Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (9 milliseconds)
English
Persian
sear
خشکیده از کار افتاده
seared
خشکیده از کار افتاده
sears
خشکیده از کار افتاده
Other Matches
behind the times
<idiom>
از مد افتاده عقب افتاده فرهنگی
wizen
خشکیده
hidebound
خشکیده
corky
خشکیده
sere
خشکیده
marcid
خشکیده
adust
خشکیده
bone dry
خشکیده
dried
خشکیده
mummified
طب خشکیده
hide bound
خشکیده متعصب
dried-up
چروکیده خشکیده
dried up
چروکیده خشکیده
withered
پژمرده خشکیده
deadwood
شاخه خشکیده درخت
The odds are against him.
شانسش خشکیده است.
mellows
جا افتاده
mellowing
جا افتاده
riper
جا افتاده
mellow
جا افتاده
meek
افتاده
mellowed
جا افتاده
the meshes of a sieve mesh
در هم افتاده
fallen
افتاده
out of date
از مد افتاده
ripe
جا افتاده
old hat
از مد افتاده
low
افتاده
elliptic
افتاده
ripest
جا افتاده
crest fallen
افتاده
footworn
از پا افتاده
unassuming
افتاده
flagging
افتاده
modest
افتاده
downfallen
افتاده
whacked
<adj.>
از پا افتاده
whacked
از پا افتاده
old fashioned
از مد افتاده
archaic
<adj.>
از مد افتاده
installed
از کار افتاده
unassertive
افتاده حال
seedy
از کار افتاده
lame duck
از کار افتاده
lame ducks
از کار افتاده
remotely
دور افتاده
short winded
از نفس افتاده
copybook
پیشپا افتاده
unregarded
ازقلم افتاده
compromised
در خطراکتشاف افتاده
compromised
به خطر افتاده
with fingers interlocked
با انگشتان در هم افتاده
hors de combat
از کار افتاده
short of breath
از نفس افتاده
demimonde
عقب افتاده
noneffective
از کار افتاده
dowm
از کار افتاده
mity
کزم افتاده
long face
لب و لوچه افتاده
hanging gale
اجاره پس افتاده
he fell prone
دمر افتاده
impassionate
بهوس افتاده
in register
روی هم افتاده
deferred credits
درامد پس افتاده
not operationally ready
از کار افتاده
decurrent
پایین افتاده
arrear
بدهی پس افتاده
back rent
اجاره پس افتاده
backrent
اجارهء پس افتاده
protrudent
بیرون افتاده
proleptic
پیش افتاده
outland
دور افتاده
cyma recta
موجی افتاده
out of order
از کار افتاده
nutant
پایین افتاده
jugate
روی هم افتاده
backward
عقب افتاده
deadline
از کار افتاده
deadlines
از کار افتاده
trite
پیش پا افتاده
happened
<past-p.>
اتفاق افتاده
prostrate
بخاک افتاده
prostrated
بخاک افتاده
prostrates
بخاک افتاده
prostrating
بخاک افتاده
obvolute
رویهم افتاده
obsolete
ازکار افتاده
backwards
عقب افتاده
lowlier
صغیر افتاده
lowliest
صغیر افتاده
lowly
صغیر افتاده
occurred
<past-p.>
اتفاق افتاده
retarded
عقب افتاده
outlying
دور افتاده
back
بدهی پس افتاده
backs
بدهی پس افتاده
deferred
عقب افتاده
out-of-date
<idiom>
از مد افتاده (دمد)
recluse
دور افتاده
meshed
درهم جا افتاده
slack
جای افتاده یا شل
slackest
جای افتاده یا شل
slacks
جای افتاده یا شل
old hat
پیش پا افتاده
banal
پیش پا افتاده
winded
از نفس افتاده
tatty
پیش پا افتاده
commonplace
پیش پا افتاده
overlapping
رویهم افتاده
delayed
به تاخیر افتاده
recluses
دور افتاده
ordinary
پیش پا افتاده
outstanding
عقب افتاده
delayed
عقب افتاده
overlapping
روی هم افتاده گی
outstandingly
عقب افتاده
leading current
شدت پیش افتاده
to be out of luck
<idiom>
از اسب افتاده بودن
to have bad luck
<idiom>
از اسب افتاده بودن
The coin is at the bottom of the pond .
سکه افتاده کف حوض
serotine
عقب افتاده دیر رس
slothful
دیرپای عقب افتاده
stalled tank
تانک از کار افتاده
remote site
محل دور افتاده
Underdeveloped ( backward) countries .
کشورهای عقب افتاده
logjam
کارهای عقب افتاده
outfield
مزرعه دور افتاده
out of gear
ازدنده بیرون افتاده
Arrears of work . Back log of work .
کارهای عقب افتاده
self-effacing
باحیا افتاده فروتن
interjacent
میانی در میان افتاده
well worn
پیش پا افتاده معمولی
arrear
دین عقب افتاده
allopatric
جداگانه اتفاق افتاده
pulled
شکسته شده افتاده
outback
جای دور افتاده
seedy
بتخم افتاده مندرس
back pay
حقوق عقب افتاده
arrears
بدهیهای عقب افتاده
outposts
پاسگاه دور افتاده
outpost
پاسگاه دور افتاده
well-worn
پیش پا افتاده معمولی
back rent
کرایه عقب افتاده
quotidian
روزمره پیش پا افتاده
evader
دور افتاده از یکان
defeature
از شکل افتاده گی بیقوارگی
inferior calyx
کاسه پایین افتاده
inferior ovary
تخمدان پایین افتاده
retard
بتعویق انداختن عقب افتاده
toddler
کودک تازه براه افتاده
My rent has been postponed.
اجاره ام عقب افتاده است
The show has been postponed.
نمایش عقب افتاده است
The first line is left out.
سطر اول جا افتاده است
pile-ups
انباشتگی کارهای عقب افتاده
a rural backwater
محل روستایی عقب افتاده
retarding
بتعویق انداختن عقب افتاده
retards
بتعویق انداختن عقب افتاده
platitudinous
تکراری و پیش پا افتاده کردن
pile-up
انباشتگی کارهای عقب افتاده
dead tired
<idiom>
خیلی خسته واز پا افتاده
a quiet backwater
محل آرام و عقب افتاده
My name has been left out .
اسم من از قلم افتاده است
islet
جای پرت ودور افتاده
bay
چه قبل اتفاق افتاده است
demode
ازمد افتاده کهنه شده
islets
جای پرت ودور افتاده
podunk
شهر کوچک ودور افتاده
impassioned
تهییج شده بهوس افتاده
toddling
کودک تازه براه افتاده
down
میله افتاده واخراج توپزن
advanced
ترقی کرده پیش افتاده
orphans
جدا افتاده در صفحه اخر
toddled
کودک تازه براه افتاده
orphaned
جدا افتاده در صفحه اخر
toddle
کودک تازه براه افتاده
toddles
کودک تازه براه افتاده
dead mines
مینهای بی اثر و از کار افتاده
toddlers
کودک تازه براه افتاده
unfrequented
دور افتاده تکرار نشدنی
orphan
جدا افتاده در صفحه اخر
deadlined equipment
لوازم و تجهیزات از کار افتاده
accidental
آنچه تصادفی اتفاق افتاده است
cumulative preferential
سود پس افتاده و فعلی سهام ممتازه
dead wood
میلههای افتاده بولینگ که درجا می ماند
i am behind in my rent
کرایه خانه ام عقب افتاده است
shibboleth
امتحان اصطلاح پیش پا افتاده ومرسوم
underdeveloped
رشد کافی نیافته عقب افتاده
The date of the meeting has been advanced.
تاریخ جلسه جلو افتاده است
low browed
پایین افتاده دارای سردر کوتاه
shibboleths
امتحان اصطلاح پیش پا افتاده ومرسوم
lap joint
لبه رویهم افتاده ومتصل بهم
fill
تعداد میلههای افتاده بولینگ با گوی دوم
That's old hat!
<idiom>
این که آشنا و مکرر
[پیش پا افتاده ]
است!
fills
تعداد میلههای افتاده بولینگ با گوی دوم
The region became an economic backwater.
این ناحیه از نظر اقتصادی عقب افتاده شد.
Mentally retarded children.
کودکان عقب افتاده ( از لحاظ رشد فکری )
bathos
تنزل از مطالب عالی به چیزهای پیش پا افتاده
She has circles under hereyes.
زیر چشمهایش گود افتاده ( ناشی از لاغری )
gamodeme
نژاد دور افتاده یا منزوی موجود زنده
cry over spilt milk
<idiom>
شکایت وناله از چیزی که بتازگی اتفاق افتاده
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com