English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (22 milliseconds)
English Persian
abash خجالت دادن دست پاچه نمودن
Other Matches
have egg on one's face <idiom> خجالت ودست پاچه شدن
bash دست پاچه نمودن
bashed دست پاچه نمودن
bashes دست پاچه نمودن
bashing دست پاچه نمودن
shaming خجالت دادن
shames خجالت دادن
to put to the blush خجالت دادن
to put out of face خجالت دادن
shame خجالت دادن
shamed خجالت دادن
to bring shame upon somebody به کسی خجالت دادن
embarrasses براشفتن خجالت دادن
to shame somebody به کسی خجالت دادن
embarrass براشفتن خجالت دادن
to put somebody to shame به کسی خجالت دادن
You ought to be ashamed of yourself ! خجالت نمی کشی ؟ خجالت دارد !
Shame on you!It is shameful! خجالت بکش !خجالت دارد !
accentuates اهمیت دادن برجسته نمودن
accentuate اهمیت دادن برجسته نمودن
accentuated اهمیت دادن برجسته نمودن
depone عزل نمودن گواهی دادن
accentuating اهمیت دادن برجسته نمودن
leads هدایت نمودن سوق دادن وادار کردن ریاست داشتن بر
lead هدایت نمودن سوق دادن وادار کردن ریاست داشتن بر
embarrassments خجالت
unblushing بی خجالت
embarrassment خجالت
high colour خجالت
shamefast کم رو خجالت کش
shamedfaced خجالت کش
blushless بی خجالت
shamefaced خجالت کش
shame on you! خجالت بکشید!
bashfully از روی خجالت
abashment دست پاچگی خجالت
feel embarrassed خجالت کشیدن [در مهمانی]
feel awkward خجالت کشیدن [در مهمانی]
to turn red with embarrassment از خجالت سرخ شدن
There is nothing to be ashamed lf . ( اینکار ) خجالت ندارد
iam a to go there از رفتن به انجا خجالت می کشم
She has no sense of shame . She doesnt know the meaning of shame. خجالت سرش نمی شود
He hung his head in shame. از خجالت سرش راپایین انداخت
It is ( most ) disgraceful . اینکارها عیب است ( خجالت دارد )
lose face <idiom> به خاطراشتباه ،با قصور خجالت زده بودن
I am too shy (timid) to speak English . خجالت می کشم انگلیسی حرف بزنم
to show somebody up [by behaving badly] باعث خجالت کسی شدن [با رفتار بد خود]
He feels shame at failing in his exam . ازاینگه در امتحان مردود شده خجالت می کشد
trotters پاچه
leg پا پاچه
legs پا پاچه
foot پاچه
trotter پاچه
neat'sfoot پاچه گاو
sheep's feet پاچه گوسفند
forelegs پاچه جلو
foreleg پاچه جلو
gamb پاچه جلو
legs پاچه شلوار
panic-stricken دست پاچه
leg پاچه شلوار
gambe پاچه جلو
pettitoes پاچه خوک
to keep cold دست پاچه نشدن
to keep ones hair on دست پاچه نشدن
stumped دست پاچه شدن
to lose one's nerves دست پاچه شدن
to keep one's hair on دست پاچه نشدن
stump دست پاچه شدن
to keep ones he دست پاچه نشدن
tampering غلطک پاچه بزی
stumping دست پاچه شدن
double hammer-beam تیر پاچه بند
flustration دست پاچه سازی
sheep foot roller غلطک پاچه بزی
to get excited دست پاچه شدن
stumps دست پاچه شدن
incommode دست پاچه کردن
overwhelmed دست پاچه کردن
disconcerts دست پاچه کردن
disconcert دست پاچه کردن
disconcerted دست پاچه کردن
baffler دست پاچه کننده
double hammer-beam دستک پاچه بند
overwhelm دست پاچه کردن
hasty دست پاچه تند
overwhelms دست پاچه کردن
keep one's head دست پاچه نشدن
keep cold دست پاچه نشدن
to put out of countenance دست پاچه کردن
keep one's hair on دست پاچه نشدن
neat'sfoot oil روغن پاچه گاو
embarrasses دست پاچه کردن
embarrass دست پاچه کردن
To lose onehead . To get into a panic. دست پاچه شدن
lose one's head <idiom> دست پاچه شدن
confuses دست پاچه کردن
confuse دست پاچه کردن
panic struck دست پاچه بی جهت سراسیمه
panic stricken دست پاچه بی جهت سراسیمه
haste makes waste ادم دست پاچه که کارادوبارمیکند
hammer beam تیر یا دستک پاچه بند
confused سر در گم دست پاچه مات و مبهوت
cow heel پاچه گاو پخته و دلمه شده
blundered دست پاچه شدن وبهم مخلوط کردن
blunder دست پاچه شدن وبهم مخلوط کردن
blundering دست پاچه شدن وبهم مخلوط کردن
blunders دست پاچه شدن وبهم مخلوط کردن
to overload someone [with something] کسی را [با چیزی بیش از ظرفیت آن شخص] دست پاچه کردن
abstracts نمودن
seems نمودن
showŠetc نمودن
seem نمودن
dost نمودن
seemed نمودن
dont نمودن
shows نمودن
showed نمودن
to gain any ones ear نمودن
show نمودن
animalize نمودن
abstracting نمودن
animadvert نمودن
abstract نمودن
curtailing مختصر نمودن
curtailed مختصر نمودن
accommodates تطبیق نمودن
abate رفع نمودن
accommodated تطبیق نمودن
abated رفع نمودن
doubled مضاعف نمودن
curtail مختصر نمودن
waive اغماض نمودن
double مضاعف نمودن
waived اغماض نمودن
account محاسبه نمودن
waives اغماض نمودن
abates رفع نمودن
accommodate تطبیق نمودن
curtails مختصر نمودن
digitizing دیجیتالی نمودن
acquitting نمودن برائت
acquits نمودن برائت
authorise مجاز نمودن
acquit نمودن برائت
dusk تاریک نمودن
anneal بادوام نمودن
abating رفع نمودن
arraign احضار نمودن
adjust تصفیه نمودن
adjust تسویه نمودن
plot رسم نمودن
numeralization عددی نمودن
depilate ازاله مو نمودن از
sends ارسال نمودن
sending ارسال نمودن
to humble oneself افتادگی نمودن
send ارسال نمودن
plotted رسم نمودن
plots رسم نمودن
assimilatc مقایسه نمودن
indorsation تصویب نمودن
catering فراهم نمودن
catered فراهم نمودن
cater فراهم نمودن
dissociating تفکیک نمودن
dissociates تفکیک نمودن
standardizing استاندارد نمودن
stock piling ذخیره نمودن
dissociate تفکیک نمودن
installs منصوب نمودن
installing منصوب نمودن
install منصوب نمودن
caters فراهم نمودن
friend یاری نمودن
instal منصوب نمودن
affixing اضافه نمودن
affixes اضافه نمودن
sketches رسم نمودن
sketched رسم نمودن
affixed اضافه نمودن
affix اضافه نمودن
sums خلاصه نمودن
sum خلاصه نمودن
sketch رسم نمودن
friends یاری نمودن
imprisons حبس نمودن
imprisoning حبس نمودن
standardising استاندارد نمودن
standardised استاندارد نمودن
doubled up مضاعف نمودن
standardises استاندارد نمودن
sorting مرتب نمودن
standardize استاندارد نمودن
misrepresentation بد ارائه نمودن
impeaching احضار نمودن
imprison حبس نمودن
standardizes استاندارد نمودن
mirroring معکوس نمودن
microjustification ریزتراز نمودن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com