English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 35 (4 milliseconds)
English Persian
blanket buying خریدکالاهای متعدد
Other Matches
several متعدد
manifold متعدد
multifarious متعدد
umpteen متعدد
umpteenth متعدد
multiple متعدد
innumerous متعدد
somedeal متعدد
stour متعدد
zigzag reflection انعکاس متعدد
multiplex چندتایی متعدد
numerously بطور متعدد
greatest متعدد ماهر
great- متعدد ماهر
great متعدد ماهر
multilateral متعدد الاطراف
polyphony صداهای متعدد وگوناگون
polytheism پرستش خدایان متعدد
manifoldly بطور متعدد یا گوناگون
multi contact plug دوشاخه با کنتاکتهای متعدد
multidimensional دارای ابعاد متعدد
dendrite شاخههای متعدد سلولهای عصبی
polyphagous تغذیه کننده برگیاهان یا جانوران متعدد
server توسط کاربران متعدد در یک زمان است
share که توسط کاربران متعدد متصل به شبکه قابل دستیابی است
shared که توسط کاربران متعدد متصل به شبکه قابل دستیابی است
open cover بیمه نامهای که جهت حمل محمولههای متعدد تهیه میشود
open policy بیمه نامهای که جهت حمل مجموعههای متعدد تهیه میشود
shares که توسط کاربران متعدد متصل به شبکه قابل دستیابی است
multimult پیشوند بمعنی " بسیار وزیاد "و " دارای تعداد زیاد " و "متعدد " و " بیشتر " و" چند "
nibbler ابزاری برای بریدن ورقههای فلزی توسط برشهای متعدد و پیاپی موضعی قائم بکمک مته
polymeric دارای ذرات وترکیبات متعدد ومشابه چند نژادی چند رگه
remote data concentrator وسیله یی که پیام ها را ازطریق خطوط کم سرعت ازترمینالهای متعدد دریافت کرده و داده ها را از طریق یک حط واحد سنکرون باسرعت بالا به پردازنده میزبان منتقل میکند
terrtorialize محدود بیک ناحیه کردن بصورت خطه در اوردن بنواحی متعدد تقسیم کردن بصورت قلمرو در اوردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com