English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (41 milliseconds)
English Persian
landscape خاکبرداری وخیابان بندی کردن
landscaped خاکبرداری وخیابان بندی کردن
landscapes خاکبرداری وخیابان بندی کردن
landscaping خاکبرداری وخیابان بندی کردن
Other Matches
rating طبقه بندی کردن درجه بندی
ratings طبقه بندی کردن درجه بندی
grades دسته بندی کردن طبقه بندی کردن
grades درجه بندی کردن رتبه بندی کردن
group دسته بندی کردن طبقه بندی کردن
grade درجه بندی کردن رتبه بندی کردن
groups دسته بندی کردن طبقه بندی کردن
grade دسته بندی کردن طبقه بندی کردن
excavate خاکبرداری
excavated خاکبرداری
excavates خاکبرداری
excavating خاکبرداری
cut خاکبرداری
excavation خاکبرداری
cuts خاکبرداری
laggin اب بندی کردن اب بندی ناوها
railing خاکبرداری باریل
slope of cutting شیروانی خاکبرداری
borrow pit چاله خاکبرداری
railings خاکبرداری باریل
borrow pit گود خاکبرداری
downgrades کم کردن طبقه بندی اسناد ومدارک پایین اوردن درجه طبقه بندی
downgrade کم کردن طبقه بندی اسناد ومدارک پایین اوردن درجه طبقه بندی
downgraded کم کردن طبقه بندی اسناد ومدارک پایین اوردن درجه طبقه بندی
downgrading کم کردن طبقه بندی اسناد ومدارک پایین اوردن درجه طبقه بندی
hoes کج بیل حفاری یا خاکبرداری
hoeing کج بیل حفاری یا خاکبرداری
hoed کج بیل حفاری یا خاکبرداری
hoe کج بیل حفاری یا خاکبرداری
excavation in river bed خاکبرداری در بستر رودخانه
dredging خاکبرداری زیر ابی
intercepting ditch ابرو بالای خاکبرداری
overbreak خاکبرداری اضافه برنیمرخ
gift wrap بسته بندی کردن در کاغذ بسته بندی روبان دارپیچیدن
borrow pit محل خاکبرداری جهت استفاده خاک ان درخاکریز
declassification از طبقه بندی خارج کردن حذف طبقه بندی
pusher tractor تراکتور چرخ زنجیری که اسکریپر را هنگام خاکبرداری به حرکت درمی اورد
evaluation rating درجه بندی اطلاعات یا طبقه بندی ان از نظر اعتبار وصحت و دقت
times تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
timed تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
time تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
revamping دوباره وصله یا سرهم بندی کردن نو نما کردن
revamp دوباره وصله یا سرهم بندی کردن نو نما کردن
rigged نصب قطعات باربندی کردن بسته بندی کردن
rig نصب قطعات باربندی کردن بسته بندی کردن
revamps دوباره وصله یا سرهم بندی کردن نو نما کردن
revamped دوباره وصله یا سرهم بندی کردن نو نما کردن
rigs نصب قطعات باربندی کردن بسته بندی کردن
bumbles اشتباه کاری کردن سرهم بندی کردن
bumbled اشتباه کاری کردن سرهم بندی کردن
overpacking دوباره لفاف کردن یا بسته بندی کردن
bollix سرهم بندی کردن قاطی پاتی کردن
To do something slapdash. کاری را سرهم بندی کردن ( سمبل کردن )
bumble اشتباه کاری کردن سرهم بندی کردن
classification طبقه بندی کردن طبقه بندی
classifications طبقه بندی کردن طبقه بندی
word warp فرمت بندی مجدد پس از حذف ها و اصلاحات ویژگی که درصورت جانگرفتن یک کلمه درخط اصلی ان را به ابتدای خط بعدی می برد سطر بندی
carpet classification طبقه بندی [درجه بندی] فرش
sealing اب بندی کردن
underpins پی بندی کردن
underpinned پی بندی کردن
underpin پی بندی کردن
to pin up بی بندی کردن
batten down اب بندی کردن
to nails up سر هم بندی کردن
to mull a mull of سر هم بندی کردن
to make a muddle of سر هم بندی کردن
caulk اب بندی کردن
to make a mess of سر هم بندی کردن
to take a snack ته بندی کردن
seal اب بندی کردن
seals اب بندی کردن
lacevi بندی کردن
over break خاکبرداری اضافی و کندن وجابجا شدن اضافی خاک یاقطعات سنگی که دراثر موارمنفجره بدون اینکه بخواهیم کنده شود
break down تجزیه کردن طبقه بندی کردن
gradate درجه بندی کردن مخلوط کردن
partition جدا کردن جزء بندی کردن
portions تسهیم کردن سهم بندی کردن
portion تسهیم کردن سهم بندی کردن
gaduate درجه بندی کردن تغلیظ کردن
sorts دسته کردن طبقه بندی کردن
sorted دسته کردن طبقه بندی کردن
sort دسته کردن طبقه بندی کردن
resort جدا کردن طبقه بندی کردن
resorts جدا کردن طبقه بندی کردن
grades طبقه بندی کردن کلاسه کردن
type ماشین کردن طبقه بندی کردن
grade طبقه بندی کردن کلاسه کردن
typed ماشین کردن طبقه بندی کردن
vamp وصله کردن سرهم بندی کردن
types ماشین کردن طبقه بندی کردن
segregation جدا کردن درجه بندی کردن
partitions جدا کردن جزء بندی کردن
resorted جدا کردن طبقه بندی کردن
to put on شرط بندی کردن تحمیل کردن
format قالب بندی کردن
graduates تقسیم بندی کردن
graduates درجه بندی کردن
graduates طبقه بندی کردن
formats قالب بندی کردن
lot تقسیم بندی کردن
graduate طبقه بندی کردن
graduate تقسیم بندی کردن
rate درجه بندی کردن
graduate درجه بندی کردن
lot سهم بندی کردن
rates درجه بندی کردن
graduating طبقه بندی کردن
tabulate جدول بندی کردن
schedules زمان بندی کردن
ranks رتبه بندی کردن
scheduled زمان بندی کردن
schedule زمان بندی کردن
packing بسته بندی کردن
graduating درجه بندی کردن
degrees رتبه بندی کردن
degree رتبه بندی کردن
rationing جیره بندی کردن
rating دسته بندی کردن
ratings دسته بندی کردن
graduating تقسیم بندی کردن
aggroup طبقه بندی کردن
partitions جزء بندی کردن
parcels بسته بندی کردن
parcel بسته بندی کردن
echelonment رده بندی کردن
echelonment درجه بندی کردن
grade دسته بندی کردن
grade درجه بندی کردن
take stock <idiom> جمع بندی کردن
subsume رده بندی کردن
subsumed رده بندی کردن
flimflam سرهم بندی کردن
subsumes رده بندی کردن
to categorize دسته بندی کردن
subsuming رده بندی کردن
hoodwinks چشم بندی کردن
groupage دسته بندی کردن
to categorize طبقه بندی کردن
grades درجه بندی کردن
grades دسته بندی کردن
railroads سرهم بندی کردن
railroad سرهم بندی کردن
ranked رتبه بندی کردن
rank رتبه بندی کردن
break down تقسیم بندی کردن
bunlge سرهم بندی کردن
rally دسته بندی کردن
packets بسته بندی کردن
packet بسته بندی کردن
compartmentation تقسیم بندی کردن
groups دسته بندی کردن
sort دسته بندی کردن
group دسته بندی کردن
resorted دسته بندی کردن
classify دسته بندی کردن
classify رده بندی کردن
packs بسته بندی کردن
classifies طبقه بندی کردن
classifies دسته بندی کردن
classifies رده بندی کردن
phrases کلمه بندی کردن
phrased کلمه بندی کردن
phrase کلمه بندی کردن
categorizing دسته بندی کردن
classify طبقه بندی کردن
resort دسته بندی کردن
classifying طبقه بندی کردن
resorts دسته بندی کردن
layers طبقه بندی کردن
layer طبقه بندی کردن
classifying دسته بندی کردن
classifying رده بندی کردن
categorizing طبقه بندی کردن
categorizing رده بندی کردن
categorises دسته بندی کردن
categorises طبقه بندی کردن
categorises رده بندی کردن
categorised دسته بندی کردن
categorised طبقه بندی کردن
wraps بسته بندی کردن
wrap بسته بندی کردن
rations جیره بندی کردن
rationed جیره بندی کردن
ration جیره بندی کردن
categorised رده بندی کردن
boggle کارسرهم بندی کردن
tabulates جدول بندی کردن
tabulated جدول بندی کردن
partitioning قسمت بندی کردن
categorising رده بندی کردن
categorising طبقه بندی کردن
pack بسته بندی کردن
categorizes دسته بندی کردن
bungle سرهم بندی کردن
categorizes طبقه بندی کردن
bungled سرهم بندی کردن
categorizes رده بندی کردن
bungles سرهم بندی کردن
bungling سرهم بندی کردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com