English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (12 milliseconds)
English Persian
Perspex خانوادهای از پلاستیکها که بعنوان شیشه یا پلاستیکهای شفاف و نوگذران در هواپیماکاربرد فراوان دارد
Other Matches
plexiglas خانوادهای از پلاستیکهای رزین بویژه از نوع نورگذران
phenolic epoxy خانوادهای از رزینها وچسبها که در مشتقات فنل کاربرد فراوان دارند و درهمه انها پلهای اکسیژن رابط رادیکالهای هیدروکربنی وجود دارد
he is f. of money پول فراوان دارد
it is a in terms پرازاصطلاحات است اصطلاعات فراوان دارد
French doors دری که تخته میانیش شیشه مستطیلی دارد
French door دری که تخته میانیش شیشه مستطیلی دارد
glassine نوعی کاغذ نازک شفاف یانیمه شفاف که هوا یا روغن از ان نمیتواند عبور کند
easy money پول فراوان ترکیب نرخ پایین بهره وموجودی فراوان اعتبار
plastics پلاستیکها
scanners وسیلهای با صفحه مسط ح شیشهای که روی آن شکل یا عکس یا متن قرار دارد. نوک اسکن پایین شیشه حرکت میکند وتصویر را به داده که توسط کامپیوتر قابل تغییراست
scanner وسیلهای با صفحه مسط ح شیشهای که روی آن شکل یا عکس یا متن قرار دارد. نوک اسکن پایین شیشه حرکت میکند وتصویر را به داده که توسط کامپیوتر قابل تغییراست
redux خانوادهای از چسبها
phenolics خانوادهای از پلیمرهای مصنوعی
support a family متکفل مخارج خانوادهای بودن
curing پروسهای که درطی ان بیشترلاستیکهای مصنوعی پلاستیکها و سوختهای جامدتغییر شکل داده و به ترکیباتی با وزن مولکولی بیشتر تبدیل میشوند
black sheep کسی که مایه ننگ وخجالت خانوادهای باشد
plate glass شیشه سنگ شیشه تختهای
ink bottle شیشه مرکب شیشه جوهر
glassman تاجر شیشه شیشه ساز
flatbed وسیلهای با شیشه مسط ح که کار هنری روی آن قرار می گیرد نوک اسکن زیر شیشه حرکت میکند و تصویر را به فایل گرافیکی تبدیل میکند
scalar متغیری که یک مقدارمجزا منتسب به خود دارد. یک مقدارمجزا پایه دارد. بردار دویا چند مقدارجهت دار دارد
vitrify بصورت شیشه در اوردن بصورت شیشه درامدن
permalloy خانوادهای ار الیاژهای اهن و نیکل که از نظر مغناطیسی نرم میباشند و تحت نیروهای مغناطیسی کم نفوذپذیری وگذردهی زیادی از خود نشان میدهند
overlays شفاف
overlaying شفاف
nitid شفاف
crystals شفاف
overlay شفاف
clear شفاف
crystal شفاف
clearer شفاف
hyaline شفاف
clearest شفاف
transpicuous شفاف
translucid شفاف
transparently شفاف
transparent شفاف
perspicuous شفاف
transparencies شفاف
glaze ice یخ شفاف
crystalline شفاف
diaphanous شفاف
pellucid شفاف
lucid شفاف
clear ice یخ شفاف
clears شفاف
transparency شفاف
glass wool پشم یا براده شیشه پشم شیشه
tumbler لیوان [شفاف]
transparent color رنگ شفاف
transluscent نیم شفاف
lucidity شفاف بودن
clears شفاف زدودن
opaque غیر شفاف
shellac لاک شفاف
translucent نیمه شفاف
clearest شفاف زدودن
amorphous غیر شفاف
translucent نیم شفاف
clearer شفاف زدودن
sleek صاف شفاف
clear شفاف زدودن
sleeker صاف شفاف
sleekest صاف شفاف
translucid شفاف کننده
hyaloid زجاجی شفاف
fluoresce شفاف شدن
black ice یخ شفاف روی اب
clear picture تصویر شفاف
sharp picture تصویر شفاف
sharp image تصویر شفاف
semiopaque نیمه شفاف
semigloss نیمه شفاف
semitransparent نیمه شفاف
semitranslucent نیمه شفاف
clear varnish لاک شفاف
fulsome فراوان
foison فراوان
oodlins فراوان
affluent فراوان
oodles فراوان
an abundance of فراوان
superabundant فراوان
profuse فراوان
in galore فراوان
in abundance فراوان
feracious فراوان
plentifully فراوان
exuberantly فراوان
all out فراوان
plenty فراوان
plentiful فراوان
abundant فراوان
galore فراوان
prolific فراوان
unsparing فراوان
richly فراوان
copious فراوان
redundantly فراوان
excessive فراوان
redun dantly فراوان
exuberant فراوان
elucidate توضیح دادن شفاف
elucidates توضیح دادن شفاف
elucidating توضیح دادن شفاف
elucidated توضیح دادن شفاف
fluoroscope صفحه شفاف رادیوسکپی
rampant vegetation گیاهان فراوان
teems فراوان بودن
bounteous باسخاوت فراوان
rampant فراوان حکمفرما
abundantly بطور فراوان
abound with فراوان داشتن
rife فراوان عادی
superrabundant زیاد فراوان
very چندان فراوان
lots بسیار فراوان
overflowing فراوان ریزش
ample فراوان مفصل
abound in فراوان داشتن
abundant element عنصر فراوان
exuberate فراوان بودن
f. money پول فراوان
teeming فراوان بودن
plenty of rain باران فراوان
abounds فراوان بودن
abounding فراوان بودن
abounded فراوان بودن
abound فراوان بودن
infest فراوان بودن در
amply بطور فراوان
it smells of the lamp با زحمت فراوان
infested فراوان بودن در
cretaceous دارای گچ فراوان
feisty فراوان چابک
teemed فراوان بودن
teem فراوان بودن
foison محصول فراوان
luxuriant vegetation گیاهان فراوان
post haste با شتاب فراوان
infests فراوان بودن در
infesting فراوان بودن در
a copious choice of food and drink غذا و نوشیدنی فراوان
shock head دارای موی فراوان
in deepest sympathy با دلسوزی بسیار فراوان
here is bread in plenty نان فراوان داریم
grow rife فراوان یا متداول شدن
superabound زیاد فراوان بودن
post haste بسرعت شتاب فراوان
luxuriance شکوه وجلال فراوان
copiously فراوان زیاد مفصلا
pervading فراوان یا شایع بودن
pervades فراوان یا شایع بودن
pervaded فراوان یا شایع بودن
pervade فراوان یا شایع بودن
knock oneself out <idiom> باعث تلاش فراوان
to have plenty of time وقت فراوان داشتن
. The car is gathering momentum. اتوموبیل دارد دور بر می دارد
Cellophane لایه پلاستیکی شفاف با بنیان سلولزی
dioptrics مبحث انکسار نور در اجسام شفاف
labor rich country کشور با نیروی کار فراوان
overlabour با رنج فراوان انجام دادن
overrefinement تهذیب بسیار اراستگی فراوان
with much pains با رنج فراوان با زحمات بسیار
overabound بیش از اندازه فراوان بودن
luxuriate فراوان شدن وفور یافتن
luxuriated فراوان شدن وفور یافتن
luxuriating فراوان شدن وفور یافتن
luxuriates فراوان شدن وفور یافتن
slather مقدار فراوان بیش ازاندازه
canopy پوشش شفاف روی قسمت خدمه پرواز
iceland spar کلسیت شفاف دارای خاصیت انکسار مضاعف
celluloid لایه پلاستیکی شفاف ازنیتروسلولز اغشته به کافور
canopies پوشش شفاف روی قسمت خدمه پرواز
xerophthalmia خشک و غیر شفاف شدن ملتحمه چشم
to see through از بین چیزی مات [غیر شفاف] دیدن
map template صفحه شفاف مخصوص نصب روی نقشه
undwe the t. of بعنوان
by way of بعنوان
Joyedevivre لذت فراوان زندگی [ریشه فرانسوی]
shock headed انبوه گیسو دارای موی فراوان
Ferdowsi is held in the greatest respect. فردوسی مورد احترام فراوان است
under cover of frind ship بعنوان دوستی
under the plea of بعنوان به بهانه
preparatorily بعنوان تهیه
wisha برای بیان تعجب فراوان بکار میرود
acrylic پلاستیک ترموست شفاف ازجنس استرهای پلیمریزه اسیدهای اکریلیک
iceneedle یکی از ذرات فریف یخ که درهوای سرد و شفاف بطورشناوریافت میشود
it is of a wide distribution در خیلی جاها پیدا میشود بسیار فراوان است
co optation پذیرفتن بعنوان همکار
co-opted بعنوان همقطار پذیرفتن
co-opt بعنوان همقطار پذیرفتن
surcharges بعنوان جریمه گرفتن
patterns بعنوان الگو بکاربردن
supervisory بعنوان بررسی کننده
co opt بعنوان همقطار پذیرفتن
surcharge بعنوان جریمه گرفتن
co-opting بعنوان همقطار پذیرفتن
pattern بعنوان الگو بکاربردن
under the notion of بعقیده بفکر بعنوان
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com