Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (10 milliseconds)
English
Persian
mangrove
خانواده شاه پسند
mangroves
خانواده شاه پسند
Other Matches
rule the roost
<idiom>
عزیز خانواده بودن ،سوگلی خانواده
choice
پسند
approbation
پسند
choicest
پسند
choices
پسند
choicer
پسند
fuddy-duddy
دیر پسند
fuddy-duddies
دیر پسند
finicky
دیر پسند
dodos
کهنه پسند
dodoes
کهنه پسند
dodo
کهنه پسند
admired
پسند کردن
admire
پسند کردن
lowest common denominator
عامه پسند
lowest common denominators
عامه پسند
mainline
همه پسند
mainlined
همه پسند
mainlines
همه پسند
mainlining
همه پسند
zerophytes
خشکی پسند
xerophytes
خشکی پسند
popularly
بطورعوام پسند
popular
مردم پسند
popular
توده پسند
hard to please
مشکل پسند
f.in taste
مشکل پسند
food preference
پسند غذایی
admirable
<adj.>
قابل پسند
miminy piminy
مشکل پسند
picksome
مشکل پسند
savory
مورد پسند
self affected
خود پسند
self conscious
خود پسند
verbena
گل شاه پسند
vervain
گل شاه پسند
admiration
پسند تحسین
amazing
<adj.>
قابل پسند
astonishing
<adj.>
قابل پسند
fastidious
مشکل پسند
astounding
<adj.>
قابل پسند
gobsmacking
[British]
[colloquial]
[amazing]
<adj.>
قابل پسند
marvellous
[British]
<adj.>
قابل پسند
marvelous
[American]
<adj.>
قابل پسند
prodigious
<adj.>
قابل پسند
startling
<adj.>
قابل پسند
stupendous
<adj.>
قابل پسند
wonderful
<adj.>
قابل پسند
wondrous
<adj.>
قابل پسند
savoury
مورد پسند
admiring
پسند امیز
admires
پسند کردن
lantana
شاه پسند گرمسیری
miminy piminy
دیر پسند خودساز
vulgarizer
عوام پسند کننده
by popular
[demand]
request
درخواست توده پسند
flavoursome
مورد پسند
[غذا]
finicking
جلوه فروش مشکل پسند
lemon plant
یکجور گل شاه پسند که بوی ابلیمو میدهد
chap book
کتابچه اشعاروادبیات عوام پسند که دوره گردان می فروشند
wife
خانواده
menage
خانواده
gens
خانواده
clans
خانواده
household
خانواده
households
خانواده
ilk
خانواده
families
خانواده
family
خانواده
clan
خانواده
home visit
بازدید خانواده
nuclear families
خانواده هستهای
lanthanide series
خانواده لانتانیدها
conjugal family
خانواده زن و شوهری
nuclear family
خانواده هستهای
font family
خانواده فونت
patriarch
رئیس خانواده
goodman
بزرگ خانواده
gas family
خانواده گاز
royalties
از خانواده سلطنتی
matronymic family
خانواده مادرنامی
horseflesh
خانواده اسب
type font
خانواده حروف
turnix
خانواده بلدرچین
turnicidae
خانواده بلدرچین
to maintain one's family
خانواده خود را
the girls
دخترهای یک خانواده
subfamily
خانواده فرعی
broken homes
خانواده گسیخته
schizogenic family
خانواده اسکیزوفرنی زا
penates
خدایان خانواده
patronymic family
خانواده پدرنامی
member of a family
عضو خانواده
sheik
رئیس خانواده
bring home the bacon
<idiom>
نانآور خانواده
motorola 000 family
خانواده موتورولا
mustelidea
خانواده سمور
royalty
از خانواده سلطنتی
crustacean
خانواده خرچنگ
crustaceans
خانواده خرچنگ
zinnia
خانواده گل اهاری
patriarchate
ریاست خانواده
broken home
خانواده گسیخته
paterfamilias
بزرگ خانواده
apiaceae
خانواده چتریان
sheiks
رئیس خانواده
matriarch
رئیسه خانواده
matriarchs
رئیسه خانواده
batrachia
خانواده غوکان
circuit family
خانواده مداری
citrus
خانواده مرکبات
clannishness
خانواده پرستی
clansman
عضو خانواده
arachnida
خانواده کارتنه
computer family
خانواده کامپیوتر
actinide series
خانواده اکتینیدها
accipitres
خانواده لاشخوران
paterfamilias
سالار خانواده
family doctor
پزشک خانواده
familial
مربوط به خانواده
strips
موسس خانواده
family doctors
پزشک خانواده
family planning
تنظیم خانواده
nation
خانواده طایفه
nations
خانواده طایفه
sheikh
رئیس خانواده
sheikhs
رئیس خانواده
patriarchs
رئیس خانواده
ecomania
بیزاری از خانواده
extended family
خانواده گسترده
family of computers
خانواده کامپیوترها
family law
حقوق خانواده
family expenditure
هزینه خانواده
culicidae
خانواده پشه
family structure
ساخت خانواده
family budget
بودجه خانواده
family therapy
خانواده درمانی
consanguine family
خانواده هم خون
cruciferae
خانواده چلیپاییان
crustacea
خانواده خرچنگ
crustaceous
خانواده خرچنگ
culex
خانواده پشه
to return to the fold
[family]
به خانواده خود برگشتن
canine
وابسته به خانواده سگ سگ مانند
He left his family in Europe .
خانواده اش را دراروپ؟ گذاشت
wear the pants in a family
<idiom>
رئیس خانواده بودن
family man
مرد خانواده - دوست
royalties
اعضای خانواده سلطنتی
viverrine
خانواده گربه زباد
born in the purpule
عضو خانواده سلطنتی
urticaceous
وابسته به خانواده گزنه
royalty
اعضای خانواده سلطنتی
family men
مرد خانواده - دوست
acarina
خانواده کرم جرب
napoleonic
وابسته به خانواده ناپلئون
ganoidei
خانواده سگ ماهی مینافلسان
acalephe
خانواده گزنه دریایی
apiaceous
وابسته به خانواده چتریان
cetaceous
وابسته به خانواده بال
patriarchs
رئیس خانواده یا طایفه
patriarch
رئیس خانواده یا طایفه
cycas
گیاه از خانواده سیکاس
family planning programs
برنامههای تنظیم خانواده
materfamilas
مادر خانواده کدبانو
nabidae
خانواده کک و ساس و حشرات
pyralidid
خانواده بزرگی ازپروانه ها
lobelia
خانواده گیاهان لوبلیا
saltbush
خانواده گیاهان قازایاغی
family size
تعداد افراد خانواده
family planning
برنامه ریزی خانواده
salicaceous
وابسته به خانواده بید
nabid
خانواده کک و ساس و حشرات
lady bird
سوسک خانواده Coccinellidae
lady beetle
سوسک خانواده Coccinellidae
A curse has been laid on the family .
خانواده لعنت شده یی است
leguminous
وابسته به خانواده پروانه اسایان
feverweed
دستهای از گیاهان خانواده بوقناق
habit family hierarchy
سلسله مراتب عادتهای هم خانواده
gadoid
وابسته به خانواده ماهی روغن
stuart
خانواده سلطنتی قدیم انگلستان
styloipodium
ته خامه گیاهان خانواده هویج
santalaceous
وابسته به تیره یا خانواده صندل
to provide for one's family
خوارباربرای خانواده خودتهیه کردن
tudor
خانواده سلطنتی تودور درانگلیس
pteridophyte
گیاهان اوندی خانواده سرخس
pteridophyta
گیاهان اوندی خانواده سرخس
clannishly
مانند یک خانواده یاقبیله دراتحاد
plantagenet
خانواده سلطنتی پلانتاژنت انگلیس
crocodilian
وابسته به خانواده تمساح یانهنگ
cimex
سرخک خانواده ساس وسرخک
convolvulaceous
وابسته به خانواده نیلوفرپیچ پیچکی
maccabees
خانواده میهن پرستان مکابی یهود
sequoia
سرخ چوب که ازدختان خانواده کاج
gasteropod
حیوانات ناعمه خانواده راب یاحلزون
koala
کوالا جانوری استرالیایی از خانواده خرسها.
koalas
کوالا جانوری استرالیایی از خانواده خرسها.
aaron's beard
گیاهی از خانواده هوفاریقون بنام hypericumcalycinum
ferula
خانواده انقوزه وشقاقل و رازیانه ومانندانها
Generosity runs in the family.
سخاوت دراین خانواده ارثی است
vestal
روستایی وابسته به الهه کانون خانواده
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com