English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (10 milliseconds)
English Persian
puddled soil خاک تراوش ناپذیر
Search result with all words
impermeable تراوش ناپذیر
puddling تراوش ناپذیر کردن
Other Matches
infltrate با تراوش گذراندن تراوش کردن
immedicable درمان ناپذیر بهبود ناپذیر
invulnerable زخم ناپذیر اسیب ناپذیر
secernent تراوش افزا اروی تراوش افزا
irrevocably بطور تغییر ناپذیر بطور چاره ناپذیر
leak تراوش
leakages تراوش
leaked تراوش
transudation تراوش
leaks تراوش
weeps تراوش
infiltration تراوش
variation تراوش
variations تراوش
leakage تراوش
gush تراوش
gushed تراوش
weep تراوش
seep تراوش
gushes تراوش
secretion تراوش
flux تراوش
overflowing تراوش
exudation تراوش
seeped تراوش
seeps تراوش
seeping تراوش
percolation تراوش
permeation تراوش
seepage area منطقه تراوش
seepage area حوزه تراوش
seepage surface سطح تراوش
osmotic تراوش کننده
perviousness تراوش پذیری
osmotically از راه تراوش
permeability تراوش پذیری
percolation فرورفت تراوش
psychic secretion تراوش روانی
pourer تراوش کننده
secernent تراوش کننده
osmose تراوش کردن
ooze تراوش کردن
percolating تراوش کردن
exude تراوش کردن
exuded تراوش کردن
exudes تراوش کردن
exuding تراوش کردن
infiltrate تراوش کردن
infiltrated تراوش کردن
infiltrates تراوش کردن
infiltrating تراوش کردن
diffusion of electrolyte تراوش الکترولیت
gleet تراوش سوزاکی
gleet تراوش کردن
percolates تراوش کردن
oozed تراوش کردن
oozes تراوش کردن
oozing تراوش کردن
infiltration coefficient ضریب تراوش
transude تراوش کردن
leak تراوش کردن
leaked تراوش کردن
leaks تراوش کردن
inpour تراوش کردن
percolate تراوش کردن
percolated تراوش کردن
grid leak تراوش شبکه
transudate عرق تراوش
seeping تراوش کردن
seeps تراوش کردن
leakages تراوش کردن
seeped تراوش طبیعی
seeping تراوش طبیعی
seeps تراوش طبیعی
seeped تراوش کردن
seep تراوش طبیعی
osmosis اسمز تراوش
to spring a leak تراوش کردن
to leak تراوش کردن
leakage تراوش کردن
seep تراوش کردن
pour تراوش بوسیله ریزش
brights disease تراوش پیشاب سفید
seep چکه تراوش کردن
seeped چکه تراوش کردن
seeping چکه تراوش کردن
drools اب از دهان تراوش شدن
seeps چکه تراوش کردن
drool اب از دهان تراوش شدن
drooled اب از دهان تراوش شدن
drooling اب از دهان تراوش شدن
poured تراوش بوسیله ریزش
infiltration پالایش بوسیله تراوش
pouring تراوش بوسیله ریزش
gleety مانند تراوش سوزاکی
pours تراوش بوسیله ریزش
impermeable غیر قابل تراوش
exocrine بخارج تراوش کننده
impermeability نفوذناپذیری تراوش ناپذیری
oozy لجن الود تراوش کننده
rib to prevent seepage پشت بند جلوگیری از تراوش
secernent اندامی که چیزی ازان تراوش کند
seepage of oil تراوش طبیعی نفت در روی زمین
radiant flux درجه نشر و تراوش نیروی موجی
peptic gland دژ پبهی که شیره معده از ان تراوش میکند
hydathode ساختمان پوششی گیاهان عالی که دارای عمل تراوش مایع میباشند
waterproofed نم ناپذیر
waterproof نم ناپذیر
imperviable نم ناپذیر
waterproofs نم ناپذیر
inappeasable ناپذیر
watertight اب ناپذیر
unchallenged بحث ناپذیر
indisributable بخش ناپذیر
indubious تردید ناپذیر
ineludible گریز ناپذیر
inexplorable کاوش ناپذیر
inexhaustibly بطورپایان ناپذیر
inexcitable هیجان ناپذیر
indispansably بطورچاره ناپذیر
indisciplinable انظباط ناپذیر
incommensurable مقایسه ناپذیر
incommensurable سنجش ناپذیر
incoercible انقباض ناپذیر
inappellable پژوهش ناپذیر
inappealable پژوهش ناپذیر
inalterable تغییر ناپذیر
imperviable سرایت ناپذیر
incompressible تراکم ناپذیر
impenitent توبه ناپذیر
impartible بخش ناپذیر
immitigable تخفیف ناپذیر
immiscible امتزاج ناپذیر
incommutable استحاله ناپذیر
incommutable تخفیف ناپذیر
incommutably تبدیل ناپذیر
indiminishable کاهش ناپذیر
indefectible خلل ناپذیر
indefeasible بطلان ناپذیر
incodensable انقباض ناپذیر
indefeasible فسخ ناپذیر
indecomposable فساد ناپذیر
incorruptibly بطورفساد ناپذیر
inconvertible مبادله ناپذیر
incompressible فشار ناپذیر
immiscible امیزش ناپذیر
stainless زنگ ناپذیر
waterproof wire سیم نم ناپذیر
sure-fire شکست ناپذیر
nonsuperimposable انطباق ناپذیر
non descript تشریح ناپذیر
non descript وصف ناپذیر
nanoaddressable نشانی ناپذیر
unchallenged انکار ناپذیر
joiner door دربهای اب ناپذیر
irriversible برگشت ناپذیر
irresolvable تجزیه ناپذیر
irresistable مقاومت ناپذیر
water proof رطوبت ناپذیر
untouchability لمس ناپذیر
spanless پیمایش ناپذیر
unappealabe پژوهش ناپذیر
unappeasable استمالت ناپذیر
unchangeable تغییر ناپذیر
uncomputable محاسبه ناپذیر
unconquerable تسخیر ناپذیر
sateless سیری ناپذیر
remediless درمان ناپذیر
raintight باران ناپذیر
undecidable تصمیم ناپذیر
unobjectionable اعتراض ناپذیر
unsearchable کاوش ناپذیر
irremissible اغماض ناپذیر
irrecoverably بطوراصلاح ناپذیر
indispensable <adj.> اجتناب ناپذیر
inevitable <adj.> اجتناب ناپذیر
insol انحلال ناپذیر
inscrvtable تفحص ناپذیر
unalienable <adj.> اجتناب ناپذیر
inirritable تحریک ناپذیر
unalterable <adj.> اجتناب ناپذیر
uninflammable اشتعال ناپذیر
infrangible تجزیه ناپذیر
impossible [colloquial] <adj.> تحمل ناپذیر
inalienable <adj.> اجتناب ناپذیر
absolute <adj.> اجتناب ناپذیر
irrecoverable جبران ناپذیر
irrecocilably بطوروفق ناپذیر
ireversible تغییر ناپذیر
invariant تغییر ناپذیر
intangibly بطورلمس ناپذیر
insusceptible تایید ناپذیر
unfeasible <adj.> انجام ناپذیر
inexecutable <adj.> انجام ناپذیر
impracticable <adj.> انجام ناپذیر
inextinguishably بطورتسکین ناپذیر
unassailable یورش ناپذیر
irreversible برگشت ناپذیر
indescribable وصف ناپذیر
infallible لغزش ناپذیر
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com