاندن خواباندن
to soften one's anger فرونشاندن عصبانیت
appeases فرونشاندن خواباندن
to suppress one's propensities خودرا فرونشاندن
appeased فرونشاندن خواباندن
to slake one's thirst فرونشاندن تشنگی
to slack one's thirst فرونشاندن تشنگی
represses باز کوفتن فرونشاندن
repressing باز کوفتن فرونشاندن
stanch ساکن شدن فرونشاندن
propitiation فرونشاندن خشم وغضب
repress باز کوفتن فرونشاندن
cooling off خونسرد شدن غضب را فرونشاندن
to pour oil on troubled water خشم کسیرا با سخنان نرم فرونشاندن
magnetic blowout خاموش کردن مغناطیسی وزش مغناطیسی
fails سیستمی که وضعیتی از پیش تعریف شده دارد که در صورت خرابی برنامه اصلی یا وسیله آن را دنبال میکند برای جلوگیری ازفاجعهای که ناشی از خاموش کردن کابل میباشد
fail سیستمی که وضعیتی از پیش تعریف شده دارد که در صورت خرابی برنامه اصلی یا وسیله آن را دنبال میکند برای جلوگیری ازفاجعهای که ناشی از خاموش کردن کابل میباشد
failed سیستمی که وضعیتی از پیش تعریف شده دارد که در صورت خرابی برنامه اصلی یا وسیله آن را دنبال میکند برای جلوگیری ازفاجعهای که ناشی از خاموش کردن کابل میباشد
touches وسیله مسط ح که محل و چیزی که سطح آنرا لمس کرده است احساس میکند برای کنترل محل نشانه گر یا روشن و خاموش کردن وسیله
touch وسیله مسط ح که محل و چیزی که سطح آنرا لمس کرده است احساس میکند برای کنترل محل نشانه گر یا روشن و خاموش کردن وسیله
on-off button خاموش
on/off خاموش
mumchance خاموش
soundless خاموش
silent خاموش
off خاموش
h! خاموش
hist خاموش
whist خاموش
uncommunicative خاموش
extinguished خاموش
quiescent خاموش
on/off light خاموش
quenchless خاموش نشدنی
silencers خاموش کننده
silencer خاموش کننده
extinguisher خاموش کننده
quaker's meeting انجمن خاموش
quietest ساکن خاموش
quiet ساکن خاموش
stills خاموش ساکت
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com