English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (10 milliseconds)
English Persian
assess خراج گذاردن بر
assessed خراج گذاردن بر
assesses خراج گذاردن بر
assessing خراج گذاردن بر
Other Matches
spendthrift خراج
spendthrifts خراج
levying خراج
levied خراج
levies خراج
gavel خراج
taxed خراج
taxes خراج
levy خراج
tax خراج
land tax خراج
tribute خراج
tributes خراج
gavels خراج
contributory خراج گذار
assessor خراج گذار
splenic fever خراج سیاه زخم
to impress a mark on something نشان روی چیزی گذاردن چیزیرا نشان گذاردن
lay گذاردن
to lay it on thick گذاردن
lays گذاردن
to lay it on with a trowel گذاردن
tabling تو گذاردن
tables تو گذاردن
reposal گذاردن
tabled تو گذاردن
skews کج گذاردن
skew کج گذاردن
skewing کج گذاردن
table تو گذاردن
impone گذاردن
to leave out جا گذاردن
investing گذاردن
sets گذاردن
repose گذاردن
instate گذاردن
set گذاردن
invested گذاردن
setting up گذاردن
invests گذاردن
invest گذاردن
collocating پهلوی هم گذاردن
suspend معوق گذاردن
tabling معوق گذاردن
interposing پا به میان گذاردن
bestow امانت گذاردن
bestowed امانت گذاردن
bestowing امانت گذاردن
tabled معوق گذاردن
table معوق گذاردن
tables معوق گذاردن
interposed پا به میان گذاردن
bestows امانت گذاردن
interposes پا به میان گذاردن
exposes بی حفاظ گذاردن
exposing روباز گذاردن
endorsed صحه گذاردن
endorses صحه گذاردن
endorsing صحه گذاردن
expose بی حفاظ گذاردن
expose روباز گذاردن
exposing بی حفاظ گذاردن
encapsulate درکپسول گذاردن
encapsulates درکپسول گذاردن
shelved در قفسه گذاردن
put up در فرف گذاردن
interpose پا به میان گذاردن
thwarted بی نتیجه گذاردن
put-up در فرف گذاردن
shelve در قفسه گذاردن
endorse صحه گذاردن
encapsulating درکپسول گذاردن
exposes روباز گذاردن
placing at disposal در دسترس گذاردن
work on/upon <idiom> تفثیر گذاردن
underdo از کار کم گذاردن
to strike in پامیان گذاردن
to step in پامیان گذاردن
to leave unsaid نا گفته گذاردن
to leave behind درپس گذاردن
adopt نام گذاردن
to join in پامیان گذاردن
to leave behind باقی گذاردن
to d. up خوراک گذاردن
embowel در روده گذاردن
demark نشان گذاردن
contradistinguish فرق گذاردن
bulid بنیان گذاردن
thwart بی نتیجه گذاردن
imprints گذاردن زدن
imprinted گذاردن زدن
imprint گذاردن زدن
pouches درجیب گذاردن
pouch درجیب گذاردن
suspends معوق گذاردن
gage وثیقه گذاردن
imburse درکیسه گذاردن
reposit ودیعه گذاردن
pyx درجعبه گذاردن
put away کنار گذاردن
pt down کنار گذاردن
novelize بدعت گذاردن
leave alone بحال گذاردن
leave alone تنها گذاردن
interlocate در میان گذاردن
interlay در میان گذاردن
incase در جعبه گذاردن
suspending معوق گذاردن
collocates پهلوی هم گذاردن
check نشان گذاردن
impresses نشان گذاردن
impressing باقی گذاردن
impressing نشان گذاردن
stroked سرکش گذاردن
stroke سرکش گذاردن
skewing اریب گذاردن
scheduled دربرنامه گذاردن
leaving باقی گذاردن
leave باقی گذاردن
innovate بدعت گذاردن
innovated بدعت گذاردن
innovates بدعت گذاردن
impresses باقی گذاردن
impressed نشان گذاردن
checked نشان گذاردن
schedules دربرنامه گذاردن
award امانت گذاردن
checks نشان گذاردن
placing در محلی گذاردن
places در محلی گذاردن
place در محلی گذاردن
impress باقی گذاردن
impress نشان گذاردن
impressed باقی گذاردن
stroking سرکش گذاردن
schedule دربرنامه گذاردن
strokes سرکش گذاردن
procrastinates معوق گذاردن
consigning امانت گذاردن
consigns امانت گذاردن
silo در سیلو گذاردن
demarcate نشان گذاردن
awarding امانت گذاردن
demarcated نشان گذاردن
demarcates نشان گذاردن
procrastinating معوق گذاردن
skews اریب گذاردن
demarcating نشان گذاردن
awards امانت گذاردن
procrastinate معوق گذاردن
procrastinated معوق گذاردن
sash پنجره گذاردن
consigned امانت گذاردن
skew اریب گذاردن
reverence احترام گذاردن
collocated پهلوی هم گذاردن
collocate پهلوی هم گذاردن
innovating بدعت گذاردن
consign امانت گذاردن
awarded امانت گذاردن
sashes پنجره گذاردن
ticks خطنشان گذاردن خط کشیدن
jackets پوشاندن درپوشه گذاردن
ticked خطنشان گذاردن خط کشیدن
trail اثرپا باقی گذاردن
to serve up گذاردن یادرفرف ریختن
jacket پوشاندن درپوشه گذاردن
tick خطنشان گذاردن خط کشیدن
stations درپست معینی گذاردن
thole گذاردن اجازه دادن
deposit in the bank در بانک به ودیعه گذاردن
overprice بیش از حد قیمت گذاردن
deposit with the bank در بانک ودیعه گذاردن
trailed اثرپا باقی گذاردن
disremember درطاق نیسان گذاردن
put on : تحمیل کردن گذاردن
inserts در جوف چیزی گذاردن
inserting در جوف چیزی گذاردن
insert در جوف چیزی گذاردن
shuffle off بدوش دیگری گذاردن
overindulge زیاد ازاد گذاردن
crate صندوقه درجعبه گذاردن
trailing اثرپا باقی گذاردن
crates صندوقه درجعبه گذاردن
trails اثرپا باقی گذاردن
stationed درپست معینی گذاردن
station درپست معینی گذاردن
chalking باگچ نشان گذاردن
pose : مطرح کردن گذاردن
posed : مطرح کردن گذاردن
poses : مطرح کردن گذاردن
posing : مطرح کردن گذاردن
to foil a plan عقیم گذاردن نقشه ای
chalked باگچ نشان گذاردن
degenerate روبه انحطاط گذاردن
degenerated روبه انحطاط گذاردن
degenerates روبه انحطاط گذاردن
degenerating روبه انحطاط گذاردن
chalks باگچ نشان گذاردن
diaphragm حجاب یاپرده گذاردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com