English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 301 (15 milliseconds)
English Persian
frou frou خش خش لباس
Search result with all words
grappling گرفتن لباس یکدیگر
evening dress لباس ویژه شام یامهمانی شب
evening dresses لباس ویژه شام یامهمانی شب
facing یقه وسردست و مغزیهای لباس نظامی حرکات در جای نظامی
facings یقه وسردست و مغزیهای لباس نظامی حرکات در جای نظامی
suit یکدست لباس پیروان
suit لباس دادن به
suited یکدست لباس پیروان
suited لباس دادن به
suits یکدست لباس پیروان
suits لباس دادن به
swimsuit لباس شنا
swimsuits لباس شنا
swimming costume لباس شنا
swimming costumes لباس شنا
oilskins لباس ضد اب
dressing gown لباس خواب
dressing gowns لباس خواب
nightdress لباس خواب
nightdresses لباس خواب
nightclothes لباس خواب
lap دامن لباس
lap لبه لباس سجاف
lapped دامن لباس
lapped لبه لباس سجاف
rack روی چنگک گذاردن لباس و غیره
racked روی چنگک گذاردن لباس و غیره
racks روی چنگک گذاردن لباس و غیره
wracked روی چنگک گذاردن لباس و غیره
wracks روی چنگک گذاردن لباس و غیره
leotard لباس کشباف مرکب از شلوارپاچه بلند وبلوز
leotards لباس کشباف مرکب از شلوارپاچه بلند وبلوز
undress لباس کندن
undresses لباس کندن
undressing لباس کندن
agent provocateur مامور اگاهی که با لباس مبدل در باندی کار میکند
agents provocateurs مامور اگاهی که با لباس مبدل در باندی کار میکند
woolier : لباس پشمی
woolies : لباس پشمی
wooliest : لباس پشمی
woollier : لباس پشمی
woollies : لباس پشمی
woolliest : لباس پشمی
woolly : لباس پشمی
toga ردای بی استین لباس رسمی قضات
togas ردای بی استین لباس رسمی قضات
dressier متداول لباس دوست
dressiest متداول لباس دوست
dressy متداول لباس دوست
zip زیپ لباس را کشیدن
zipped زیپ لباس را کشیدن
zipping زیپ لباس را کشیدن
zips زیپ لباس را کشیدن
clothes جامه لباس
habit لباس روحانیت
habit لباس سواری زنانه
habits لباس روحانیت
habits لباس سواری زنانه
liveried دارای لباس
gallant عالی خوش لباس
hemline لبه انتهای تحتانی لباس وپیراهن وکت
hemlines لبه انتهای تحتانی لباس وپیراهن وکت
waistcoat لباس زیر شبیه جلیقه نیم تنه یا ژیلت
waistcoats لباس زیر شبیه جلیقه نیم تنه یا ژیلت
regimental لباس هنگ
regimental لباس افسری وابسته به هنگ
regimental لباس نظامی
reefer لباس دانشجویان و درجه داران نیروی دریایی یخچال
reefers لباس دانشجویان و درجه داران نیروی دریایی یخچال
plain لباس غیرنظامی
plainer لباس غیرنظامی
plainest لباس غیرنظامی
plains لباس غیرنظامی
slip on لباس گشاد
slip-ons لباس گشاد
thing لباس موجود
hanger چنگک لباس
hangers چنگک لباس
wrist قسمتی لباس یا دستکش که مچ دست رامی پوشاند
wrists قسمتی لباس یا دستکش که مچ دست رامی پوشاند
sari ساری یا لباس زنان هندو که مشتمل است بر پارچهای که بدور بدن می پیچند
saris ساری یا لباس زنان هندو که مشتمل است بر پارچهای که بدور بدن می پیچند
housecoat لباس خانه
housecoats لباس خانه
sachet بالشتک یا کیسه کوچکی که دران عطر خوشبومیریزند ودر لباس می گذارند
sachets بالشتک یا کیسه کوچکی که دران عطر خوشبومیریزند ودر لباس می گذارند
seam درز لباس
seams درز لباس
haberdasher فروشنده لباس مردانه
haberdashers فروشنده لباس مردانه
clothes peg گیره چوبی روی رجه لباس
clothes pegs گیره چوبی روی رجه لباس
flannel لباس
flannels لباس
attire لباس پوشاندن
attire لباس
garb لباس
garb لباس پوشانیدن
fatigue کار بیگاری لباس کار کار اجباری درسربازخانه
fatigued کار بیگاری لباس کار کار اجباری درسربازخانه
Other Matches
to dress [put on your clothes or particular clothes] لباس پوشیدن [لباس مهمانی یا لباس ویژه] [اصطلاح رسمی]
motley مختلط لباس رنگارنگ دلقک ها لباس چهل تکه
hang out پهن کردن لباس [روی بند لباس]
life jacket لباس نجات لباس چوب پنبهای
steam irons ماشین بخار لباس شویی دستگاه بخار لباس شویی
steam iron ماشین بخار لباس شویی دستگاه بخار لباس شویی
uniform لباس متحدالشکل لباس نظامی متحدالشکل
uniforms لباس متحدالشکل لباس نظامی متحدالشکل
clobbers لباس
clobbering لباس
dressings لباس
dressing لباس
costumes لباس
donkey jacket لباس
costume لباس
clobbered لباس
vesture لباس
evining dress لباس شب
out fit لباس
outwall لباس تن
bibandtucker لباس
bathhouse لباس کن
acoutrement لباس
accouterments لباس
accouterment لباس
untented بی لباس
clobber لباس
vestment لباس
costume لباس
costumes لباس ها
clothing لباس
rosettes گل لباس
rosette گل لباس
nightgowns لباس شب
nightgown لباس شب
disrobing لباس دراوردن
clothier لباس فروش
clothes tree چنگک لباس
braw جوش لباس
flashproof لباس ضد شعله
flight gear لباس پرواز
slash چاک لباس
dressed in white لباس سفیدپوشیده
battle dress لباس ضدگلوله
finical خوش لباس
slashes چاک لباس
disguisedly با لباس مبدل
dress suit لباس رسمی شب
skirted دامن لباس
disrobes لباس دراوردن
fearnought suit لباس نسوز
disrobed لباس دراوردن
dreadnought لباس بارانی
slashed چاک لباس
driss uniform لباس رسمی
exposure suit لباس محافظ
skirts دامن لباس
undergarments لباس بزیر
skirt دامن لباس
costumes لباس محلی
dry suit لباس غواصی
wet suit لباس غواصی
costume لباس محلی
wet suits لباس غواصی
silk لباس ابریشمی
tuxedos لباس رسمی
undergarment لباس بزیر
tog لباس پوشیدن
gown روپوش لباس شب
asbestos kit لباس نسوز
antiblackout suit لباس ضد فشار اب
gowns روپوش لباس شب
academicals لباس دانشگاهی
academic costume لباس دانشگاهی
mab لباس ژولیده
zippers زیب لباس
zipper زیب لباس
knitwear لباس کشباف
fancy dress لباس بالماسکه
tuxedo لباس رسمی
put on <idiom> لباس پوشیدن
Full dress. Formal dress. لباس رسمی
Clinging clothes. Tight-fitting dress. لباس چسب تن
sportswear لباس خودمانی
sportswear لباس راحت
sportswear لباس ورزش
spacesuits لباس فضایی
spacesuit لباس فضایی
necklines گردن لباس
tether لباس ردیاب
electronic tag لباس ردیاب
ankle bracelet لباس ردیاب
ankle monitor لباس ردیاب
neckline گردن لباس
menswear لباس مردانه
wooly لباس پشمی
robe de chambre لباس خانه
rainwear لباس بارانی
print dress لباس چیتی
playsuit لباس ورزش
pajama لباس خواب
night robe لباس خواب
laundress لباس شوی زن
launderer لباس شوی
knock about clothes لباس کار
kiyi برس لباس
haute couturer طراح لباس
habilitate لباس پوشیده
habiliments لباس مخصوص
habiliment لباس زیبا
gratuitous issue لباس پیشکش
garderobe اشکاف لباس
ski suit لباس اسکی
slack suit لباس راحتی
woolie لباس پشمی
wearer پوشنده لباس
water suit لباس ضد فشار اب
vestment لباس رسمی
uniform of the day لباس فصل
underclothing لباس زیر
tux لباس رسمی
tunicle لباس کوتاه
tou book لباس تکواندو
toggery لباس فروشی
to dress up لباس پوشیدن
to a onself لباس زیباپوشیدن
the long robe لباس قضائی
survival suit لباس نجات
smoking jacket لباس اسموکینگ
slopwork لباس دوخته
gaberdine لباس پوشش
disrobe لباس دراوردن
gashed خوش لباس
pinning گیره لباس
pinned گیره لباس
full dress لباس سلام
livery لباس مستخدم
liveries لباس مستخدم
uniforms لباس یک شکل
uniforms لباس فرم
doff لباس کندن
gash خوش لباس
disguising لباس مبدل
disguises لباس مبدل
disguised لباس مبدل
disguise لباس مبدل
doffs لباس کندن
doffing لباس کندن
doffed لباس کندن
uniform لباس فرم
khaki لباس نظامی
tights لباس تنگ
rags لباس مندرس
rag لباس مندرس
underwear لباس زیر
masquerading لباس مبدل
masquerades لباس مبدل
masqueraded لباس مبدل
masquerade لباس مبدل
underclothes لباس زیر
dress لباس پوشیدن
rigged لوازم لباس
dresses لباس پوشیدن
rigs لوازم لباس
gashes خوش لباس
uniform لباس یک شکل
pin گیره لباس
gashing خوش لباس
rig لوازم لباس
bathing clothes لباس شنا [حمام]
tatting توری حاشیه لباس
bathing things لباس شنا [حمام]
regulation clothing لباس فرم دریایی
regulation clothing لباس رسمی نظامی
review order لباس وتحملات سان
jump suit لباس خانه و استراحت
swimming things لباس شنا [حمام]
bathing gear لباس شنا [حمام]
robe de chambre لباس توی خانه
life vest لباس نجات غریق
ninth part of a man لباس دوختن برای
knight of the shears لباس دوختن برای
he is thinly dressed کم لباس پوشیده است
he got himself up regardless لباس فاخر می پوشید
habilitation لباس پوشاندن امادگی
guernsey لباس بافته پشمی
leathers لباس چرمی محافظ
plain dress لباس غیر نظامی
mother hubbard لباس گشاد زنانه
misifit لباس خارج از اندازه
mantua نوعی جامه یا لباس شب
manteau لباس روپوش زنانه
mab نامرتب لباس پوشیدن
g suit لباس مخصوص هوانوردی
To undress . To take off ones clothes . لباس خود راکندن
Plain food (dress). غذا ( لباس ) ساده
Put on some decent clothes. یک لباس حسابی تنت کن
bundle up <idiom> لباس گرم وپوشیده
to come dressed in your wedding finery با لباس عروسی آمدن
dressed to kill <idiom> بهترین لباس را پوشیدن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com