English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 213 (40 milliseconds)
English Persian
power خاموش کردن یک وسیله
powered خاموش کردن یک وسیله
powering خاموش کردن یک وسیله
powers خاموش کردن یک وسیله
Search result with all words
fail سیستمی که وضعیتی از پیش تعریف شده دارد که در صورت خرابی برنامه اصلی یا وسیله آن را دنبال میکند برای جلوگیری ازفاجعهای که ناشی از خاموش کردن کابل میباشد
failed سیستمی که وضعیتی از پیش تعریف شده دارد که در صورت خرابی برنامه اصلی یا وسیله آن را دنبال میکند برای جلوگیری ازفاجعهای که ناشی از خاموش کردن کابل میباشد
fails سیستمی که وضعیتی از پیش تعریف شده دارد که در صورت خرابی برنامه اصلی یا وسیله آن را دنبال میکند برای جلوگیری ازفاجعهای که ناشی از خاموش کردن کابل میباشد
power خاموش کردن یا قط ع یک وسیله الکتریکی از منبع تغذیه اش
powered خاموش کردن یا قط ع یک وسیله الکتریکی از منبع تغذیه اش
powering خاموش کردن یا قط ع یک وسیله الکتریکی از منبع تغذیه اش
powers خاموش کردن یا قط ع یک وسیله الکتریکی از منبع تغذیه اش
touch وسیله مسط ح که محل و چیزی که سطح آنرا لمس کرده است احساس میکند برای کنترل محل نشانه گر یا روشن و خاموش کردن وسیله
touches وسیله مسط ح که محل و چیزی که سطح آنرا لمس کرده است احساس میکند برای کنترل محل نشانه گر یا روشن و خاموش کردن وسیله
Other Matches
snuffer وسیله یا کسیکه چراغی راروشن یا خاموش کند
flashes روشن و خاموش کردن چراغ . روشن و خاموش شدن شدت روشنایی نشانه گر برای نشان دادن
flash روشن و خاموش کردن چراغ . روشن و خاموش شدن شدت روشنایی نشانه گر برای نشان دادن
flashed روشن و خاموش کردن چراغ . روشن و خاموش شدن شدت روشنایی نشانه گر برای نشان دادن
connectivity توانایی یک وسیله برای ارتباط برقرار کردن باسایر وسیله ها و ارسال اطلاعات
shutdowns دستوری که ویندوز را خاموش میکند و در صورتی که PC سازگار داشته باشد , کامپیوتر را هم خاموش میکند
shutdown دستوری که ویندوز را خاموش میکند و در صورتی که PC سازگار داشته باشد , کامپیوتر را هم خاموش میکند
simulates کپی کردن رفتار سیستم یا وسیله با دیگر وسیله ها
simulating کپی کردن رفتار سیستم یا وسیله با دیگر وسیله ها
simulate کپی کردن رفتار سیستم یا وسیله با دیگر وسیله ها
hard که معادل خاموش کردن و سپس روشن کردن مجدد کامپیوتر است
harder که معادل خاموش کردن و سپس روشن کردن مجدد کامپیوتر است
hardest که معادل خاموش کردن و سپس روشن کردن مجدد کامپیوتر است
dout خاموش کردن
smothers خاموش کردن
suffocates خاموش کردن
turn out <idiom> خاموش کردن
smother خاموش کردن
extinguishing خاموش کردن
turn-offs خاموش کردن
smothering خاموش کردن
suffocate خاموش کردن
suffocated خاموش کردن
suffocating خاموش کردن
extinguishes خاموش کردن
smothered خاموش کردن
to snuff out خاموش کردن
quenching خاموش کردن
to put out خاموش کردن
put out خاموش کردن
to switch off خاموش کردن
out- خاموش کردن
out خاموش کردن
hush خاموش کردن
outed خاموش کردن
extinguish خاموش کردن
turn-off خاموش کردن
turn off خاموش کردن
shut down خاموش کردن و متوقف کردن کارایی ماشین یا سیستم
to shut down a reactor راکتوری را خاموش کردن
quenches خاموش کردن ترساندن
to blow out alamp خاموش کردن چراغ
To extinguish a fire. آتش را خاموش کردن
turn-off خاموش کردن یاشدن
turn off خاموش کردن یاشدن
fight the fire اتش خاموش کردن
quenched خاموش کردن ترساندن
snubbed سربالا خاموش کردن
quench خاموش کردن ترساندن
to talk down خاموش یاساکت کردن
turn off <idiom> بستن ،خاموش کردن
snubs سربالا خاموش کردن
snuff بافوت خاموش کردن
turn out باکلید خاموش کردن
snubbing سربالا خاموش کردن
snub سربالا خاموش کردن
to laugh down با خنده خاموش کردن
stifles خاموش کردن فرونشاندن
stifled خاموش کردن فرونشاندن
stifle خاموش کردن فرونشاندن
to smother a flame شعله ای را خاموش کردن
To dye ones hair. موها را خاموش کردن
turn-offs خاموش کردن یاشدن
chain باس ارتباطی که یک وسیله را به دیگری متصل میکند. و هر وسیله میتواند دادهای که در خط به سوی وسیله دیگر وجود دارد دریافت یا ارسال یا تغییر بدهد
chains باس ارتباطی که یک وسیله را به دیگری متصل میکند. و هر وسیله میتواند دادهای که در خط به سوی وسیله دیگر وجود دارد دریافت یا ارسال یا تغییر بدهد
smoulder بی اتش سوختن خاموش کردن
stiller ساکت کردن خاموش شدن
stillest ساکت کردن خاموش شدن
smolders بی اتش سوختن خاموش کردن
smoldering بی اتش سوختن خاموش کردن
smoldered بی اتش سوختن خاموش کردن
smouldered بی اتش سوختن خاموش کردن
smouldering بی اتش سوختن خاموش کردن
smoulders بی اتش سوختن خاموش کردن
stills ساکت کردن خاموش شدن
still ساکت کردن خاموش شدن
power down قطع برق خاموش کردن
light line خط خاموش کردن چراغ خودروها
radar silence خاموش کردن موقتی رادارها
to snuff out در نتیجه گل گیری خاموش کردن
smolder بی اتش سوختن خاموش کردن
stanch خاموش کردن ساکت شدن
communication بافری در گیرنده که به یک وسیله جانبی کند اجازه قبول داده از یک وسیله جانبی سریع میدهد بدون کم کردن سرعت
sensor وسیله اکتشافی وسیله مراقبتی وسیله کشف کننده
shut off <idiom> بستن شیرآب یا خاموش کردن کلید برق
to turn off خاموش کردن انجام دادن بیرون اوردن
To squash someone . تو دهن کسی زدن ( اورا خاموش وخفه کردن )
antiwithdrawal device وسیله ضد باز کردن ماسوره بمب وسیله ضد دستکاری ماسوره
powering خاموش کردن منبع الکتریسیته کامپیوتر یا قطعه الکترونیک دیگر
power خاموش کردن منبع الکتریسیته کامپیوتر یا قطعه الکترونیک دیگر
powers خاموش کردن منبع الکتریسیته کامپیوتر یا قطعه الکترونیک دیگر
powered خاموش کردن منبع الکتریسیته کامپیوتر یا قطعه الکترونیک دیگر
wet blanket پتوی خیسی که برای خاموش کردن اتش بکار رود
wet blankets پتوی خیسی که برای خاموش کردن اتش بکار رود
quench دفع کردن خاموش کردن
muffling خاموش کردن ساکت کردن
dumb لال کردن خاموش کردن
muffles خاموش کردن ساکت کردن
dumber لال کردن خاموش کردن
dumbest لال کردن خاموش کردن
quenches دفع کردن خاموش کردن
still brith خاموش کردن ساکت کردن
muffle خاموش کردن ساکت کردن
quenched دفع کردن خاموش کردن
fet وسیله الکترونیکی که به عنوان کنترل جریان متغییر بکار می رود : یک سیگنال خارجی مقاومت وسیله و جریان جاری را تغییر میدهد به وسیله تغییر پهنای کانال هدایت
chartered اجاره وسیله حمل جهت کاری خاص قرارداد اجاره وسیله حمل اجاره کردن کل کشتی
charter اجاره وسیله حمل جهت کاری خاص قرارداد اجاره وسیله حمل اجاره کردن کل کشتی
charters اجاره وسیله حمل جهت کاری خاص قرارداد اجاره وسیله حمل اجاره کردن کل کشتی
chartering اجاره وسیله حمل جهت کاری خاص قرارداد اجاره وسیله حمل اجاره کردن کل کشتی
asynchronous داده یا وسیله سریال که نیازی به یکنواخت بودن با وسیله دیگر ندارند
crawler وسیله نقلیهای که روی زنجیر حرکت میکند وسیله نقلیه خزنده
crawlers وسیله نقلیهای که روی زنجیر حرکت میکند وسیله نقلیه خزنده
looped آزمایشی که سیگنال ارسالی را به وسیله فرستنده پس می فرستد پس از عبور آن از خط یا وسیله
loops آزمایشی که سیگنال ارسالی را به وسیله فرستنده پس می فرستد پس از عبور آن از خط یا وسیله
loop آزمایشی که سیگنال ارسالی را به وسیله فرستنده پس می فرستد پس از عبور آن از خط یا وسیله
peripheral مدیر و کنترل کننده وسیله ورودی /خروجی یا وسیله جانبی
contentions وضعیتی که در آن دو یاچند وسیله قصد برقراری ارتباط با یک وسیله را دارند
contention وضعیتی که در آن دو یاچند وسیله قصد برقراری ارتباط با یک وسیله را دارند
bulls گران کردن قیمت سهام به وسیله پیش خرید کردن انها
bull گران کردن قیمت سهام به وسیله پیش خرید کردن انها
ejection خارج کردن وسیله یا نیروها بخارج پرتاب کردن یا کشیدن
calibrating تنظیم کردن بی سیم یا وسیله دیگر خصلت یابی کردن
calibrate تنظیم کردن بی سیم یا وسیله دیگر خصلت یابی کردن
calibrated تنظیم کردن بی سیم یا وسیله دیگر خصلت یابی کردن
calibrates تنظیم کردن بی سیم یا وسیله دیگر خصلت یابی کردن
anneal نرم کردن فلز به وسیله حرارت دادن و سرد کردن اهسته در کوره
device کنترل وسیله با حروف مختلف یاترکیب خاص آنها برای دستور دادن به وسیله
built-in نوشتاری که موقتاگ به وسیله یک وسیله جانبی معمولاگ چاپگر ذخیره سازی شده است
devices کنترل وسیله با حروف مختلف یاترکیب خاص آنها برای دستور دادن به وسیله
daisy chain روش اتصال یک وسیله با یک کابل از یک ماشین یا وسیله به دیگر
tie down وسیله مهار هواپیما در محوطه پارکینگ وسیله بستن
fanning 1-خنک کردن وسیله با استفاده از وزش هوا. 2-پراکنده کردن مجموعهای از وسایل و مضوعات
fan 1-خنک کردن وسیله با استفاده از وزش هوا. 2-پراکنده کردن مجموعهای از وسایل و مضوعات
fans 1-خنک کردن وسیله با استفاده از وزش هوا. 2-پراکنده کردن مجموعهای از وسایل و مضوعات
fanned 1-خنک کردن وسیله با استفاده از وزش هوا. 2-پراکنده کردن مجموعهای از وسایل و مضوعات
add insult to the injury <idiom> [بیشتر کردن زیان به وسیله تحقیر و مسخره کردن]
disassembly order دستور باز کردن و پیاده کردن قطعات یک وسیله
magnetic blowout خاموش کردن مغناطیسی وزش مغناطیسی
arm 1-فراهم کردن وسیله یا ماشین یا تابع برای عمل یا ورودی ها 2-مشخص کردن خط وط وقفه فعال
trainer وسیله اموزش دهنده وسیله کمک اموزشی
trainers وسیله اموزش دهنده وسیله کمک اموزشی
immersion proof وسیله ضد رطوبت یا نفوذ اب وسیله ضد فرو رفتن در اب
cipher device وسیله کشف کردن و کد کردن پیامها دستگاه صفر زنی جعبه یا دستگاه رمز کردن
daisy chain باسهای ارتباطی که یک وسیله را به دیگری متصل میکند و هر وسیله میتواند داده را که به ماشین دیگر منتقل میشود دریافت
communication مجموعه اصلی از برنامه ها که پروتکل ها را رعایت می کنند.کنترل کنندههای فرمت و وسیله و خط برای نوع وسیله یا خط استفاده میشود
lasers وسیله تولید نور با طول موج یکسان در یک اشعه باریک به وسیله برانگیختن یک ماده به حدی که فوتونهای نورانی منتشر کند
laser وسیله تولید نور با طول موج یکسان در یک اشعه باریک به وسیله برانگیختن یک ماده به حدی که فوتونهای نورانی منتشر کند
plotters وسیله ناوبری وسیله رسم کننده
plotter وسیله ناوبری وسیله رسم کننده
outputs اطلاع یا دادهای که از CPU یا حافظه اصلی به وسیله دیگر منتقل شود و مثل صفحه نمایش یا چاپگر و وسیله ذخیره سازی جانبی
output اطلاع یا دادهای که از CPU یا حافظه اصلی به وسیله دیگر منتقل شود و مثل صفحه نمایش یا چاپگر و وسیله ذخیره سازی جانبی
device فضایی در حافظه که توسط یک وسیله مشخص گرفته شده است . CPU میتواند با قرار دادن دستورات در این محل وسیله را کنترل کند
devices فضایی در حافظه که توسط یک وسیله مشخص گرفته شده است . CPU میتواند با قرار دادن دستورات در این محل وسیله را کنترل کند
provides وسیله فراهم کردن
hoisted وسیله بلند کردن
hoist وسیله بلند کردن
runs کار کردن یک وسیله
run کار کردن یک وسیله
hoists وسیله بلند کردن
craning وسیله بلند کردن
cranes وسیله بلند کردن
craned وسیله بلند کردن
crane وسیله بلند کردن
provide وسیله فراهم کردن
soft-pedalled رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaling رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaled رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedal رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft pedal رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedals رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalling رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
diddles تحریف کردن به وسیله داده
ground tackle وسیله مهار کردن قایق
disassembly order روش پیاده کردن وسیله
belay وسیله پیچیدن محاط کردن
synchronization عمل سنکرون کردن دو وسیله
group جمع کردن چندین وسیله با هم
groups جمع کردن چندین وسیله با هم
automatize خودکار کردن یک وسیله دستی
squilgee وسیله نظافت کردن کف ناو
diddle تحریف کردن به وسیله داده
diddled تحریف کردن به وسیله داده
diddling تحریف کردن به وسیله داده
strickle وسیله تیز کردن داس
cutoff block سد کردن راه مدافع به وسیله مهاجم
to act through primary agents به وسیله پاسخگویان اصلی عمل کردن
borer هرچیزیکه وسیله سوراخ کردن باشد
enabled قادر ساختن وسیله فراهم کردن
enables قادر ساختن وسیله فراهم کردن
bore وسیله سوراخ کردن کالیبر تفنگ
enabling قادر ساختن وسیله فراهم کردن
bores وسیله سوراخ کردن کالیبر تفنگ
brown finish صیقل دادن به وسیله سرخ کردن
to mediate a result وسیله گرفتن نتیجهای فراهم کردن
enable قادر ساختن وسیله فراهم کردن
mount تنظیم کردن وسیله یا مدار در پایه
mounts تنظیم کردن وسیله یا مدار در پایه
astigmatizer وسیله استیگمات کننده وسیله تقویت کننده مسافت یاب برای دیدن نور کم در شب
dual capable جنگ افزار یا وسیله دو کاره وسیله یا جنگ افزاری که دونوع ماموریت انجام میدهد
from pillar to post ازیک وسیله به وسیله دیگر
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com