English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (13 milliseconds)
English Persian
crab خرچنگ گرفتن
crabs خرچنگ گرفتن
Other Matches
lobster thermidor مخلوطی از گوشت خرچنگ وزده تخم مرغ وقارچ وخامه که در پوسته خرچنگ سرخ میکنند
crayfish خرچنگ اب شیرین- خرچنگ خاردار
crayfishes خرچنگ اب شیرین- خرچنگ خاردار
lobster pots دام مخصوص صید خرچنگ دام خرچنگ
lobster pot دام مخصوص صید خرچنگ دام خرچنگ
lobster خرچنگ دریایی گوشت خرچنگ دریایی
lobsters خرچنگ دریایی گوشت خرچنگ دریایی
cancers خرچنگ
cancer خرچنگ
crabs خرچنگ
cancri خرچنگ
crab خرچنگ
decapod خرچنگ ده پا
alpha cancri الفا- خرچنگ
crabber خرچنگ گیر
crabber خرچنگ گیری
carcinology خرچنگ شناسی
crawfish خرچنگ اب شیرین
tomall جگر خرچنگ
crab soup سوپ خرچنگ
sea crawfish خرچنگ خاردار
cancroid خرچنگ وار
crab cocktail مخلوط خرچنگ
crabbery خرچنگ زار
crablet بچه خرچنگ
sea crayfish خرچنگ خاردار
crawfish خرچنگ خاردار
king crab خرچنگ نعلی
crustaceans خانواده خرچنگ
crustaceous خانواده خرچنگ
crustacean خانواده خرچنگ
crabby خرچنگ مانند
langouste خرچنگ خاردار
crab f. خرچنگ وار
crustacea خانواده خرچنگ
crab catcher مرغ خرچنگ خور
fiddler crab نوعی خرچنگ نقب زن
sea asparagus یکجور خرچنگ دریایی
watering pot سبد خرچنگ گیری
jonah crab خرچنگ بزرگ امریکای غربی
limulus خرچنگ نعل اسبی وبزرگ سواحل امریکا
You cannot make a crab walk straight . <proverb> نمى توان خرچنگ را واداشت منظم و صاف راه برود .
scrawls با شتاب نوشتن خرچنگ قورباغهای نوشتن نامرتب وغیر استادانه نقاشی کردن
scrawling با شتاب نوشتن خرچنگ قورباغهای نوشتن نامرتب وغیر استادانه نقاشی کردن
scrawled با شتاب نوشتن خرچنگ قورباغهای نوشتن نامرتب وغیر استادانه نقاشی کردن
scrawl با شتاب نوشتن خرچنگ قورباغهای نوشتن نامرتب وغیر استادانه نقاشی کردن
to take medical advice دستوراز پزشک گرفتن دستورطبی گرفتن
to seal up درز گرفتن کاغذ گرفتن
calebrate جشن گرفتن عید گرفتن
gripping طرز گرفتن وسیله گرفتن
grips طرز گرفتن وسیله گرفتن
slag کفه گرفتن تفاله گرفتن
clam بچنگال گرفتن محکم گرفتن
grip طرز گرفتن وسیله گرفتن
gripped طرز گرفتن وسیله گرفتن
take in <idiom> زود گرفتن ،مطالب را گرفتن
clams بچنگال گرفتن محکم گرفتن
To tell some one his fortune . برای کسی فال گرفتن ( فال کسی را گرفتن )
infold در بر گرفتن
lay to heart به دل گرفتن
retake پس گرفتن
indwell جا گرفتن
get at گرفتن
puddles گل گرفتن
getting گرفتن
acclimatizes خو گرفتن
gets گرفتن
catch گرفتن
get گرفتن
to hunt out گرفتن
acclimatizing خو گرفتن
acclimatized خو گرفتن
acclimatize خو گرفتن
acclimatising خو گرفتن
to lay a wager گرفتن
puddle گل گرفتن
to catch a fly بل گرفتن
get off the ground <idiom> پا گرفتن
resuming از سر گرفتن
to catch on گرفتن
inclasp در بر گرفتن
resume از سر گرفتن
resumed از سر گرفتن
resumes از سر گرفتن
acclimatises خو گرفتن
to draw back پس گرفتن
seize گرفتن
ceasing گرفتن
overtake گرفتن
ceases گرفتن
retaking پس گرفتن
ceased گرفتن
overtaken گرفتن
cease گرفتن
seized گرفتن
retrieve پس گرفتن
retrieved پس گرفتن
retrieves پس گرفتن
withdrawals پس گرفتن
withdrawal پس گرفتن
To go bad and stink. بو گرفتن
raclaim پس گرفتن
wed گرفتن
seizes گرفتن
overtakes گرفتن
break out در گرفتن
blind گرفتن
to get used to خو گرفتن [به]
to get accustomed to خو گرفتن [به]
retaken پس گرفتن
to get at گرفتن
take گرفتن
takes گرفتن
blinded گرفتن
blinds گرفتن
To treat flippantly(lightly). شل گرفتن
retakes پس گرفتن
pushing گرفتن
abate اب گرفتن از
abated اب گرفتن از
abating اب گرفتن از
retreat پس گرفتن
retreated پس گرفتن
retreating پس گرفتن
retreats پس گرفتن
obturate گرفتن
reoccupy از سر گرفتن
nailed گرفتن
accompany دم گرفتن
catch on گرفتن
to station oneself جا گرفتن
capture گرفتن
to addict oneself خو گرفتن
encumber گرفتن
encumbered گرفتن
encumbering گرفتن
to whisk away or off گرفتن
captures گرفتن
withdraw پس گرفتن
withdraws پس گرفتن
to shut off را گرفتن
capturing گرفتن
nail گرفتن
accustoms خو گرفتن
skim گرفتن کف
skimmed کف گرفتن از
tong گرفتن
holds گرفتن
skims کف گرفتن از
acquire گرفتن
skims گرفتن کف
accustoming خو گرفتن
accompanies دم گرفتن
accustom خو گرفتن
to take up گرفتن
skimmed گرفتن کف
lutes گل گرفتن
detract گرفتن
detracted گرفتن
detracts گرفتن
tithes ده یک گرفتن از
tithe ده یک گرفتن از
to break in گرفتن
to take fast hold of گرفتن
receives گرفتن
receive گرفتن
to take a wife زن گرفتن
to begin again از سر گرفتن
situating جا گرفتن
lute گل گرفتن
detracting گرفتن
adeem پس گرفتن
reclaims پس گرفتن
reclaiming پس گرفتن
to take one's stand جا گرفتن
reclaimed پس گرفتن
reclaim پس گرفتن
situate جا گرفتن
situates جا گرفتن
nails گرفتن
disesteem کم گرفتن
grabs گرفتن
to call back پس گرفتن
unsay پس گرفتن
to bring to a stop را گرفتن
hold گرفتن
to put a stop to را گرفتن
flea کک گرفتن
deglutinate گرفتن
recapture پس گرفتن
to nestle oneself جا گرفتن
devest گرفتن
renovated از سر گرفتن
grabbed گرفتن
grab گرفتن
despumate کف گرفتن از
renovating از سر گرفتن
wive زن گرفتن
renovate از سر گرفتن
grabbing گرفتن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com