English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (14 milliseconds)
English Persian
earethliness خاکی بودن
earthiness خاکی بودن
Other Matches
tractor group گروه ناوچههای اب خاکی مخصوص پیاده کردن نفرات و خودروهای شنی دار اب خاکی
assault craft ناوچههای هجومی اب خاکی قایق نفربرهجومی اب خاکی
antiamphibious minefield میدان مین ضد اب خاکی یا ضدعملیات اب خاکی دشمن
naval landing party تیم اب خاکی نیروی دریایی تیم اماده کردن ساحل برای عملیات اب خاکی
amphibious task group گروه ماموریت اب خاکی گروه رزمی موقت اب خاکی
amphibious اب خاکی
earthly خاکی
tellurian خاکی
worldly خاکی
terrene خاکی
earthen خاکی
edaphic خاکی
amphibious pack تک اب خاکی
dust colour خاکی
earthborn خاکی
embankment dam سد خاکی
earth fill dam سد خاکی
earth dam سد خاکی
wood louse خر خاکی
embankment سد خاکی
terrestrial خاکی
embankments سد خاکی
earth-bound خاکی
mundane خاکی
earthy خاکی
embankments دیوار خاکی
earthiness طبیعت خاکی
amphibious tank تانک اب خاکی
fuse plug سرریز خاکی
amphibious reconnaissance شناسایی اب خاکی
staging تمرین اب خاکی
amphibious pack بارهای اب خاکی
amphibious operation عملیات اب خاکی
geophyte گیاه خاکی
amphibious lift ترابری اب و خاکی
amphibious force نیروی اب خاکی
ground ivy پاپیتال خاکی
dust color رنگ خاکی
earth work عملیات خاکی
dew worm کرم خاکی
earth born خاکی فانی
terrestrial زمین خاکی
earth dam بند خاکی
angleworm کرم خاکی
bordering پشته خاکی
amphibious vehicle خودروی اب خاکی
amphibious transport ship ترابر اب خاکی
bordered پشته خاکی
earth road راه خاکی
earth work کارهای خاکی
embankment دیوار خاکی
homogeneous earth dam سد خاکی همگن
zoned earth dam سد خاکی ناهمگن
semiterrestrial نیمه خاکی
amphibian هواپیمای اب و خاکی
earthwork ختل خاکی
soil خاکی کردن
soiling خاکی کردن
amphibian ابی خاکی
amphibian وسیله اب و خاکی
terricolous خاکزی خاکی
soils خاکی کردن
earthworms کرم خاکی
earthworm کرم خاکی
vallation دیوار خاکی
khaki خاکی رنگ
amphibious خاکی و ابی
vault formed in the earth طاق خاکی
rain worm کرم خاکی
pulverulence حالت خاکی
border پشته خاکی
adaphic organism زیستمند خاکی
landing forces قوای اب خاکی
landing party گروه اب خاکی
warping tug یدک کش اب خاکی
alkaline earth قلیایی خاکی
lobworm کرم خاکی
milleped جنس خر خاکی
mold etc خاکی کردن
dun سمند خاکی
milliped جنس خر خاکی
earthworks عملیات خاکی
boat team تیم قایق اب خاکی
borrow area محل قرضه سد خاکی
brandling یکجور کرم خاکی
landing threshold استانه فرود اب خاکی
joint amphibious operations عملیات مشترک اب خاکی
vale زمین جهان خاکی
landing ship dock اسکله فرود اب خاکی
establishing authority فرماندهی نیروهای اب خاکی
man of mould انسان خاکی یا فانی
amphibious assault ship ناومخصوص هجوم اب و خاکی
amphibious transport dock ناومخصوص ترابری اب خاکی
amphibious task force گروه رزمی اب خاکی
shoulders دو طرف خاکی جاده
advance force نیروی جلودار اب خاکی
amphibious striking forces نیروهای ضربتی اب خاکی
verges شانه خاکی جاده
amphibious squadron گردان عملیات اب خاکی
amphibious lift حمل ونقل اب خاکی
amphibious demonstration عملیات اب خاکی نمایشی
amphibious demonstration عملیات نمایشی اب خاکی
amphibious control group گروه کنترل اب خاکی
amphibious assault ship ناو هجومی اب و خاکی
vales زمین جهان خاکی
alkaline earth metal فلز قلیایی خاکی
alkaline earth oxide فلز قلیایی خاکی
amphibian floats شناورهای ابی خاکی
shouldering دو طرف خاکی جاده
beach party گروه پیشرو اب خاکی
shouldered دو طرف خاکی جاده
amphibious tractor خودروشنی دار اب خاکی
verge شانه خاکی جاده
shoulder دو طرف خاکی جاده
benching جان پناه خاکی
navvy کارگر کارهای خاکی
assault ships ناوهای هجومی اب خاکی
navvies کارگر کارهای خاکی
landing threshold نقطه شروع عملیات اب خاکی
landing vehicle خود روشنی دار اب خاکی
What on earth shall I do now? حالاچه خاکی بسرم بریزم ؟
khaki لباس کار خاکی رنگ
initiating directive دستورالعمل شروع عملیات اب خاکی
good مسیر خاکی مرطوب و محکم
scraper یکی از ماشینهای عملیات خاکی
agc ناو فرماندهی نیروی اب خاکی
earthworks خاک کاری کارهای خاکی
amphibious transport dock ناو حمل و نقل اب خاکی
benching تختک خاکی پله بندی
tractors قایق اب خاکی شنی دار
pay dirt <idiom> زیر خاکی پیدا کردن
tractor قایق اب خاکی شنی دار
non cohesive soil خاکی که فاقد چسبندگی باشد
amphibious command ship ناو فرماندهی عملیات اب خاکی
curf خاکی که اجر از ان تهیه میشود
establishing authority مقام مسئول نیروهای اب خاکی
barbette تپههای خاکی که توپها را بر ان قرارمیدهند
numbered wave امواج پشت سر هم عملیات اب خاکی
shore party گروه پیشرو ساحلی درعملیات اب خاکی
apotheosis رهایی اززندگی خاکی وعروج باسمانها
apotheoses رهایی اززندگی خاکی وعروج باسمانها
boat group ناو گروه قایقها در عملیات اب خاکی
causeways راه خاکی یا بنائی در زمین ابگیر
fuller's earth خاکی که درصافی اب وغیره بکار میرود
amphibious vehicle availability table جدول نمودار موجودی خودروهای اب خاکی
boat team تیم سوارشونده در یک قایق در عملیات اب خاکی
assault shipping ترابری دریایی در عملیات هجومی اب خاکی
serial سریال راهپیمایی یااب خاکی سری
serials سریال راهپیمایی یااب خاکی سری
causeway راه خاکی یا بنائی در زمین ابگیر
tine دندانه ماشینهائی که کارهای خاکی انجام میدهند
attack transport ناوحمل و نقل شرکت کننده درنیروی اب خاکی
strength group گروه عمده قوای دریایی درعملیات اب خاکی
range markers علامت تعیین کننده مسیر عملیات اب خاکی در شب
boat diagram دیاگرام محل قایقها درعملیات هجومی اب خاکی
jahemmy جراثقال چرخدار مخصوص اخراجات ناوچههای اب خاکی
beach master افسر لجستیک در عملیات اب خاکی رئیس اسکله
mounting area منطقه سوار شدن یکانهای اب خاکی یا هوابرد
assault area diagram نمودار مشخصات منطقه هجوم عملیات اب خاکی
extraterrestrials بیرون از محیط زمین ماورای عالم خاکی
extraterrestrial بیرون از محیط زمین ماورای عالم خاکی
molehills توده خاکی که موش کور زیرزمینی درست میکند
sea echelon بخشی از ناوهای هجومی که در عملیات اب خاکی در دریاباقی می ماند
molehill توده خاکی که موش کور زیرزمینی درست میکند
aeolian soil خاکی که از مواد متشکله باد تشکیل یافته است
To be very conspicuous . To stick out a mile . To be a marked person . مثل گاو پیشانی سفید بودن ( انگشت نما ومشخص بودن )
peregrinate سرگردان بودن اواره بودن در کشور خارجی اقامت کردن
to have short views د راندیشه حال بودن وبس کوته نظر بودن
contained در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
contains در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
contain در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
transfer area در عملیات اب خاکی منطقه نقل و انتقال نیروها ازناوچه ها به ساحل
transfer berth دوبه یا سکوی نقل و انتقال نیروها به ساحل از ناوچههای اب خاکی
windrow تل خاکی که هنگام کارماشینهای راه سازی در کنارجاده تشکیل میشود
outnumbered از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
outnumbering از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
to be in one's right mind دارای عقل سلیم بودن بهوش بودن
outnumbers از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
corresponds بهم مربوط بودن مانند یا مشابه بودن
corresponded بهم مربوط بودن مانند یا مشابه بودن
correspond بهم مربوط بودن مانند یا مشابه بودن
outnumber از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
up to it/the job <idiom> مناسب بودن ،برابربودن ،قادربه انجام بودن
to mind مراقب بودن [مواظب بودن] [احتیاط کردن]
neutral soil خاکی که نه خاصیت اسیدی دارد نه قلیائی یعنی پ هاش ان مساوی 7است
tac log group گروه رابط نیروهای پیاده شونده به ساحل در روی ناوهای اب خاکی
touchdowns درعملیات اب خاکی پیاده شدن اولین گروههای موج هجومی در ساحل
touchdown درعملیات اب خاکی پیاده شدن اولین گروههای موج هجومی در ساحل
mole hill توده خاکی که کوش کور زیرزمینی هنگام کندن زمین درست میکند
fit شایسته بودن برای مناسب بودن
fittest شایسته بودن برای مناسب بودن
lurks در تکاپو بودن درکمین شکار بودن
To be on top of ones job . بر کار سوار بودن ( مسلط بودن )
lurk در تکاپو بودن درکمین شکار بودن
lurking در تکاپو بودن درکمین شکار بودن
lurked در تکاپو بودن درکمین شکار بودن
fits شایسته بودن برای مناسب بودن
validity of the credit معتبر بودن یا پادار بودن اعتبار
look out منتظر بودن گوش به زنگ بودن
to be in a habit دارای خویاعادتی بودن دچارخویاعادتی بودن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com