English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
tireless خستگی ناپذیر نافرسودنی
Other Matches
exhautless خستگی ناپذیر
unwearying خستگی ناپذیر
drainless خستگی ناپذیر
fatigueless خستگی ناپذیر
indefatigable خستگی ناپذیر
indefatigably بطور خستگی ناپذیر
inexhaustibly بطور خستگی ناپذیر
invulnerable زخم ناپذیر اسیب ناپذیر
immedicable درمان ناپذیر بهبود ناپذیر
irrevocably بطور تغییر ناپذیر بطور چاره ناپذیر
ennui خستگی
fatigue خستگی
boredom خستگی
ages خستگی
fatigued خستگی
fatigues خستگی
age خستگی
tiredness خستگی
weariness خستگی
exhaustion خستگی
stressing خستگی
stresses خستگی
dark burn خستگی
stress خستگی
fatigue limit حد خستگی
eye strain خستگی چشم
fatigue test ازمایش خستگی
fatigue strength استحکام خستگی
shrinkage stress خستگی فرامد
fatigue test ازمون خستگی
tadium خستگی از عمر
fatigueability خستگی پذیری
tired to death مانندمرده از خستگی
taedium vitae خستگی اززندگی
weariless خستگی نا پذیر
tangential stress خستگی مماسی
unwearied خستگی درکرده
tiredly بیزار خستگی
tensile stress خستگی کششی
thermal fatigue خستگی حرارتی
fatiguable خستگی پذیر
fatigued خستگی کوفتگی
refreshment رفع خستگی
tired بیزار خستگی
magnetic fatigue خستگی مغناطیسی
mean stress خستگی متوسط
muscular fatigue خستگی عضلانی
wearily از روی خستگی
langorous خستگی اور
eyestrain خستگی چشم
secondary stress خستگی فرعی
tedium خستگی دلتنگی
irksome خستگی اور
circumferential stress خستگی دایرهای
compressive stress خستگی فشاری
principal stress خستگی اصلی
indefatigability خستگی ناپذیری
fatig خستگی پذیر
fatigable خستگی پذیر
refreshments رفع خستگی
inexhaustible خستگی نا پذیر
fatigues خستگی فرسودگی
fatigues خستگی کوفتگی
fatigued خستگی فرسودگی
to stretch one's legs <idiom> خستگی درکردن
fatiguing خستگی اور
fatigue خستگی فرسودگی
fatigue خستگی کوفتگی
tensile fatigue test ازمایش کشش- خستگی
shrinkage stress خستگی جمع شدگی
neurasthenic وابسته به ضعف یا خستگی پی ها
irksomely بطور خستگی اور
psychasthenia خستگی روانی بی تصیمی
permissible stress خستگی قابل قبول
palmograph خستگی نگار دستی
he did not turn a hair هیچ خستگی وانمودنکرد
I am deae beat . I am tired out . از خستگی دارم غش می کنم
acopic دافع خستگی و کوفتگی
transverse fatigue test ازمایش خستگی عرضی
to unbend oneself رفع خستگی کردن
nervous prostration سستی پی خستگی اعصاب
trachle سبب خستگی یا دردسر
to rest up خوب خستگی در کردن
To be exhausted. از پا افتادن ( خستگی مفرط )
he is not quite rested خوب رفع خستگی نکرده
neurasthenic دچار خستگی یاضعف اعصاب
conk out <idiom> بعلت خستگی به خواب رفتن
fatigue testing machine دستگاه ازمایش کننده خستگی
borer ملول کننده خستگی اور
restraint نیروی خستگی یا فرسایش بار
restraints نیروی خستگی یا فرسایش بار
perk up <idiom> بعد از خستگی پرانرژی بودن
high cycle fatigue خستگی ناشی از لرزشهای بافرکانس زیاد
refresh از خستگی بیرون اوردن روشن کردن
refreshed از خستگی بیرون اوردن روشن کردن
refreshes از خستگی بیرون اوردن روشن کردن
to refresh oneself تغییر ذائقه دادن رفع خستگی کردن
waterproof نم ناپذیر
imperviable نم ناپذیر
inappeasable ناپذیر
unchallenged بحث ناپذیر
waterproofed نم ناپذیر
waterproofs نم ناپذیر
watertight اب ناپذیر
incompressible فشار ناپذیر
incompressible تراکم ناپذیر
impossible [colloquial] <adj.> تحمل ناپذیر
stainless زنگ ناپذیر
inconvertible مبادله ناپذیر
incorruptibly بطورفساد ناپذیر
indefeasible بطلان ناپذیر
indefeasible فسخ ناپذیر
uncomputable محاسبه ناپذیر
inalienable <adj.> اجتناب ناپذیر
indispensable <adj.> اجتناب ناپذیر
inevitable <adj.> اجتناب ناپذیر
unalienable <adj.> اجتناب ناپذیر
unalterable <adj.> اجتناب ناپذیر
unconquerable تسخیر ناپذیر
incommutable استحاله ناپذیر
incommensurable مقایسه ناپذیر
incommensurable سنجش ناپذیر
incoercible انقباض ناپذیر
incodensable انقباض ناپذیر
inappellable پژوهش ناپذیر
inappealable پژوهش ناپذیر
inalterable تغییر ناپذیر
imperviable سرایت ناپذیر
incommutable تخفیف ناپذیر
incommutably تبدیل ناپذیر
unchallenged انکار ناپذیر
undecidable تصمیم ناپذیر
uninflammable اشتعال ناپذیر
unobjectionable اعتراض ناپذیر
ireversible تغییر ناپذیر
unsearchable کاوش ناپذیر
untouchability لمس ناپذیر
water proof رطوبت ناپذیر
waterproof wire سیم نم ناپذیر
indecomposable فساد ناپذیر
indefectible خلل ناپذیر
joiner door دربهای اب ناپذیر
raintight باران ناپذیر
remediless درمان ناپذیر
sateless سیری ناپذیر
irrecocilably بطوروفق ناپذیر
spanless پیمایش ناپذیر
invariant تغییر ناپذیر
intangibly بطورلمس ناپذیر
nonsuperimposable انطباق ناپذیر
non descript تشریح ناپذیر
non descript وصف ناپذیر
irriversible برگشت ناپذیر
irresolvable تجزیه ناپذیر
irresistable مقاومت ناپذیر
sure-fire شکست ناپذیر
nanoaddressable نشانی ناپذیر
irremissible اغماض ناپذیر
irrecoverably بطوراصلاح ناپذیر
irrecoverable جبران ناپذیر
insusceptible تایید ناپذیر
insol انحلال ناپذیر
ineludible گریز ناپذیر
unappeasable استمالت ناپذیر
indubious تردید ناپذیر
absolute <adj.> اجتناب ناپذیر
indisributable بخش ناپذیر
indispansably بطورچاره ناپذیر
indisciplinable انظباط ناپذیر
indiminishable کاهش ناپذیر
inexcitable هیجان ناپذیر
impracticable <adj.> انجام ناپذیر
inexhaustibly بطورپایان ناپذیر
unbeatable باخت ناپذیر
unappealabe پژوهش ناپذیر
inscrvtable تفحص ناپذیر
unfeasible <adj.> انجام ناپذیر
inexecutable <adj.> انجام ناپذیر
inirritable تحریک ناپذیر
infrangible تجزیه ناپذیر
inextinguishably بطورتسکین ناپذیر
inexplorable کاوش ناپذیر
unchangeable تغییر ناپذیر
intangible لمس ناپذیر
impermeable رطوبت ناپذیر
irreversible بازگشت ناپذیر
irreversible واگشت ناپذیر
irreversible برگشت ناپذیر
overpowering مقاومت ناپذیر
inflexible انحناء ناپذیر
indescribable وصف ناپذیر
infallible لغزش ناپذیر
insoluble انحلال ناپذیر
impermeable تراوش ناپذیر
impermeable نشت ناپذیر
unanswerable تکذیب ناپذیر
inaccessible ارتباط ناپذیر
inaccessible دسترسی ناپذیر
ineluctable چاره ناپذیر
unbearable تحمل ناپذیر
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com