Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 147 (2 milliseconds)
English
Persian
incidental errors
خطاهای اتفاقی
Other Matches
technical infringement
خطاهای فنی
tean foul
خطاهای فنی
slips in youth
خطاهای جوانی
personal error
خطاهای شخص
compensating errors
خطاهای خنثی کننده
burst
گروهی از خطاهای پیاپی .
personal error
خطاهای انفرادی افراد
bursts
گروهی از خطاهای پیاپی .
rounding errors
خطاهای ناشی از سرراست کردن
monitors
سیستمی که خطاهای مدار را بررسی میکند
monitored
سیستمی که خطاهای مدار را بررسی میکند
minimax
روشی برای کم کردن خطاهای یک فرایند
monitor
سیستمی که خطاهای مدار را بررسی میکند
corruption
خطاهای داده ناشی از اختلال یاوسایل خراب
abuse
[خطاهای داده شده در شکل های معماری کلاسیک]
diagnostic
نرم افزاری که کمک به یافتن خطاهای سیستم کامپیوتری میکند
troubleshoot
1-رفع اشکال نرم افزار کامپیوتری .2-محل دادن ترمیم خطاهای سخت افزاری
ripple through effect
نتایج یا تغییرات یا خطاهای صفحه گسترده که به عنوان نتیجه یک مقدار تغییر یافته در یک خانه فاهر میشود
preventative
بررسیهای مرتب قطعه برای تصحیح و تعمیر کردن هر خطای کوچک پیش از رویدادن خطاهای بزرگتر
preventive
بررسیهای مرتب قطعه برای تصحیح و تعمیر کردن هر خطای کوچک پیش از رویدادن خطاهای بزرگتر
chancier
اتفاقی
eventual
اتفاقی
occasional
اتفاقی
contingency
اتفاقی
contingencies
اتفاقی
episodical
اتفاقی
episodic
اتفاقی
chanciest
اتفاقی
chancy
اتفاقی
casuale
اتفاقی
stochastic
<adj.>
اتفاقی
even tual
اتفاقی
adventive
اتفاقی
extrinsic
اتفاقی
adventitiouse
اتفاقی
accidentalism
اتفاقی
pick up
<idiom>
اتفاقی
chanceful
اتفاقی
flukey
اتفاقی
fortuitous
<adj.>
اتفاقی
fluky
اتفاقی
chancing
اتفاقی
accident
اتفاقی
stochastical
<adj.>
اتفاقی
random
<adj.>
اتفاقی
randomly
اتفاقی
chance
اتفاقی
accidental
<adj.>
اتفاقی
accidents
اتفاقی
contingent
[accidental]
<adj.>
اتفاقی
chances
اتفاقی
chanced
اتفاقی
haphazard
<adj.>
اتفاقی
casualness
اتفاقی
casual
اتفاقی
incidental
<adj.>
اتفاقی
haphazardly
اتفاقی
adventitious
<adj.>
اتفاقی
casual
[not planned]
<adj.>
اتفاقی
coincidental
<adj.>
اتفاقی
debugger
نرم افزاری که به برنامه نویس کمک میکند خطاهای برنامه را پیدا کند
cat
استفاده از کامپیوتر برای بررسی یک ابزار یا برنامه برای یافتن خطاهای موجود
cats
استفاده از کامپیوتر برای بررسی یک ابزار یا برنامه برای یافتن خطاهای موجود
diagnostics
تعوابع یا آزمایشاتی که به کاربر کمک میکند خطاهای سخت افزاری یا نرم افزاری را پیداکند
accidently
<adv.>
بطور اتفاقی
coincidentally
<adv.>
بطور اتفاقی
fortuitously
<adv.>
بطور اتفاقی
as it happens
<adv.>
بطور اتفاقی
incidentals time
زمان اتفاقی
incidental works
کارهای اتفاقی
incidental memory
حافظه اتفاقی
incidentally
<adv.>
بطور اتفاقی
stretch a point
<idiom>
اتفاقی پذیرفتن
accidentally
<adv.>
بطور اتفاقی
crop up
<idiom>
اتفاقی پدیدارشدن
windfall gains
منافع اتفاقی
windfall loss
زیان اتفاقی
windfall profits
سود اتفاقی
at random
<adv.>
بطور اتفاقی
come across
<idiom>
اتفاقی دیدن
by accident
<adv.>
بطور اتفاقی
by a coincidence
<adv.>
بطور اتفاقی
stochatic procedures
رویههای اتفاقی
by chance
<adv.>
بطور اتفاقی
stochastic process
فرایند اتفاقی
by happenstance
<adv.>
بطور اتفاقی
by hazard
<adv.>
بطور اتفاقی
incidental learning
یادگیری اتفاقی
incidental expenses
مخارج اتفاقی
contingent liability
بدهی اتفاقی
circumstantial evidence
اماره اتفاقی
chromatic
تصادفی اتفاقی
accidental error
خطای اتفاقی
adventitiously
بطور اتفاقی
accidentalness
حالت اتفاقی
accidental war
جنگ اتفاقی
contingent profit
سود اتفاقی
accidental reinforcement
تقویت اتفاقی
casual labour
کارگر اتفاقی
fortuitcus distortion
اعوجاج اتفاقی
randomly
اتفاقی الکی
fortuitcus fault
نقص اتفاقی
happenstance
وقایع اتفاقی
fortuitousness
اتفاقی بودن
random
اتفاقی الکی
faulted
یکی از پنج طبقه بندی مدیریت شبکه که توسط IOS مط رح شد برای تشخیص و رفع خطاهای شبکه
faults
یکی از پنج طبقه بندی مدیریت شبکه که توسط IOS مط رح شد برای تشخیص و رفع خطاهای شبکه
fault
یکی از پنج طبقه بندی مدیریت شبکه که توسط IOS مط رح شد برای تشخیص و رفع خطاهای شبکه
accidental fall
ضربه فنی اتفاقی
hazardous
معاملات قماری اتفاقی
chars
کار روزمزد و اتفاقی
charring
کار روزمزد و اتفاقی
jitter
حرکت نامنظم اتفاقی
chare
کار روزمزد و اتفاقی
char
کار روزمزد و اتفاقی
by accident or d.
بطور اتفاقی یا عمدی
accidental sepcies
گونه های اتفاقی
safety nets
وسیله سخت افزاری یا نرم افزاری که فایل ها وسیستم را از خطاهای موجود در صورت خرابی سیستم محافظت میکند
safety net
وسیله سخت افزاری یا نرم افزاری که فایل ها وسیستم را از خطاهای موجود در صورت خرابی سیستم محافظت میکند
to happen to somebody
برای کسی اتفاقی
[بد]
افتادن
sideshow
موضوع فرعی انحراف اتفاقی
accident damage to property
خسارت اتفاقی وارده بردارایی
sideshows
موضوع فرعی انحراف اتفاقی
randomize
بصورت اتفاقی یا تصادفی در اوردن
detecting
سیستم کد گذاری که اجازه میدهد خطاهای حین ارسال تشخیص داده شوند ولی آن قدر پیچیده نیستند تا تصحیح شوند
detects
سیستم کد گذاری که اجازه میدهد خطاهای حین ارسال تشخیص داده شوند ولی آن قدر پیچیده نیستند تا تصحیح شوند
detected
سیستم کد گذاری که اجازه میدهد خطاهای حین ارسال تشخیص داده شوند ولی آن قدر پیچیده نیستند تا تصحیح شوند
detect
سیستم کد گذاری که اجازه میدهد خطاهای حین ارسال تشخیص داده شوند ولی آن قدر پیچیده نیستند تا تصحیح شوند
come hell or high water
<idiom>
هیچ فرقی نمیکنه چه اتفاقی بیافته
It was a mere accident that we met.
ملاقات ما کاملا تصادفی ( اتفاقی ) بود
drop a hint
<idiom>
فاش کردن اتفاقی یک چیز خیلی جزئی
reportable incident
اتفاقی که قانونا باید گذارش داده شود
His coming here was quite accidental.
آمدن اوبه اینجا کاملا" اتفاقی بود
randomly
بی منظوری پیشامد اتفاقی همینطوری الله بختکی
fortuitism
اعتقادباینکه انچه درطبیعت پیداشده اتفاقی بوده
random
بی منظوری پیشامد اتفاقی همینطوری الله بختکی
I'm dying to know what happened.
خیلی هیجان زده هستم که بشنوم چه اتفاقی افتاده.
wait up for
<idiom>
به رختخواب نرفتن تا اینکه کسی برسد یا اتفاقی بیافتد
chance medley
ادم کشی اتفاقی که باسوء قصدنبوده وغیرعمدی هم نبوده است
fortuist
کسیکه معتقداست که انچه درطبیعت پیداشده اتفاقی بوده است
Can count on the fingers of one hand
<idiom>
رخ دادن اتفاقی به تعداد انگشتان دست
[اتفاق نادر و به دفعات محدود]
dead
دوره زمانی بین دو رویداد که هیج اتفاقی نمیافتد برای اطمینان از اینکه باهم برخورد نخواهند داشت
fumble
از کف دادن اتفاقی توپ اشتباه کردن در کنترل توپ گوی لاکراس به زمین افتاده
fumbled
از کف دادن اتفاقی توپ اشتباه کردن در کنترل توپ گوی لاکراس به زمین افتاده
fumbles
از کف دادن اتفاقی توپ اشتباه کردن در کنترل توپ گوی لاکراس به زمین افتاده
gold washing
شستن طلائی
[نوعی سفیدگری مرسوم در افغانستان که با رنگزدائی فرش های قرمز، آنرا بصورت ترکیبی اتفاقی از رنگ های زرد و نارنجی در می آورد. این نوع زمینه رنگی، مورد علاقه بعضی از خریداران اروپایی می باشد.]
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com