Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 223 (21 milliseconds)
English
Persian
smite
خرد کردن شکستن
smites
خرد کردن شکستن
smiting
خرد کردن شکستن
smash
خرد کردن شکستن
smashes
خرد کردن شکستن
Search result with all words
crackle
صدای انفجار وشکستگی تولید کردن شکستن
crackled
صدای انفجار وشکستگی تولید کردن شکستن
crackles
صدای انفجار وشکستگی تولید کردن شکستن
violate
شکستن نقض کردن
violated
شکستن نقض کردن
violates
شکستن نقض کردن
snap
شکستن صدای شلاق با سرعت عمل کردن
snapped
شکستن صدای شلاق با سرعت عمل کردن
snapping
شکستن صدای شلاق با سرعت عمل کردن
snaps
شکستن صدای شلاق با سرعت عمل کردن
shatter
داغان کردن شکستن
shatters
داغان کردن شکستن
stave
شکستن ریزش کردن
cracking
وارد کردن گرما و معمولافشار برای شکستن هیدروکربنهای کمپلکس گاه درحضور کاتالیزور
multilation
شکستن یا فلج کردن اعضا بدن
squish
صدای شکستن یا پرتاب چیزی له کردن
To set the Thames on fire . to do a herculeam task .
کمر غول راخم کردن ( شکستن )
lay waste
<idiom>
خراب کردن وویران نگه داشتن ،شکستن
Other Matches
force
درهم شکستن قفل یا چفت را شکستن
forces
درهم شکستن قفل یا چفت را شکستن
forcing
درهم شکستن قفل یا چفت را شکستن
breakaway
شکستن خط محاصره شکستن بند زندان فرار از زندان
pip
شکستن شکستن وبازشدن
pipped
شکستن شکستن وبازشدن
pipping
شکستن شکستن وبازشدن
pips
شکستن شکستن وبازشدن
deflects
شکستن
deflect
شکستن
disobey
شکستن
disobeyed
شکستن
to break open
شکستن
disobeys
شکستن
hewn
شکستن
deflecting
شکستن
deflected
شکستن
disruptions
شکستن
to break apart
شکستن
chopped
شکستن
to break a
شکستن
chop
شکستن
to break rank
صف شکستن
dishallow
شکستن
to break to pieces
شکستن
cracking
شکستن
infraction
شکستن
To break ranks.
صف را شکستن
disruption
شکستن
disobeying
شکستن
to fall apart
در هم شکستن
fly asunder
شکستن
split up
شکستن
fracture
شکستن
to hew asunder
شکستن
fracturing
شکستن
crushed
شکستن
fractured
شکستن
crush
شکستن
pierces
شکستن
pierce
شکستن
fractures
شکستن
crushes
شکستن
infract
شکستن
breaks
شکستن
fraction
شکستن
to fly asunder
شکستن
nick
شکستن
fractions
شکستن
nicked
شکستن
nicking
شکستن
nicks
شکستن
break
شکستن
scrunches
درهم شکستن
crush
باصدا شکستن
to break one's promise
شکستن عهدوقول
crashing
درهم شکستن
scrunched
درهم شکستن
refract
بر گرداندن شکستن
to crack an egg
تخمی را شکستن
to break one's leg
شکستن ساق پا
scrunch
درهم شکستن
deblock
شکستن کنده
crushes
باصدا شکستن
scrunching
درهم شکستن
refracting
بر گرداندن شکستن
refracted
بر گرداندن شکستن
refracts
بر گرداندن شکستن
crushed
باصدا شکستن
perjure
عهد شکستن
crash
درهم شکستن
unseal
مهرچیزی را شکستن
housebreak
حرز را شکستن
slash
قیمت را شکستن
slashes
قیمت را شکستن
to bruise somebody
دل کسی را شکستن
overwhelm
درهم شکستن
overwhelmed
درهم شکستن
vanquishing
درهم شکستن
vanquishes
درهم شکستن
vanquished
درهم شکستن
slashed
قیمت را شکستن
abjuring
سوگند شکستن
abjures
سوگند شکستن
abjured
سوگند شکستن
abjure
سوگند شکستن
perjures
عهد شکستن
perjuring
عهد شکستن
crashingly
درهم شکستن
crashes
درهم شکستن
crashed
درهم شکستن
vanquish
درهم شکستن
overwhelms
درهم شکستن
cleave
شکستن ورامدن
0To break thru a blockade ( siege ) .
محاصره را شکستن
fractured
شکستن شکافتن
fractures
شکستن شکافتن
fracturing
شکستن شکافتن
beat a record
حد نصاب را شکستن
cleaved
شکستن ورامدن
cleaves
شکستن ورامدن
break down
درهم شکستن
break
شکستن موج
fracture
شکستن شکافتن
brittle fracture
شکستن از تردی
breaks
شکستن موج
breach of promise
شکستن پیمان ازدواج
To break a promise.
عهد وقولی را شکستن
fissionable
قابل شکستن وتقسیم
to break in
شاخ شکستن سوغان
edman degradation technique
شکستن به روش ادمن
fission
شکستن هسته اتمی
His failure was a bitter experience.
شکستن تجربه تلخی شد
knap
ضربه زدن شکستن
To feel on top of the world.
با دم خود گردو شکستن
to bruise somebody
قلب کسی را شکستن
elision
باقوه مکانیکی شکستن
smashes
شکست دادن درهم شکستن
To break down the enemys resistance.
مقاومت دشمن رادرهم شکستن
ages
شکستن جسم با فشارهای مکرر
shard
شکستن وبصورت قطعات ریزدراوردن
section out
شکستن موج بطور ناهموار
shards
شکستن وبصورت قطعات ریزدراوردن
to collapse
درهم شکستن
[مذاکره یا فرضیه]
age
شکستن جسم با فشارهای مکرر
fissional
وابسته به شکستن هسته اتم
To bite the hand that feeds one .
نمک راخوردن ونمکدان شکستن
shiwari
شکستن اجسام سخت درکاراته
smash
شکست دادن درهم شکستن
break in
حرز را شکستن وبزور داخل شدن
break-ins
حرز را شکستن وبزور داخل شدن
throw the book at
<idiom>
شدیدا مواخذه کردنبخاطر شکستن قانون
break-in
حرز را شکستن وبزور داخل شدن
battering ram
میله مخصوص شکستن دروازه ها و غیره
battering rams
میله مخصوص شکستن دروازه ها و غیره
amulet
دوا یا چیزی که برای شکستن جادو و طلسم بکارمیرود
amulets
دوا یا چیزی که برای شکستن جادو و طلسم بکارمیرود
parsed
شکستن کد زبان سطح بالا به بخشهایی در حین ترجمه به کد ماشین
pagination
روند شکستن یک گزارش چاپ شده به واحدهایی متنافر باصفحات
creptation
تخریب خلل و فرج بتن همراه با صدای درهم شکستن
untimate load
بیشترین نیروئی که هر جزء سازهای بدون شکستن بایدتحمل کند
parses
شکستن کد زبان سطح بالا به بخشهایی در حین ترجمه به کد ماشین
parse
شکستن کد زبان سطح بالا به بخشهایی در حین ترجمه به کد ماشین
linear
روش شکستن ریاضی مشکل به طوری که دو قسمت باکامیوتر قابل حل باشد
cracking
شکستن هیدروکربورهای متشکله نفت خام و تبدیل ان به هیدروکربورهای سبکتر
get the axe
ناپدید شدن موج سوار زیر اب با شکستن موج
sonic booms
انفجار صوتی شکستن دیوار صوتی
sonic boom
انفجار صوتی شکستن دیوار صوتی
irrefrangible
غیر قابل شکستن غیر قابل غضب
to let somebody treat you like a doormat
<idiom>
با کسی خیلی بد رفتار کردن
[اصطلاح]
[ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew
رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharge
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharges
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
capture
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial
خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
captures
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capturing
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
challengo
ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verifying
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
shoots
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoot
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
foster
تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
surveys
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orient
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
surveyed
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
to temper
[metal or glass]
آب دادن
[سخت کردن]
[آبدیده کردن]
[بازپخت کردن]
[فلز یا شیشه]
orients
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orienting
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
survey
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
cross examination
تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
to inform on
[against]
somebody
کسی را لو دادن
[فاش کردن]
[چغلی کردن]
[خبرچینی کردن]
concentrating
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
to appeal
[to]
درخواستن
[رجوع کردن به]
[التماس کردن]
[استیناف کردن در دادگاه]
serves
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
assigning
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
tae
پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
assign
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
served
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
assigned
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
concentrates
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
buck up
پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
concentrate
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
calk
بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
assigns
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
serve
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
soft-pedalling
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalled
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaling
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft pedal
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaled
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedal
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedals
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
time
تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
exploits
استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
correct
تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
to wipe out
پاک کردن محو کردن نابودکردن نیست کردن
withstanding
مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com