English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 206 (11 milliseconds)
English Persian
appease خشنود ساختن
appeased خشنود ساختن
appeases خشنود ساختن
appeasing خشنود ساختن
Search result with all words
please خشنود ساختن کیف کردن
pleases خشنود ساختن کیف کردن
Other Matches
acquiescent خشنود
fain خشنود
fuddy-duddies دیر خشنود
fuddy-duddy دیر خشنود
nuts about <idiom> خشنود از چیزی
happy [about] <adj.> خشنود [در مورد]
gratify خشنود و راضی کردن
gratifies خشنود و راضی کردن
gratified خشنود و راضی کردن
scareup فاهر ساختن برای مصرف تامین کردن بسرعت ساختن
satisfying راضی کردن خشنود کردن
satisfies راضی کردن خشنود کردن
satisfy راضی کردن خشنود کردن
shed خون جاری ساختن جاری ساختن
shedding خون جاری ساختن جاری ساختن
sheds خون جاری ساختن جاری ساختن
generating ساختن
constructs ساختن
construct ساختن
constructed ساختن
constructing ساختن
fabricating ساختن
pills حب ساختن
miscreate بد ساختن
fabricate ساختن
fabricated ساختن
fabricates ساختن
composes ساختن
creating ساختن
creates ساختن
create ساختن
set up ساختن
pill حب ساختن
fashioned مد ساختن
fashioning مد ساختن
fashions مد ساختن
bulid ساختن
carbonize کک ساختن
make ساختن
confect ساختن
fashion مد ساختن
invent ساختن
put-up ساختن
put up ساختن
invents ساختن
inventing ساختن
invented ساختن
build ساختن
buildings ساختن
builds ساختن
makes ساختن
dree ساختن با
upgrade ساختن
upgraded ساختن
upgrades ساختن
upgrading ساختن
indite ساختن
unifies تک ساختن
manufacture ساختن
fabrication ساختن
manufactures ساختن
manufactured ساختن
compose ساختن
generates ساختن
idolising بت ساختن
produced ساختن
produce ساختن
forborne ساختن با
bridges پل ساختن
bridged پل ساختن
remakes از نو ساختن
minted ساختن
idolize بت ساختن
idolises بت ساختن
idolised بت ساختن
idolized بت ساختن
idolizes بت ساختن
idolizing بت ساختن
pellet حب ساختن
produces ساختن
remake از نو ساختن
generate ساختن
to t. up ساختن
unifying تک ساختن
unify تک ساختن
mint ساختن
to go in with ساختن با
to make away ساختن
to make a shift ساختن
to get along ساختن
generated ساختن
bridge پل ساختن
minting ساختن
mints ساختن
upbuild ساختن
diversifies گوناگون ساختن
diversify گوناگون ساختن
disable ناتوان ساختن
familiarised اشنا ساختن
outraging بی حرمت ساختن
produces ساختن محصول
outrages بی حرمت ساختن
outraged بی حرمت ساختن
familiarises اشنا ساختن
diversifying گوناگون ساختن
maximized بیشینه ساختن
maximizes بیشینه ساختن
maximizing بیشینه ساختن
familiarizing اشنا ساختن
diversified گوناگون ساختن
familiarizes اشنا ساختن
familiarized اشنا ساختن
familiarize اشنا ساختن
disabling ناتوان ساختن
familiarising اشنا ساختن
disables ناتوان ساختن
produce ساختن محصول
outrage بی حرمت ساختن
reconciling راضی ساختن
discovered مکشوف ساختن
ensure مطمئن ساختن
subverted واژگون ساختن
subvert واژگون ساختن
sepulchres قبر ساختن
discover مکشوف ساختن
subverting واژگون ساختن
denigration سیاه ساختن
gaunt زننده ساختن
sepulchers قبر ساختن
subverts واژگون ساختن
discovering مکشوف ساختن
discovers مکشوف ساختن
reconciles راضی ساختن
improvising بالبداهه ساختن
produced ساختن محصول
improvises بالبداهه ساختن
improvise بالبداهه ساختن
reconcile راضی ساختن
notified اگاه ساختن
notifies اگاه ساختن
notify اگاه ساختن
notifying اگاه ساختن
sepulchre قبر ساختن
maximize بیشینه ساختن
denudes عاری ساختن
discourages بی جرات ساختن
internalization درونی ساختن
necessitates ناگزیر ساختن
rescind باطل ساختن
disturbs مضطرب ساختن
disturb مضطرب ساختن
minimizing کمینه ساختن
rescinding باطل ساختن
rescinds باطل ساختن
minimizes کمینه ساختن
minimized کمینه ساختن
relieve بر جسته ساختن
minimize کمینه ساختن
necessitate ناگزیر ساختن
vitiated معیوب ساختن
denuding عاری ساختن
substantiate مستند ساختن
substantiated مستند ساختن
substantiates مستند ساختن
substantiating مستند ساختن
denuded عاری ساختن
denude عاری ساختن
snarls خشمگین ساختن
snarling خشمگین ساختن
snarled خشمگین ساختن
snarl خشمگین ساختن
necessitating ناگزیر ساختن
necessitated ناگزیر ساختن
relieves بر جسته ساختن
minimising کمینه ساختن
relieving بر جسته ساختن
insures مطمئن ساختن
vitiates ناپاک ساختن
ensuring مطمئن ساختن
ensures مطمئن ساختن
vitiating معیوب ساختن
ensured مطمئن ساختن
vitiating ناپاک ساختن
wet مرطوب ساختن
wets مرطوب ساختن
wetted مرطوب ساختن
wettest مرطوب ساختن
maximised بیشینه ساختن
maximises بیشینه ساختن
insuring مطمئن ساختن
accustom معتاد ساختن
humidified مرطوب ساختن
humidifies مرطوب ساختن
humidify مرطوب ساختن
minimises کمینه ساختن
humidifying مرطوب ساختن
vitiate معیوب ساختن
vitiate ناپاک ساختن
discourage بی جرات ساختن
minimised کمینه ساختن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com