Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 199 (9 milliseconds)
English
Persian
compressive stress
خستگی فشاری
Other Matches
compound compression
فشار مرکب حالت فشاری که دران لنگرپیچشی صفربوده وتمام تنشهای عمودی فشاری میباشند
compressive
فشاری
komi
فشاری
push button switch
تکمه فشاری
snap fastener
دکمه فشاری
pression pipe
لوله فشاری
compression spring
فنر فشاری
compression strength
مقاومت فشاری
compression strength
توان فشاری
thrust bolt
پیچ فشاری
compression strength
تاب فشاری
compression strength
استحکام فشاری
compression stress
تنش فشاری
compression wave
موج فشاری
push shot
ضربه فشاری
pressure welding
جوشکاری فشاری
push button
دکمه فشاری
pressure device
ماسوره فشاری
achi komi
دفاع فشاری
pressboard
تخته فشاری
pressure sweeping
روبیدن فشاری
compression flange
عضو فشاری
pressure welding
جوش فشاری
compression flange
سپر فشاری
compression molding
قالبگیری فشاری
pressure fraction
کسر فشاری
thumbing
دگمه فشاری
thumbed
دگمه فشاری
thumb
دگمه فشاری
push button
کلید فشاری
pressure butt welding
جوشکاری لب به لب فشاری
compressive load application
بار فشاری
thumbs
دگمه فشاری
die cast
ریختن فشاری
head pressure
ارتفاع فشاری
hard board
تخته فشاری
head
ارتفاع فشاری
pushes
ضربه فشاری
pushed
ضربه فشاری
push
ضربه فشاری
force pump
تلمبه فشاری
force feed oiler
روغندان فشاری
filterpress
پالونه فشاری
filter press
صافی فشاری
duplex pressure proportioner
مخلوط کن دو فشاری
press key
تکمه فشاری
compressive stress
تنش فشاری
data compaction
داده فشاری
push key
تکمه فشاری
compressive yield point
حدجهمندگی فشاری
constrictor knot
گره فشاری
compression molding
ریخته گری فشاری
compression riveter
دستگاه پرچ فشاری
pressure lubrication
دستگاه روغنکاری فشاری
firing pressure device
ماسوره فشاری مین
compression test specimen
نمونه ازمون فشاری
pressure device
عامل فشاری مین
press cutting
برش دهنده فشاری
barometric altimeter
ارتفاع سنج فشاری
cold pressure welding
جوشکاری فشاری سرد
brass pressure casting
برنج ریختگی فشاری
centralized oil shot system
روغنکاری متمرکز فشاری
pressure weld
جوش دادن فشاری
compressive yield point
نقطه لهیدگی فشاری
resistance pressure welding
جوشکاری فشاری مقاومتی
compression specimen
نمونه ازمایش فشاری
net push
ضربه فشاری از لب تور
mae west
جلیقه نجات فشاری
standard size whole brick
اجر فشاری معمولی
press casting
ریخته گری فشاری
fumikumi
لگد فشاری به پایین
thrust hardness
درجه سختی فشاری
pressure weldable
قابل جوشکاری فشاری
cold pressed forging
اهنگری فشاری سرد
dark burn
خستگی
fatigue limit
حد خستگی
stressing
خستگی
fatigued
خستگی
stresses
خستگی
fatigue
خستگی
fatigues
خستگی
ages
خستگی
boredom
خستگی
tiredness
خستگی
weariness
خستگی
ennui
خستگی
exhaustion
خستگی
stress
خستگی
age
خستگی
pressure die casting
ریخته گری حدیدهای فشاری
pressure casting
قطعه ریخته گری فشاری
superincumbent
دارای فشار زیاد فشاری
thermit pressure welding
روش جوشکاری فشاری حرارتی
thermit pressure welding
روش جوشکاری فشاری الومینوترمیتی
pitometer log
سرعت سنج فشاری پیتومتری
press cast process
فرایند ریخته گری فشاری
drag in
<idiom>
پا فشاری روی موضوع دیگری
tobi komi
ضربه فشاری پا در حال پرش
pieze
واحد فشاری در سیستم غیرمتریک
molten metal pressure welding
روش جوشکاری ذوبی-فشاری
alumino thermit pressure welding
جوشکاری فشاری الومینو-ترمیتی
indefatigable
خستگی ناپذیر
tedium
خستگی دلتنگی
irksome
خستگی اور
thermal fatigue
خستگی حرارتی
tangential stress
خستگی مماسی
circumferential stress
خستگی دایرهای
unwearied
خستگی درکرده
weariless
خستگی نا پذیر
eye strain
خستگی چشم
fatigues
خستگی کوفتگی
drainless
خستگی ناپذیر
fatigues
خستگی فرسودگی
wearily
از روی خستگی
tired
بیزار خستگی
taedium vitae
خستگی اززندگی
tadium
خستگی از عمر
tensile stress
خستگی کششی
refreshment
رفع خستگی
shrinkage stress
خستگی فرامد
fatiguing
خستگی اور
secondary stress
خستگی فرعی
inexhaustible
خستگی نا پذیر
refreshments
رفع خستگی
tired to death
مانندمرده از خستگی
tiredly
بیزار خستگی
principal stress
خستگی اصلی
exhautless
خستگی ناپذیر
fatigueability
خستگی پذیری
langorous
خستگی اور
eyestrain
خستگی چشم
to stretch one's legs
<idiom>
خستگی درکردن
fatigued
خستگی کوفتگی
indefatigability
خستگی ناپذیری
fatigue
خستگی فرسودگی
fatig
خستگی پذیر
fatigue
خستگی کوفتگی
fatiguable
خستگی پذیر
fatigue strength
استحکام خستگی
fatigue test
ازمایش خستگی
fatigue test
ازمون خستگی
fatigable
خستگی پذیر
fatigueless
خستگی ناپذیر
mean stress
خستگی متوسط
magnetic fatigue
خستگی مغناطیسی
unwearying
خستگی ناپذیر
fatigued
خستگی فرسودگی
muscular fatigue
خستگی عضلانی
bend
خمش فشاری انحنای لوله زانویی
pressure die casting machine
دستگاه ریخته گری حدیدهای فشاری
pressure die casting process
فرایند ریخته گری حدیدهای فشاری
transverse fatigue test
ازمایش خستگی عرضی
tensile fatigue test
ازمایش کشش- خستگی
To be exhausted.
از پا افتادن ( خستگی مفرط )
to rest up
خوب خستگی در کردن
inexhaustibly
بطور خستگی ناپذیر
to unbend oneself
رفع خستگی کردن
trachle
سبب خستگی یا دردسر
I am deae beat . I am tired out .
از خستگی دارم غش می کنم
indefatigably
بطور خستگی ناپذیر
irksomely
بطور خستگی اور
nervous prostration
سستی پی خستگی اعصاب
neurasthenic
وابسته به ضعف یا خستگی پی ها
palmograph
خستگی نگار دستی
he did not turn a hair
هیچ خستگی وانمودنکرد
permissible stress
خستگی قابل قبول
tireless
خستگی ناپذیر نافرسودنی
shrinkage stress
خستگی جمع شدگی
acopic
دافع خستگی و کوفتگی
psychasthenia
خستگی روانی بی تصیمی
rolling press
الت فشاری برای دراوردن نمونههای چاپی
conk out
<idiom>
بعلت خستگی به خواب رفتن
perk up
<idiom>
بعد از خستگی پرانرژی بودن
neurasthenic
دچار خستگی یاضعف اعصاب
borer
ملول کننده خستگی اور
he is not quite rested
خوب رفع خستگی نکرده
restraints
نیروی خستگی یا فرسایش بار
restraint
نیروی خستگی یا فرسایش بار
fatigue testing machine
دستگاه ازمایش کننده خستگی
banged
صدای ناشی از عبور ناپیوسته امواج فشاری در اتمسفر
bang
صدای ناشی از عبور ناپیوسته امواج فشاری در اتمسفر
bangs
صدای ناشی از عبور ناپیوسته امواج فشاری در اتمسفر
banging
صدای ناشی از عبور ناپیوسته امواج فشاری در اتمسفر
refresh
از خستگی بیرون اوردن روشن کردن
high cycle fatigue
خستگی ناشی از لرزشهای بافرکانس زیاد
refreshed
از خستگی بیرون اوردن روشن کردن
refreshes
از خستگی بیرون اوردن روشن کردن
to refresh oneself
تغییر ذائقه دادن رفع خستگی کردن
drill press
متهای که با فشار دست یاماشین چیزی را حفر میکند مته فشاری
braced
گره فشاری که اجزاء دیگر ساختمان را نگهداری یابار انها را تحمل میکنند
brace
گره فشاری که اجزاء دیگر ساختمان را نگهداری یابار انها را تحمل میکنند
constant temperature pressure
welding combustion جوشکاری فشاری در دمای ثابت جوشکاری گازی
dial up
استفاده از یک شماره گیر یا دکمه فشاری تلفن برای ایجاد مکالمه تلفنی ایستگاه به ایستگاه
pascal's law
هرگاه فشاری بریک نقطه از مایع وارد شود ان فشار عینا" به تمام نقاط مایع منتقل میشود
compressive strength
قابلیت یک جسم برای مقاومت در برابر نیروی فشاری یانیرویی که گرایش به فشردن موتاه کردن و متراکم کردن ان دارد
low cycle fatigue
خستگی ناشی از لرزشهایی بافرکانس کم ناشی از تغییرسرعت دوران دستگاه
cold swaging machine
دستگاه قالب و سنبه اهنگری سرد دستگاه فشاری حدیده سرد
bending stress
خستگی خمشی تلاش خمشی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com