English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English Persian
substation خرده ایستگاه
Other Matches
primary وضعیت این ایستگاه موقت است و از یک ایستگاه به دیگری ارسال میکند
imethod روش ارسال پیام یک طرفه ازیک ایستگاه به ایستگاه دیگر
relateral tell مبادله پیام بین دو ایستگاه بااستفاده از ایستگاه واسطه
dial up استفاده از یک شماره گیر یا دکمه فشاری تلفن برای ایجاد مکالمه تلفنی ایستگاه به ایستگاه
string یک سری پیام که از یک ایستگاه به ایستگاه دیگرارسال میشود
aeronautical station ایستگاه ناوبری هوایی ایستگاه خدمات هوانوردی
transponder تقویت کننده مستمر روی یک ماهواره که سیگنالها را ازیک ایستگاه زمینی دریافت کرده و انها را به ایستگاه گیرنده منعکس میکند
dribbling خرده خرده پیش بردن
dribble خرده خرده پیش بردن
dribbled خرده خرده پیش بردن
dribbles خرده خرده پیش بردن
air station ایستگاه عکس برداری هوایی نقطه تمرکز عکسبرداری هوایی ایستگاه هواشناسی
all weather air station ایستگاه هواشناسی عمومی ایستگاه هواشناسی همه هوایی
sips خرده خرده نوشی
sipping خرده خرده نوشی
sipped خرده خرده نوشی
sip خرده خرده نوشی
declinating station ایستگاه اندازه گیری انحراف مغناطیس دستگاهها ایستگاه اندازه گیری انحراف
survey station ایستگاه نقشه برداری ایستگاه کنترل نقشه برداری
fraction خرده
fractions خرده
haet خرده
sub خرده
subs خرده
debris خرده
nip خرده
bit خرده
shredding خرده
bits خرده
particle خرده
nips خرده
nipped خرده
fragments خرده
fragmenting خرده
splintering خرده
splinters خرده
glimmers خرده
glimmered خرده
glimmer خرده
shreds خرده
shredded خرده
shred خرده
fritters خرده
fritter خرده
splintered خرده
splinter خرده
whit خرده
fragment خرده
smallest خرده
smaller خرده
small خرده
wight خرده
weensy خرده
whole بی خرده
trash ice خرده یخ
tittle خرده
snippel خرده
fragmental chip خرده
crumb خرده
vestigial خرده
bittock خرده
vestige خرده
round بی خرده
grain خرده
jotted خرده
roundest بی خرده
dribblet خرده
jot خرده
jots خرده
particles خرده
weenier خرده
weeny خرده
vestiges خرده
snippy خرده
weeniest خرده
crumbs خرده
sites ایستگاه
site ایستگاه
stand ایستگاه
sited ایستگاه
stationed ایستگاه
station ایستگاه
stations ایستگاه
reseller خرده فروش
gaudery خرده ریزها
broken stone خرده سنگ
retail dealer خرده فروش
censorious خرده گیر
rubble خرده سنگ
carper خرده گیر
retail trade خرده فروشی
crystallite خرده کریستال
dumping stone خرده سنگ
excelsior خرده نجاری
retail dealing خرده فروشی
faultfinder خرده گیر
foot bone خرده استخوان پا
chat wood خرده هیزم
chadless بی خرده کاغذ
criticalness خرده گیری
Chad خرده کاغذ
retail sales خرده فروشی
caviler خرده گیر
thimblefuls یک خرده یک جرعه
gimcrackery خرده ریز
mote نقطه خرده
miniature system خرده نظام
micrometer caliper خرده سنج
micro wave خرده موج
groat ذره خرده
cavil خرده گیری
he was a little too p یک خرده تندرفت
caviled خرده گیری
caviling خرده گیری
cavilled خرده گیری
cavils خرده گیری
abrasive grit خرده فلزات
subgroups خرده گروه
knoit تغ تغ خرده گیری
subgroup خرده گروه
hucksterer خرده فروش
gritted خرده سنگ
frippery خرده ریز
thimbleful یک خرده یک جرعه
fripperies خرده ریز
chip خرده چوب
glass dust خرده شیشه
animadvert خرده گرفتن
chips خرده چوب
grit خرده سنگ
censoriousness خرده گیری
queen of heaven خرده سیاره
planetoidal خرده سیارهای
pick at خرده گرفتن بر
retail خرده فروشی
gritting خرده سنگ
junk خرده ریز
retailers خرده فروش
nagging خرده گیری
town خرده شهر
towns خرده شهر
shivers خرده سنگ
subculture خرده فرهنگ
crumb خرده نان
smallholders خرده مالک
smallholder خرده مالک
blindingly خرده سنگپاشی
asteroid خرده سیاره
titbit خرده ریز
blinding خرده سنگپاشی
titbits خرده ریز
tidbit خرده ریز
tidbits خرده ریز
crumbs خرده نان
yeomanry خرده مالکین
retailer خرده فروش
trumpery خرده ریز
roundest گرد بی خرده
suborder خرده راسته
round گرد بی خرده
asteroids خرده سیاره
sugroup خرده گروه
to sell by retail خرده فروختن
to a on or upon خرده گرفتن بر
tinker's damn خرده ریز
tinker's dam خرده ریز
roundest بی خرده کردن
niggled خرده گرفتن
niggles خرده گرفتن
subtest خرده ازمون
shard خرده ریز
shards خرده ریز
round بی خرده کردن
subcultures خرده فرهنگ
niggle خرده گرفتن
goodman خرده مالک
spall خرده ریز
air way station ایستگاه کنترل
REQUEST STOP ایستگاه درخواستی
ground position ایستگاه زمینی
Where is the station? ایستگاه کجاست؟
railway station ایستگاه قطار
master station ایستگاه اصلی
height of site ارتفاع ایستگاه
ambulance station ایستگاه امبولانس
broadcast station ایستگاه فرستنده
enquiry station ایستگاه پرس و جو
coast station ایستگاه ساحلی
stops ایستگاه نقطه
climatological station ایستگاه هواشناسی
stop ایستگاه نقطه
fuelling station ایستگاه سوختگیری
stopping ایستگاه نقطه
stopped ایستگاه نقطه
cabstand ایستگاه درشکه
station house ایستگاه کلانتری
base end station ایستگاه عقب
exposure station ایستگاه هوایی
broadcasting station ایستگاه رادیو
control station ایستگاه کنترل
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com