Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (12 milliseconds)
English
Persian
he is a bad husband
خانه دار خوبی نیست
Other Matches
it is but a step to my house
تا خانه ما گامی بیش نیست یک قدم است تا خانه ما
we went for a good round
گشت خوبی زده برگشتیم به خانه
aniline
رنگ شیمایی آنیلینی که ارزان قیمت بوده ولی ثبات رنگی خوبی ندارد لذا مناسب رنگرزی فرش نیست
He's a good director but he doesn't bear
[stand]
comparison with Hitchcock.
او
[مرد ]
کارگردان خوبی است اما او
[مرد]
قابل مقایسه با هیچکاک نیست.
the house is occupied
خانه خالی نیست
There isnt much food in the house.
زیاد غذاتوی خانه نداریم ( نیست )
This house is my own .
این خانه مال خودم است ( اجاره یی نیست )
All is not gold that glitters.
<proverb>
هر آنچه میدرخشد طلا نیست(هر گردى گردو نیست).
winchester disk
دیسک سخت کوچک در یک واحد بسته که وقتی پر است یا لازم نیست , قابل جدا شدن از کامپیوتر نیست
lady help
زنی که بابانوی خانه هم صحبت است واورادرکارهای خانه یاری میکن
pigenhole
کاغذ دان جعبه مخصوص نامه ها خانه خانه کردن
knife boy
خانه شاگردی که کارش پاک کردن کاردهای سفره است خانه شاگرد
step frame
استفاده از رشته ویدیویی به صورت یک فریم در هر لحظه برای زمانی که کامپیوتر قوی نیست یا آن قدر سریع نیست که تصاویر بلادرنگ را نشان دهد
mansion house
خانه بزرگ خانه رسمی شهردار لندن
transparently
برنامه کامپیوتری که بر کاربر واضح نیست یا هنگام اجرا توسط کاربر قابل مشاهده نیست
transparent
برنامه کامپیوتری که بر کاربر واضح نیست یا هنگام اجرا توسط کاربر قابل مشاهده نیست
houndstooth check
طرح خانه خانه مورب پارچه
hound's tooth check
طرح خانه خانه مورب پارچه
our neighbour door
کسیکه خانه اش پهلوی خانه ماست
homebody
ادم خانه نشین یا علاقمند به خانه
toft
عرصه خانه ومتعلقات ان خانه رعیتی
tricotine
پارچه زبر لباسی خانه خانه
honeycomb
ارایش شش گوش خانه خانه کردن
honeycombs
ارایش شش گوش خانه خانه کردن
leaving files open
به معنای اینکه فایل بسته نیست یا حاوی نشانه پایان فایل نیست .
Honey comb design
طرح خانه زنبوری
[یا بندی لوزی که بطور تکراری کل متن فرش را در بر گرفته و داخل خانه ها با اشکال و گل های مختلف تزپین شده است.]
his parentage isunknown
اصل و نسبتش معلوم نیست پدرو مادرش معلوم نیست کی هستند
cellular
لانه زنبوری خانه خانه
garde manger
سرد خانه اشپز خانه
bagnio
فاحشه خانه جنده خانه
weigh house
قپاندار خانه ترازودار خانه
it is past all hope
جای هیچ امیدواری نیست هیچ امیدی نیست
niceties
خوبی
goodliness
خوبی
primeness
خوبی
admirableness
خوبی
nicety
خوبی
agreeability
خوبی
agreeableness
خوبی
Excellencies
خوبی
goodness
خوبی
charmingness
خوبی
Excellency
خوبی
wellness
خوبی
niceness
خوبی
cell
جلوگیری از تغییر محتوای یک خانه مشخص یا تعدادی خانه مشخص
i do not know your house
خانه شما را بلد نیستم نمیدانم خانه شما کجاست
cells
جلوگیری از تغییر محتوای یک خانه مشخص یا تعدادی خانه مشخص
poverty is a good test
خوبی است
with the best of them
<idiom>
به خوبی هرکس
I made a decent profit.
سود خوبی بر دم
as good as
بهمان خوبی
our library is well stocked
خوبی دارد
lambhood
بره خوبی
a nice guy
آدم خوبی
the work was well paid
پول خوبی
fineness
لطافت خوبی
epicurus
و خوبی است
gracing
زیبایی خوبی
the watch is warranted
خوبی ساعت
bovarism
بوواری خوبی
excellence
خوبی تفوق
good wishes
ارزوی خوبی
graces
زیبایی خوبی
a nice guy
مرد خوبی
graced
زیبایی خوبی
grace
زیبایی خوبی
formula
الگویی در برنامه صفحه گسترده برای یافتن یک مقدار در خانهای از داده در سایر خانه ها با استفاده از همان فرمول در سایر خانه ها با مترجم فرمول
formulas
الگویی در برنامه صفحه گسترده برای یافتن یک مقدار در خانهای از داده در سایر خانه ها با استفاده از همان فرمول در سایر خانه ها با مترجم فرمول
formulae
الگویی در برنامه صفحه گسترده برای یافتن یک مقدار در خانهای از داده در سایر خانه ها با استفاده از همان فرمول در سایر خانه ها با مترجم فرمول
kick up one's heels
<idiom>
زمان خوبی داشتن
He writes well . he wields a formidable pen .
قلم خوبی دارد
cash cow
<idiom>
منبع خوبی از پول
have a time
<idiom>
زمان خوبی داشتن
worse for wear
<idiom>
نهبه خوبی جدیدتر
what a nice man he is!
چه ادم خوبی است !
out of kilter
<idiom>
دربالانس خوبی نبودن
feel like a million dollars
<idiom>
احساس خوبی داشتن
Both of us will make a good team.
ما دو تا تیم خوبی میسازیم.
He is a good ( nice ) fellow(guy)
اوآدم خوبی است
maintain
به خوبی مراقبت شده
maintained
به خوبی مراقبت شده
maintains
به خوبی مراقبت شده
they put up a good fight
جنگ خوبی کردند
He pocketed a tidy sum.
پول خوبی به جیب زد
He has a good permanent job.
شغل ثابت خوبی دارد
I got good marks in the exams .
نمرات خوبی درامتحان آوردم
he has a fine p in the town
اوخانه خوبی در شهر دارد
to set a good example
سرمشق خوبی گذاشتن یا شدن
bite the hand that feeds you
<idiom>
جواب خوبی را با بدی دادن
Good number !
حقه
[نمایش]
خوبی بود!
It is avery good ( an original ) idea.
فکر بسیار خوبی است
have an eye for
<idiom>
سلیقه خوبی درچیزی داشتن
She made a good wife.
اوزن خوبی ازآب درآمد
What find bath.
عجب حمام خوبی است
She has been a good wife to him.
همسر خوبی برایش بوده
to pocket a tidy sum
<idiom>
پول خوبی به جیب زدن
live it up
<idiom>
روز خوبی راداشته باشید
It has been a very enjoyable stay.
اقامت بسیار خوبی داشتیم.
That was a very good meal.
غذای خیلی خوبی بود.
quality
ماهیت چیزی یا میزان خوبی یا بدی آن
paragon
مقیاس رفعت و خوبی نمونه کامل
qualities
ماهیت چیزی یا میزان خوبی یا بدی آن
paragons
مقیاس رفعت و خوبی نمونه کامل
well handled
بطرز خوبی مورد عمل قرارگرفته
fizzle out
<idiom>
خراب شدن بعداز شروع خوبی
He has a poor service record in this company.
دراین شرکت بی سابقه خوبی ندارد
get to first base
<idiom>
موفق بودن ،شروع خوبی راداشتند
ranges
یک خانه یا تعدادی خانه
ranged
یک خانه یا تعدادی خانه
range
یک خانه یا تعدادی خانه
honey comb
خانه خانه کردن
coloury
دارای رنگی که نماینده خوبی کالایی است
He has a strong punch.
ضرب دست خوبی دارد ( مشت قوی )
This is a good residential are ( neighbourhood ) .
اینجا محل ( محله ) مسکونی خوبی است
He left a great name behid him .
نام خوبی از خود بجای گذاشت ( پس از مرگ )
We all think he is very nice.
ما همه فکر می کنیم که او
[مرد]
آدم خوبی است.
organisations
روش مرتب کردن چیزی تا به خوبی کار کند
blessing in disguise
<idiom>
[چیز خوبی که در ظاهری نه چندان خوب قرار دارد]
organizations
روش مرتب کردن چیزی تا به خوبی کار کند
organization
روش مرتب کردن چیزی تا به خوبی کار کند
the house is in my possession
خانه در تصرف من است خانه در دست من است
beauty is in the eyes of the beholder
<proverb>
اگر بر دیده مجنون نشینی به غیر از خوبی لیلی نبینی
optical
طرح حرف که توسط خواننده OCR به خوبی قابل خواندن است
graphics
UDV مصخصو که تصاویر گرافیکی رنگی و با resolution را به خوبی متن نشان میدهد
it is inexpedient to reply
پاسخ دادن مصلحت نیست پاسخ دادن مقتضی نیست
utilitarianism
بر اساس این مکتب معیار سنجش همه چیزحداکثر خوبی و فایده برای حداکثر تعداد اشخاص است
dark bulb
نوعی لامپ اشعه کاتدی که هنگام خاموش بودن سیاه بنظر می رسد و به تصاویرویدئویی وضوح خوبی میدهد
letter quality printing
چاپ با چاپگر matrix-dot که نوشتار با کیفیت بهتر دارد به خوبی ماشین تایپ با افزایش فاصله بین نقاط
the end sanctifies the means
خوبی وبدی وسائل رسیدن بمقصودی پس از رسیدن به ان مقصودمعلوم میشود
He shoots well
خوب تیر می اندازد ( تیر انداز خوبی است )
onion skin
پوست پیاز
[از این رنگینه طبیعی برای تهیه رنگ زرد نخودی استفاده می شود اگرچه ثبات رنگی خوبی ندارد.]
rate
ارزیابی میزان خوبی چیزی یا بزرگی چیزی
rates
ارزیابی میزان خوبی چیزی یا بزرگی چیزی
the well was a bad producer
ان چاه یک چاه نفت خیز خوبی نبود
Energy Star
استانداردی در صفحه نمایش کامپیوتر یا سایر وسایل الکتریکی برای اینکه بگوید محصول به خوبی طراحی شده است و الکتریسیته را هدر نمیدهد
Farahan
فراهان
[این ناحیه در استان مرکزی با بافت های هراتی، میناخانی و گل حنائی در قرن نوزدهم میلادی بازار جهانی خوبی داشته و شاخص آن استفاده از پودهای آبی و صورتی بوده است.]
secondary
نیست
he is not of our number
از ما نیست
It's not new.
نو نیست.
Plug and Play
یچ نیست
auxiliaries
نیست
temporary storage
می نیست
aint
نیست
it is well enough
بد نیست
storage
می نیست
auxiliary
نیست
isn't
نیست
he takes no notice of it
نیست
dead wool
پشم مرده
[که از بدن حیوان مرده یا ذبح شده توسط مواد شیمیایی جدا شده و خاصیت رنگ پذیری خوبی ندارد.]
he is not willing to go
نیست برود
Such is not the case . That is not so.
اینطور نیست
It is all right . It is o. k.
طوری نیست
that depends
معلوم نیست
no trouble
زحمتی نیست
he is out of his senses
بهوش نیست
ought not
شایسته نیست
he is out of huomor
سر خلق نیست
nihilism
نیست انگاری
he is out of huomor
سر دماغ نیست
It is not advisable . It is inexpedient.
صلاح نیست
you are written
حق با شما نیست
he knows a thing or two
بی تجربه نیست
It cant be helped.
چاره ای نیست
close the door please
اگرزحمت نیست
there is no hurry
عجلهای نیست
Nevermind!
مهم نیست !
thereis no end to it
انراپایانی نیست
there is no hurry
شتابی نیست
cold is merely privative
گرما نیست
dont mention it
چیزی نیست
that is not it
این نیست
he is none of my friends
او از دوستان من نیست
it is not half bad
هیچ بد نیست
the ice is treach erous
یخ محکم نیست
he is a bad husband
صرفه جو نیست
he is not in it
داخل نیست
he has nothing in him
کسی نیست
no object
چیزی نیست
no matter
چیزی نیست
to make no mention of
ذکری از ان نیست
it lies beyond his competence
در صلاحیت او نیست
it is immaterial
چیزی نیست
it needs not
لازم نیست
it has escaped my remembrance
یاد نیست
it's only me
کسی نیست
it is unnecessary
لازم نیست
He goes on and on . He is most persistent .
ول کن معامله نیست
He is not man enough to do it . He is not the man for it . He hasnt got the guts to do it .
مردش نیست
static
که پویا نیست
sacred cow
<idiom>
چارهای نیست
it is not in good workingorder
دایر نیست
it is nothing out of the way
غریب نیست
There is no hot water
آب گرم نیست.
he is rather i. than sick
ناخوش نیست
it is unsuitable
مناسب نیست
no wonder
<idiom>
تعجبی نیست
no sweat
<idiom>
مشکلی نیست
It's not new.
جدید نیست.
that is wrong
درست نیست
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com