English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (10 milliseconds)
English Persian
decay خرابی تنزل
decayed خرابی تنزل
decaying خرابی تنزل
decays خرابی تنزل
Other Matches
exchange depareciation تنزل ارزش پول خارجی تنزل قیمت ارز
posts بررسی برنامه کامپیوتری یا قطعه سخت افزاری پس از خرابی برای یافتن علت خرابی
post بررسی برنامه کامپیوتری یا قطعه سخت افزاری پس از خرابی برای یافتن علت خرابی
posted بررسی برنامه کامپیوتری یا قطعه سخت افزاری پس از خرابی برای یافتن علت خرابی
post- بررسی برنامه کامپیوتری یا قطعه سخت افزاری پس از خرابی برای یافتن علت خرابی
declining تنزل
fall تنزل
set back تنزل
reductions تنزل
depreciation تنزل
contractions تنزل
decreased تنزل
decreases تنزل
decadency تنزل
decadence تنزل
degradation تنزل
declined تنزل
declines تنزل
contraction تنزل
degression تنزل
abated تنزل
abating تنزل
abates تنزل
abate تنزل
reduction تنزل
decrease تنزل
decline تنزل
regression تنزل
regress تنزل
step backwards تنزل
cut rate تنزل قیمت
active تنزل بردار
depreciator تنزل دهنده
depreciative تنزل دهنده
forfeiture تنزل ارزش
demotion تنزل رتبه
reduces تنزل دادن
reducing تنزل دادن
depressions تنزل افسردگی
retrograde تنزل کننده
magnetic decay تنزل مغناطیسی
degradation تنزل درجه
fall تنزل کردن
fall تنزل کرد ن
depression تنزل افسردگی
degradation تنزل رتبه
depression تنزل ناصافی
lowered تنزل دادن
lowering تنزل دادن
to come down with a run تنزل کردن
devaluation تنزل نرخ
to go backward تنزل کردن
lower تنزل دادن
pejorative تنزل دهنده
degrade تنزل دادن
degrade تنزل کردن
fall off <idiom> تنزل کردن
lowers تنزل دادن
depressions تنزل ناصافی
degrades تنزل کردن
reduce تنزل دادن
graceful degradation تنزل مطبوع
magnetic declination تنزل مغناطیسی
mark down تنزل قیمت
degrades تنزل دادن
deflation تنزل قیمت
declines تنزل کردن کاستن
declining تنزل کردن کاستن
comedown تنزل رتبه ومقام
devaluation تنزل قیمت پول
currency depreciation تنزل ارزش پول
declining economy اقتصاددر حال تنزل
declining industry صنعت درحال تنزل
fluctuation ترقی و تنزل نوسان
demoted تنزل رتبه دادن
demotes تنزل رتبه دادن
demoting تنزل رتبه دادن
decline تنزل کردن کاستن
fluctuable مستعد ترقی و تنزل
degrades تنزل رتبه دادن
roll back عمل تنزل دادن
degrade تنزل رتبه دادن
demote تنزل رتبه دادن
declined تنزل کردن کاستن
demonetize تنزل پیدا کردن
devaluate تنزل قیمت دادن
to sink in the scale در مقام تنزل کردن
devalue تنزل قیمت دادن
devaluing تنزل قیمت دادن
devalues تنزل قیمت دادن
a pejorative term عبارتی تنزل دهنده
devalued تنزل قیمت دادن
decays فاسد شدن تنزل کردن
undulation صعودو نزول ترقی و تنزل
decay فاسد شدن تنزل کردن
playdown تنزل دادن کوچک کردن
To decrease. To lower. پایین رفتن ( تنزل وکاهش )
decayed فاسد شدن تنزل کردن
downswing تنزل کارهای تجارتی وغیره
to be reduced to the ranks بپایه سربازی تنزل یافتن
decaying فاسد شدن تنزل کردن
nose dive ناگهان شیرجه رفتن یا تنزل کردن
bond discount تنزل مبلغ اسمی اوراق قرضه
write down تنزل دادن بهای اسمی سهام
bathos تنزل از مطالب عالی به چیزهای پیش پا افتاده
devaluation تنزل نرخ برابری پول تضعیف پولی
declassifying تنزل رتبه دادن به غیر محرمانه کردن
declassified تنزل رتبه دادن به غیر محرمانه کردن
declassifies تنزل رتبه دادن به غیر محرمانه کردن
declassify تنزل رتبه دادن به غیر محرمانه کردن
failure خرابی
failures خرابی
ruin خرابی
ruining خرابی
ruins خرابی
havoc خرابی
devastation خرابی
malfunctions خرابی
breakdowns خرابی
breakdown خرابی
rottenness خرابی
dilapidation خرابی
demolitions خرابی
wreckage خرابی
demolition خرابی
eversion خرابی
ruination خرابی
disrepair خرابی
faults خرابی
malfunctioned خرابی
malfunction خرابی
godsend خرابی
smash خرابی
smashes خرابی
wreck خرابی
wrecking خرابی
wrecks خرابی
desolation خرابی
fault خرابی
faulted خرابی
destruction خرابی
write down یادداشت کردن تنزل دادن بهای اسمی سهام
demonetization تنزل ارزش پول نسبت به قیمت قانونی خود
fail-safe با خرابی امن
car breakdown خرابی اتومبیل
power failure خرابی برق
fault description توضیح خرابی
error description توضیح خرابی
defect description توضیح خرابی
description of error توضیح خرابی
transient failure خرابی گذرا
catastrophic failure خرابی فجیع
collapse mechanism مکانیزم خرابی
disk crash خرابی دیسک
equipment failure خرابی تجهیزاتی
fail soft با خرابی ملایم
fail soft با خرابی تدریجی
fail softly با خرابی ملایم
fail softly با خرابی تدریجی
failure free بدون خرابی
failure rate نرخ خرابی
failure rate میزان خرابی
insulation fault خرابی نارسانا
page fault خرابی صفحه
the mischief of it is that' خرابی ان اینست که
to do execution خرابی وارداوردن
power failures خرابی برق
fail safe با خرابی امن
crashing شکستگی خرابی
wrack خرابی بدبختی
crashingly شکستگی خرابی
crashes شکستگی خرابی
crash شکستگی خرابی
crashed شکستگی خرابی
regressive tax مالیاتی که به نسبت کم شدن مبلغ پایه مالیات تنزل کند
drinking was his ruin باعث خرابی اوشد
failure prediction پیش بینی خرابی
failure logcing ثبت وقوع خرابی
failure safety ایمنی در برابر خرابی
ravaged خرابی وارد اوردن
non destructive test ازمایش بدون خرابی
reliability ایمنی در برابر خرابی
ravaging خرابی وارد اوردن
ravages خرابی وارد اوردن
ravage خرابی وارد اوردن
machines خطای ناشی از خرابی قطعه
machine خطای ناشی از خرابی قطعه
machined خطای ناشی از خرابی قطعه
terminal خرابی که قابل تعمیر نیست
terminals خرابی که قابل تعمیر نیست
clean بدون کثیفی یا خرابی یا برنامه
mean time between failures زمان میانگین بین دو خرابی
cleaned بدون کثیفی یا خرابی یا برنامه
cleanest بدون کثیفی یا خرابی یا برنامه
wrackful خراب کننده مسبب خرابی
cleans بدون کثیفی یا خرابی یا برنامه
auto تا از خرابی در صورت قط ع برق جلوگیری شود
machines خطای ناشی خرابی سخت افزار
failures خرابی وسیله ناشی از اثرات جانبی
on line fault tolerant system سیستم تحمل خرابی درون خطی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com