English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 211 (37 milliseconds)
English Persian
cavil خرده گیری کردن
caviled خرده گیری کردن
caviling خرده گیری کردن
cavilled خرده گیری کردن
cavils خرده گیری کردن
Search result with all words
carp از روی خرده گیری صحبت کردن
fuss ایراد گرفتن خرده گیری کردن
fussed ایراد گرفتن خرده گیری کردن
fusses ایراد گرفتن خرده گیری کردن
fussing ایراد گرفتن خرده گیری کردن
hypercriticize زیاده خرده گیری کردن
Other Matches
caviled خرده گیری
criticalness خرده گیری
caviling خرده گیری
nagging خرده گیری
cavilled خرده گیری
censoriousness خرده گیری
cavils خرده گیری
knoit تغ تغ خرده گیری
cavil خرده گیری
pedantically از روی علم فروشی و خامی از روی خرده گیری
dribbling خرده خرده پیش بردن
dribbles خرده خرده پیش بردن
dribble خرده خرده پیش بردن
dribbled خرده خرده پیش بردن
jobs کار مزدی کردن یک جا خریدن و به خرده فروش فروختن استفاده نامشروع کردن از
job کار مزدی کردن یک جا خریدن و به خرده فروش فروختن استفاده نامشروع کردن از
roundest بی خرده کردن
round بی خرده کردن
scrap خرده اوراق کردن
scrapped خرده اوراق کردن
scrapping خرده اوراق کردن
scraps خرده اوراق کردن
retail خرده فروشی کردن
sip خرده خرده نوشی
sipped خرده خرده نوشی
sipping خرده خرده نوشی
sips خرده خرده نوشی
noil خرده پشمی که هنگام شانه کردن میریزد
He's a wet blanket. او [مرد] آدم روح گیری [نا امید کننده ای یا ذوق گیری] است.
corrects تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
correcting تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
correct تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
shoot زدن با تیر پرتاب کردن اندازه گیری کردن ارتفاع خورشید
shoots زدن با تیر پرتاب کردن اندازه گیری کردن ارتفاع خورشید
ensued پی گیری کردن
ensues پی گیری کردن
ensue پی گیری کردن
follow up پی گیری کردن
decoppering مس گیری کردن
fuelling سوخت گیری کردن
seceding کناره گیری کردن
fueled سوخت گیری کردن
fuelled سوخت گیری کردن
seceded کناره گیری کردن
fussiness ایراد گیری کردن
secedes کناره گیری کردن
precluding پیش گیری کردن
refuelling سوخت گیری کردن
proofreads غلط گیری کردن
crack down on <idiom> سخت گیری کردن
intercepted جلو گیری کردن
proofreading غلط گیری کردن
proofread غلط گیری کردن
refuel سوخت گیری کردن
refueled سوخت گیری کردن
precluded پیش گیری کردن
fuel سوخت گیری کردن
refueling سوخت گیری کردن
refuelled سوخت گیری کردن
preclude پیش گیری کردن
precludes پیش گیری کردن
hold aloof کناره گیری کردن
To remove the stains . لکه گیری کردن
fuels سوخت گیری کردن
to give wide berth to کناره گیری کردن از
shells سبوس گیری کردن
emended غلط گیری کردن
throw up کناره گیری کردن از
retire کناره گیری کردن
to keep one's distance کناره گیری کردن
shelling سبوس گیری کردن
shell سبوس گیری کردن
secede کناره گیری کردن
ranging قلق گیری کردن
point هدف گیری کردن
intercepts جلو گیری کردن
intercepting جلو گیری کردن
intercept جلو گیری کردن
petrol بنزین گیری کردن
tup جفت گیری کردن
retires کناره گیری کردن
to take measures اندازه گیری کردن
to split hairs نکته گیری کردن
to seclude oneself کناره گیری کردن
over refine زیادنکته گیری کردن
targeting هدف گیری کردن
emend غلط گیری کردن
prevents پیش گیری کردن
preventing پیش گیری کردن
emending غلط گیری کردن
prevented پیش گیری کردن
emends غلط گیری کردن
dry cleanse لکه گیری کردن
caulk بتونه گیری کردن
emendate غلط گیری کردن
targetting هدف گیری کردن
targetted هدف گیری کردن
targeted هدف گیری کردن
target هدف گیری کردن
decarbonize کاربن گیری کردن
targets هدف گیری کردن
decarbonate کاربن گیری کردن
deburr پلیسه گیری کردن
measure اندازه گیری کردن
dry-cleans لکه گیری کردن
prevent پیش گیری کردن
dry-cleaned لکه گیری کردن
factorize فاکتور گیری کردن
dry-clean لکه گیری کردن
refuels سوخت گیری کردن
dry-cleaning لکه گیری کردن
desalt نمک گیری کردن از
to throw up کناره گیری کردن از استعفادادن از
to keep oneself to oneself کناره گیری ازمردم کردن
fueled تقویت سوخت گیری کردن
fuelled تقویت سوخت گیری کردن
fuel تقویت سوخت گیری کردن
to snuff out در نتیجه گل گیری خاموش کردن
intercross تقاطع کردن جفت گیری
fuels تقویت سوخت گیری کردن
to retire in to oneself از جامعه کناره گیری کردن
fuelling تقویت سوخت گیری کردن
aimed قصد داشتن هدف گیری کردن
aim قصد داشتن هدف گیری کردن
dispart تقسیم شدن هدف گیری کردن
mate جفت گیری یاعمل جنسی کردن
mates جفت گیری یاعمل جنسی کردن
abdicates کناره گیری کردن استعفا دادن
meter بامتر اندازه گیری کردن سنجیدن
abdicate کناره گیری کردن استعفا دادن
meters بامتر اندازه گیری کردن سنجیدن
interceding میانجی شدن میانه گیری کردن
intercedes میانجی شدن میانه گیری کردن
interceded میانجی شدن میانه گیری کردن
abdicated کناره گیری کردن استعفا دادن
intercede میانجی شدن میانه گیری کردن
aims قصد داشتن هدف گیری کردن
metres بامتر اندازه گیری کردن سنجیدن
take something into account <idiom> بخاطر آوردن وتصمیم گیری کردن
abdicating کناره گیری کردن استعفا دادن
mated جفت گیری یاعمل جنسی کردن
take something to heart <idiom> به صورت جدی تصمیم گیری کردن
metre بامتر اندازه گیری کردن سنجیدن
quantize با تئوری و فرمول صفات وکیفیت چیزی را تعیین کردن نیرو را با فرمول اندازه گیری کردن
outbreed جفت گیری کردن انواع مختلف جانوران
to send in one's papers کناره گیری از کار کردن استعفا دادن
dispart شکاف مگسک هدف گیری کردن تفنگ
to retire from [to] a place از [به] جایی کناره گیری کردن [یا منزوی شدن]
methodize در اصول وعقاید دینی سخت گیری کردن
to correct yhe press چیز چاپ شده غلط گیری کردن
to be round with any one با کسی رک حرف زدن وسخت گیری کردن
zeros قلق گیری کردن تنظیم درجه جنگ افزار
zeroes قلق گیری کردن تنظیم درجه جنگ افزار
zero قلق گیری کردن تنظیم درجه جنگ افزار
metre اندازه گیری کردن بصورت مسجع ومقفی دراوردن
meter اندازه گیری کردن بصورت مسجع ومقفی دراوردن
metres اندازه گیری کردن بصورت مسجع ومقفی دراوردن
meters اندازه گیری کردن بصورت مسجع ومقفی دراوردن
go in for <idiom> شرکت کردن در،تصمیم گیری برای انجام کاری
phone شماره گیری یا تلاش برای صحبت کردن با کسی در تلفن
phoning شماره گیری یا تلاش برای صحبت کردن با کسی در تلفن
phones شماره گیری یا تلاش برای صحبت کردن با کسی در تلفن
phoned شماره گیری یا تلاش برای صحبت کردن با کسی در تلفن
counter flood اب گیری ضد انحراف ناو متعادل کردن ناو با پر کردن مخازن ان
ranges تنظیم تیرکردن یا قلق گیری کردن شعاع عمل هواپیما یاخودرو
batch اندازه گیری و وزن کردن شن ماسه سیمان و اب برای مخلوط بتن
range تنظیم تیرکردن یا قلق گیری کردن شعاع عمل هواپیما یاخودرو
ranged تنظیم تیرکردن یا قلق گیری کردن شعاع عمل هواپیما یاخودرو
batches اندازه گیری و وزن کردن شن ماسه سیمان و اب برای مخلوط بتن
his severity relaxed از سخت گیری خود کاست سخت گیری وی کمتر شد
selective clock stetching تکنیک برطرف کردن اختلافات زمان گیری دیجیتال بین عناصر سیستم
lineup اماده ومجهز کردن ترتیب جای بازیکنان فوتبال طرز قرار گیری
weeny خرده
shredded خرده
weenier خرده
shred خرده
trash ice خرده یخ
grain خرده
shreds خرده
shredding خرده
weeniest خرده
snippy خرده
nipped خرده
debris خرده
nips خرده
fritter خرده
roundest بی خرده
tittle خرده
vestigial خرده
round بی خرده
vestige خرده
vestiges خرده
nip خرده
bittock خرده
snippel خرده
fritters خرده
crumb خرده
subs خرده
sub خرده
jots خرده
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com