English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (22 milliseconds)
English Persian
to talk down خاموش یاساکت کردن
Other Matches
flash روشن و خاموش کردن چراغ . روشن و خاموش شدن شدت روشنایی نشانه گر برای نشان دادن
flashes روشن و خاموش کردن چراغ . روشن و خاموش شدن شدت روشنایی نشانه گر برای نشان دادن
flashed روشن و خاموش کردن چراغ . روشن و خاموش شدن شدت روشنایی نشانه گر برای نشان دادن
he is rather i. than sick بهم خوردگی یاساکت دارد
shutdowns دستوری که ویندوز را خاموش میکند و در صورتی که PC سازگار داشته باشد , کامپیوتر را هم خاموش میکند
shutdown دستوری که ویندوز را خاموش میکند و در صورتی که PC سازگار داشته باشد , کامپیوتر را هم خاموش میکند
hard که معادل خاموش کردن و سپس روشن کردن مجدد کامپیوتر است
harder که معادل خاموش کردن و سپس روشن کردن مجدد کامپیوتر است
hardest که معادل خاموش کردن و سپس روشن کردن مجدد کامپیوتر است
put out خاموش کردن
turn out <idiom> خاموش کردن
dout خاموش کردن
outed خاموش کردن
to switch off خاموش کردن
out- خاموش کردن
turn off خاموش کردن
turn-offs خاموش کردن
turn-off خاموش کردن
hush خاموش کردن
extinguish خاموش کردن
quenching خاموش کردن
to snuff out خاموش کردن
smothers خاموش کردن
smothering خاموش کردن
suffocating خاموش کردن
suffocate خاموش کردن
suffocates خاموش کردن
suffocated خاموش کردن
smothered خاموش کردن
smother خاموش کردن
extinguishing خاموش کردن
to put out خاموش کردن
extinguishes خاموش کردن
out خاموش کردن
shut down خاموش کردن و متوقف کردن کارایی ماشین یا سیستم
snuff بافوت خاموش کردن
quenches خاموش کردن ترساندن
powering خاموش کردن یک وسیله
stifled خاموش کردن فرونشاندن
to laugh down با خنده خاموش کردن
stifles خاموش کردن فرونشاندن
powered خاموش کردن یک وسیله
stifle خاموش کردن فرونشاندن
powers خاموش کردن یک وسیله
fight the fire اتش خاموش کردن
snubs سربالا خاموش کردن
To extinguish a fire. آتش را خاموش کردن
turn-off خاموش کردن یاشدن
turn-offs خاموش کردن یاشدن
quench خاموش کردن ترساندن
turn off <idiom> بستن ،خاموش کردن
to shut down a reactor راکتوری را خاموش کردن
to blow out alamp خاموش کردن چراغ
To dye ones hair. موها را خاموش کردن
turn off خاموش کردن یاشدن
to smother a flame شعله ای را خاموش کردن
power خاموش کردن یک وسیله
snubbed سربالا خاموش کردن
snub سربالا خاموش کردن
snubbing سربالا خاموش کردن
turn out باکلید خاموش کردن
quenched خاموش کردن ترساندن
smolder بی اتش سوختن خاموش کردن
stanch خاموش کردن ساکت شدن
to snuff out در نتیجه گل گیری خاموش کردن
power down قطع برق خاموش کردن
stiller ساکت کردن خاموش شدن
smolders بی اتش سوختن خاموش کردن
light line خط خاموش کردن چراغ خودروها
stills ساکت کردن خاموش شدن
stillest ساکت کردن خاموش شدن
still ساکت کردن خاموش شدن
smoulders بی اتش سوختن خاموش کردن
smouldered بی اتش سوختن خاموش کردن
smouldering بی اتش سوختن خاموش کردن
smoldering بی اتش سوختن خاموش کردن
smoulder بی اتش سوختن خاموش کردن
radar silence خاموش کردن موقتی رادارها
smoldered بی اتش سوختن خاموش کردن
powers خاموش کردن یا قط ع یک وسیله الکتریکی از منبع تغذیه اش
power خاموش کردن یا قط ع یک وسیله الکتریکی از منبع تغذیه اش
to turn off خاموش کردن انجام دادن بیرون اوردن
powered خاموش کردن یا قط ع یک وسیله الکتریکی از منبع تغذیه اش
powering خاموش کردن یا قط ع یک وسیله الکتریکی از منبع تغذیه اش
shut off <idiom> بستن شیرآب یا خاموش کردن کلید برق
To squash someone . تو دهن کسی زدن ( اورا خاموش وخفه کردن )
powers خاموش کردن منبع الکتریسیته کامپیوتر یا قطعه الکترونیک دیگر
wet blanket پتوی خیسی که برای خاموش کردن اتش بکار رود
wet blankets پتوی خیسی که برای خاموش کردن اتش بکار رود
powering خاموش کردن منبع الکتریسیته کامپیوتر یا قطعه الکترونیک دیگر
power خاموش کردن منبع الکتریسیته کامپیوتر یا قطعه الکترونیک دیگر
powered خاموش کردن منبع الکتریسیته کامپیوتر یا قطعه الکترونیک دیگر
quenches دفع کردن خاموش کردن
dumb لال کردن خاموش کردن
dumbest لال کردن خاموش کردن
dumber لال کردن خاموش کردن
quench دفع کردن خاموش کردن
quenched دفع کردن خاموش کردن
muffle خاموش کردن ساکت کردن
muffles خاموش کردن ساکت کردن
muffling خاموش کردن ساکت کردن
still brith خاموش کردن ساکت کردن
magnetic blowout خاموش کردن مغناطیسی وزش مغناطیسی
fail سیستمی که وضعیتی از پیش تعریف شده دارد که در صورت خرابی برنامه اصلی یا وسیله آن را دنبال میکند برای جلوگیری ازفاجعهای که ناشی از خاموش کردن کابل میباشد
fails سیستمی که وضعیتی از پیش تعریف شده دارد که در صورت خرابی برنامه اصلی یا وسیله آن را دنبال میکند برای جلوگیری ازفاجعهای که ناشی از خاموش کردن کابل میباشد
failed سیستمی که وضعیتی از پیش تعریف شده دارد که در صورت خرابی برنامه اصلی یا وسیله آن را دنبال میکند برای جلوگیری ازفاجعهای که ناشی از خاموش کردن کابل میباشد
touch وسیله مسط ح که محل و چیزی که سطح آنرا لمس کرده است احساس میکند برای کنترل محل نشانه گر یا روشن و خاموش کردن وسیله
touches وسیله مسط ح که محل و چیزی که سطح آنرا لمس کرده است احساس میکند برای کنترل محل نشانه گر یا روشن و خاموش کردن وسیله
on/off light خاموش
on-off button خاموش
h! خاموش
silent خاموش
extinguished خاموش
on/off خاموش
soundless خاموش
quiescent خاموش
uncommunicative خاموش
off خاموش
mumchance خاموش
whist خاموش
hist خاموش
silencing خاموش شدن
inextinguishable خاموش نشدنی
to burn out خاموش شدن
stiller خاموش ساکت
to hold one's tongue خاموش شدن
keep still خاموش باش
snuff خاموش شدن
stillest خاموش ساکت
stills خاموش ساکت
tacit مقدر خاموش
still خاموش ساکت
to stand mute خاموش ماندن
dry up خاموش شدن
silences خاموش شدن
Quiet!silence! خاموش ( ساکت ) !
tight mouthed کم حرف خاموش
silencer خاموش کننده
spark arrester جرقه خاموش کن
inactive status خط مشی خاموش
tight-lipped کم حرف خاموش
to keep silence خاموش بودن
to keep silence خاموش شدن
silencers خاموش کننده
he did not open his lips خاموش ماند
tight lipped کم حرف خاموش
quaker's meeting انجمن خاموش
extinction خاموش سازی
extinguishable خاموش کردنی
reserved خاموش کم حرف
extinguisher خاموش کننده
quiet ساکن خاموش
out دستگاه خاموش
quenchless خاموش نشدنی
silenced خاموش شدن
out- دستگاه خاموش
quietest ساکن خاموش
silence خاموش شدن
extinctive خاموش کننده
outed دستگاه خاموش
taciturn کم سخن خاموش
to dry up خاموش شدن
glumpy خاموش وکدر
go out خاموش شدن
power down خاموش کردن یک کامپیوتر یادستگاه جانبی اقداماتی که به هنگام خرابی برق یا قطع عملیات ممکن است توسط کامپیوتر برای حفافت حالت پردازنده و جلوگیری ازخرابی ان یا دستگاههای جانبی متصل به ان به اجرادراید
inextinguishably بطور خاموش نشدنی
magnetic blow out with با خاموش کننده مغناطیسی
as hush as death خاموش چون مردگان
fire extinguisher خاموش کننده اتش
his hope was snuffed out چراغ امیدش خاموش شد
fire extinguishers خاموش کننده اتش
to die out away off خاموش شدن پژمردن
magnetic blow out خاموش کننده مغناطیسی
extinct منسوخه خاموش شده
fire engine تلمبه اتش خاموش کن
fire engines تلمبه اتش خاموش کن
silences خاموش اتش قطع
lightning protection با خاموش کننده مغناطیسی
silencing خاموش اتش قطع
silence خاموش اتش قطع
snuff خاموش سازی یافوت پف
silenced خاموش اتش قطع
mum سکوت شخص خاموش
mums سکوت شخص خاموش
at pause مکث کنان خاموش
i pause for a reply خاموش مانده ام که پاسخ بگیرم
wordless غیرقابل بیان با لغات خاموش
strangle یاد شده را خاموش کنید
beacon off رادارتعقیب هدف خود را خاموش کن
obmutescence خاموش نشینی سکوت عمدی
Turn off the light before you leave. پیش از رفتن چراغ را خاموش کن
blinked روشن خاموش شدن چراغها
blink روشن خاموش شدن چراغها
inextinct از بین نرفته خاموش نشده
to lie low در باب کارخود خاموش بودن
magnetic blow out arrester برقگیر با خاموش کننده مغناطیسی
blinks روشن خاموش شدن چراغها
flashed شدت حرف که روشن و خاموش شود
mump خاموش وعبوس نشستن ترشرو بودن
flash شدت حرف که روشن و خاموش شود
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com