English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 176 (8 milliseconds)
English Persian
dry in the sun خشکاندن در افتاب
Other Matches
solarium اتاق افتاب رو اطاق مریضخانه که دران مریض حمام افتاب میگیرد
solariums اتاق افتاب رو اطاق مریضخانه که دران مریض حمام افتاب میگیرد
heliograph گراورسازی بانور افتاب دستگاه عکسبرداری از افتاب مخابره بوسیله نور خورشید
dessicate خشکاندن
desiccate خشکاندن
to mop up خشکاندن
sear خسته خشکاندن
seared خسته خشکاندن
freeze drying خشکاندن انجمادی
sears خسته خشکاندن
tea cloth دستمال برای خشکاندن فنجان ها
sweating iron برای خشکاندن عرق اسب
ustulation عمل بودن یا خشکاندن چیزی پیش ازساییدن
teacloth رومیزی برای میز چای دستمال برای خشکاندن فنجانها
teacloths رومیزی برای میز چای دستمال برای خشکاندن فنجانها
subsolar در فل افتاب
sunniest افتاب رو
dislocates افتاب
sunny افتاب رو
dislocating افتاب
dislocate افتاب
patent to the sun افتاب رو
photosphere افتاب
queen's weather افتاب
sunnier افتاب رو
sunning افتاب
suns افتاب
sunshine افتاب
sunless بی افتاب
sun افتاب
sunned افتاب
heliosis افتاب زدگی
heliophilous افتاب دوست
heliotherapy معالجه با افتاب
chamaeleontis افتاب پرست
chamaeleon افتاب پرست
cockshut غروب افتاب
broiling sun افتاب سوزان
heliolatrous افتاب پرست
heliograph افتاب نگار
girasol گل افتاب پرست
giant circle افتاب شکسته
german giant swing افتاب شکسته
eclipse of sun افتاب گرفتگی
giant swing افتاب یا مهتاب
heliologist افتاب شناس
girasole گل افتاب پرست
helianthemum چرخ افتاب
helianthemum افتاب چرخ
helianthus گل افتاب گردان
sun worshipper افتاب پرست
heliotrope گل افتاب پرست
sunbath حمام افتاب
weather beaten افتاب زده
sunlike مانند افتاب
sunshine recorder افتاب سنج
sunshiny افتاب گیر
sunstruck افتاب زده
sunup طلوع افتاب
sunward سوی افتاب
turnsole گل افتاب گردان
visard افتاب گردان
visorless بی افتاب گردان
sunbaked افتاب پخته
sun worship افتاب پرستی
sun struck افتاب زده
heliotrope افتاب گرای
heliotropism افتاب گرایی
p of the sun نیش افتاب
p of the sun طلوع افتاب
patent to the sun افتاب گیر
roman candle افتاب مهتاب
solarism افسانههای افتاب
solarization تابش افتاب
sun beam پرتو افتاب
sun burn افتاب زدگی
sun dried در افتاب خشکانیده
vizor افتاب گردان
sunbeam پرتو افتاب
sunflower گل افتاب گردان
basked افتاب خوردن
sunflowers گل افتاب گردان
sunshade افتاب گردان
sunshades افتاب گردان
daisies گل افتاب گردان
daisy گل افتاب گردان
sunrise طلوع افتاب
sunbeams پرتو افتاب
bask افتاب خوردن
dawn طلوع افتاب
dawned طلوع افتاب
dawning طلوع افتاب
sunbeam تیغ افتاب
basking افتاب خوردن
dawns طلوع افتاب
basks افتاب خوردن
sunbeams تیغ افتاب
sunsets غروب افتاب
sunrises طلوع افتاب
sunlight نور افتاب
visors افتاب گردان
visor افتاب گردان
sundials شاخص افتاب
sundial شاخص افتاب
sunshine تابش افتاب
sunshine نور افتاب
sunstroke افتاب زدگی
sunburn افتاب زدگی
streamer تیغ افتاب
streamers تیغ افتاب
solarize درمعرض افتاب قراردادن
basking حمام افتاب گرفتن
side screen چادر افتاب گیر
sun hat کلاه افتاب گیر
sunbaked در افتاب خشک شده
bask حمام افتاب گرفتن
sunbathe حمام افتاب گرفتن
sunbathes حمام افتاب گرفتن
sung hat کلاه افتاب گیر
solisequous تابع گردش افتاب
sun dial افتاب نما مقنطره
sunbathed حمام افتاب گرفتن
sunbathing حمام افتاب گرفتن
sunbaked حرارت افتاب دیده
basked حمام افتاب گرفتن
basks حمام افتاب گرفتن
to take the sun افتاب بخود دادن
helianthus روزگردک جنس گل افتاب
sunburn افتاب سوخته کردن
under the sun در جهان در زیر افتاب
peep نیش افتاب روزنه
peeped نیش افتاب روزنه
peeping نیش افتاب روزنه
peeps نیش افتاب روزنه
to sun one self خودرا افتاب دادن
sunlit روشن از فروغ افتاب
sunflowers گیاه افتاب گرا
insolate در معرض افتاب گذاشتن
sunflower گیاه افتاب گرا
sunshiny منور از نور افتاب
suns درمعرض افتاب قرار دادن
sunning درمعرض افتاب قرار دادن
sunned درمعرض افتاب قرار دادن
sun درمعرض افتاب قرار دادن
tannage قهوهای در اثر اشعه افتاب
sun disk صفحه بالدارمظهر خدای افتاب
fire opal گل افتاب گردان عین الشمس
heliograph دستگاهی که افتاب را اندازه میگیرد
sunrises طلوع خورشید تیغ افتاب
helioscope دوربین افتاب بینی خورشیدبین
parches تفتیدن افتاب سوخته کردن
heliotrope گل افتاب گردان ارغوانی روشن
sunrise طلوع خورشید تیغ افتاب
insolation در مقابل اشعه افتاب قراردادن
ra خدای افتاب مصریان قدیم
solar orientation تعیین موقعیت نسبت به افتاب
sun deck عرشه افتاب گیر کشتی
parch تفتیدن افتاب سوخته کردن
sunlight تابش افتاب انعکاس نور خورشید
the sun had parched his skin افتاب پوست تنش را سوزانده بود
dog watch پلیس یا نگهبان عصر و غروب افتاب
apollo خدای افتاب وزیبایی و شعر و موسیقی
cosmical برابرباخورشید- مصادف باطلوع وغروب افتاب
solarize زیاد در افتاب ماندن وخراب شدن
heliotropic رشدکننده تحت تاثیرافتاب افتاب گرد
suntan قهوهای شدن پوست بدن دراثر افتاب
suntans قهوهای شدن پوست بدن دراثر افتاب
tan باحمام افتاب پوست بدن راقهوهای کردن
sticky wicket زمین بازی خیس که در افتاب خشک میشود
stockfish ماهی روغن و امثال ان که در افتاب خشک شده
sunfast محو نشدنی در اثر نور افتاب رنگ ثابت
the sun is near setting افتاب نزدیک بغروب کردن یانزدیک است غروب کند
havelock روکلاهی سفیدی که پشت گردن را نیز از افتاب محفوظ میدارد
biltong گوشت خرد کرده ونمک زده خشک شده در افتاب
airglow روشنایی که در هنگام غروب به علت تابش افتاب به جوزمین پدید می اید
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com