English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
standard error of estimate خطای معیار براورد
Other Matches
standard error خطای معیار
sm خطای معیار میانگین
standard error of mean خطای معیار میانگین
standard error of difference خطای معیار تفاوت
sed خطای معیار تفاوت
standard error of measurement خطای معیار اندازه گیری
SE خطای معیار اندازه گیری
error of estimate خطای براورد
estimated تخمین زدن براورد براورد وضعیت
estimates تخمین زدن براورد براورد وضعیت
estimate تخمین زدن براورد براورد وضعیت
estimating تخمین زدن براورد براورد وضعیت
ppi gauge معیار سنجش استاندارد بار معیار سنجش ابعاد استانداردبستههای پستی
fault خطای پا در سرویس خطای سرویس اسکواش خطای پرش اسبدوانی
faulted خطای پا در سرویس خطای سرویس اسکواش خطای پرش اسبدوانی
faults خطای پا در سرویس خطای سرویس اسکواش خطای پرش اسبدوانی
scitovsky double criterion معیار دوگانه سیتووسکی معیار مضاعف سیتووسکی
charging خطای مهاجم خطای ناشی از یورش به حریف
estimate براورد کردن براورد
estimates براورد کردن براورد
estimating براورد کردن براورد
dam design براورد سد براورد بند
estimated براورد کردن براورد
horizontal error خطای بر دو سمت خطای افقی
error خطای اپراتور خطای سخت افزار یا نرم افزاری . خطایی در برنامه که باعث جلوگیری از کارکردن درست برنامه یا سیستم میشود
errors خطای اپراتور خطای سخت افزار یا نرم افزاری . خطایی در برنامه که باعث جلوگیری از کارکردن درست برنامه یا سیستم میشود
magnetic deviation میزان خطای قرائت عقربه مغناطیسی خطای عقربه
benchmarks معیار
canonical معیار
dimension معیار
criterion معیار
sample معیار
yardsticks معیار
yardstick معیار
touchstones معیار
touchstone معیار
norms معیار
norm معیار
rate of dosage معیار
gauge معیار
gauged معیار
gauges معیار
sampled معیار
benchmark معیار
tests معیار
standards معیار
standard معیار
received معیار
test معیار
tested معیار
paragons معیار
dimensions معیار
paragon معیار
STDs مخفف معیار
STD مخفف معیار
standardization معیار گیری
standard score نمره معیار
standard of living معیار زندگی
pareto criterion معیار پاراتو
standards of living معیار زندگی
sigma انحراف معیار
gauge مقیاس معیار
gray code معیار GREY
gauged مقیاس معیار
criterion of degeneracy معیار تبهگنی
standard deviation انحراف معیار
sigma score نمره معیار
gauges مقیاس معیار
standards یکسان معیار
standard stimulus محرک معیار
g نمونه معیار
standard یکسان معیار
system standard معیار سیستم
sigmagram نگاره نمرات معیار
air quality criterion معیار کیفیت هوا
criterion معیار نشان قطعی
wire gauge معیار ضخامت سیم
Greenwich Mean Time معیار ساعت گرینویچ
prints معمولا با معیار نقط ه در اینچ
standardization مطابق معیار خاص دراوردن
printed معمولا با معیار نقط ه در اینچ
print معمولا با معیار نقط ه در اینچ
sd انحراف معیار گروه نمونه
standard progressive matrices test ازمون ماتریسهای مدرج معیار
carats معیار اندازه گیری کیفیت طلا
carat معیار اندازه گیری کیفیت طلا
substandard زیر معیار یا مقیاس معمول یا قانونی
appraisal براورد
appraisals براورد
evaluations براورد
estimation براورد
line of regression خط براورد
estimations براورد
evaluation براورد
estimate براورد
estimated براورد
estimates براورد
surveyed براورد
survey براورد
estimating براورد
surveys براورد
draft quality معیار کیفی برای خروجی چاپ شده
standardized مطابق نمونه و معیار عمومی تهیه شده
transvalue سنجیدن ارزش برحسب معیار جدیدی نوسنجیدن
transvaluate سنجیدن ارزش برحسب معیار جدیدی نوسنجیدن
calculating factor ضریب براورد
estimating براورد کردن
time estimation براورد زمانی
overestimation براورد اضافی
point estimate براورد نقطهای
estimate of the situation براورد وضعیت
surveys براورد کردن
estimated براورد کردن
estimate براورد کردن
estimates براورد کردن
interpolations براورد درونی
extrapolation براورد برونی
extrapolations براورد برونی
cost estimate براورد هزینه
cost calculation براورد هزینه
surveyors براورد کننده
surveyor براورد کننده
interval estimate براورد فاصلهای
interpolation براورد درونی
intelligence estimate براورد اطلاعات
surveyed براورد کردن
survey براورد کردن
unbiased estimate براورد ناسودار
underestimation براورد نقصانی
commander's estimate براورد فرماندهی
calculation حساب براورد
estimated of situation براورد وضعیت
calculate براورد کردن
assessment براورد مالیات
assessments تقویم براورد
put at براورد کردن
estimator براورد کننده
regression estimate براورد رگرسیون
biased estimate براورد سودار
rough estimate براورد تقریبی
assessments براورد مالیات
point estimation براورد نقطهای
calculates براورد کردن
appreciation of the situation براورد وضعیت
calculated براورد کردن
assessment تقویم براورد
staff estimate براورد ستادی
cost accountant براورد کننده
standard item اقلام نمونه یا استاندارد یامطابق معیار تعیین شده
overestimate زیاد براورد کردن
overestimated زیاد براورد کردن
quantity surveyor براورد کننده مقادیر
overrate زیاد براورد کردن
misestimate غلط براورد کردن
misvalue بناحق براورد کردن
quantity surveyors براورد کننده مقادیر
command budget estimate براورد بودجه یکان
overestimation پیش براورد کردن
over estimation بیش از حد براورد کردن
overestimating زیاد براورد کردن
estimate [quote] براورد [تخمین] [اقتصاد]
overrated زیاد براورد کردن
least squares estimates براورد حداقل مربعات
abstracting فهرست خلاصه براورد
abstracts فهرست خلاصه براورد
pre design estimate براورد مقدماتی طرح
conservative estimate براورد محافظه کارانه
overestimates زیاد براورد کردن
quantily surveyor براورد کننده مقادیر
overrates زیاد براورد کردن
overrating زیاد براورد کردن
estimable قابل براورد کردن
the estimative faculty قوه سنجش یا براورد
unliquidated damages خسارات غیرقابل براورد به پول
calculable براورد کردنی قابل اعتماد
unbiased estimators براورد کنندههای بدون تورش
capitalization براورد ارزش حال سرمایه
to bring somebody into line زور کردن کسی که خودش را [به دیگران] وفق بدهد یا هم معیار بشود
damage assessment تعیین میزان خسارت براورد ضایعات
forecast براورد کردن از قبل پیش بینی
second revised estimate براورد تجدید نظر شده دوم
forecasted براورد کردن از قبل پیش بینی
forecasts براورد کردن از قبل پیش بینی
i put the population at 0000 نفوس انجا را 00002 تن براورد می کنم
overcapitalize بیش ازاندازه واقعی براورد کردن
to overcapitalize a company سرمایه شرکتی را بیش ازاندازه واقعی ان براورد کردن
negligence اهمال تفریط معیار ان در CL رفتارو دقتی است که یک فرد بافهم و شعور عادی در امورخود معمول می دارد
utilitarianism بر اساس این مکتب معیار سنجش همه چیزحداکثر خوبی و فایده برای حداکثر تعداد اشخاص است
standard مطابق نمونه مطابق معیار عمومی معمولی
standards مطابق نمونه مطابق معیار عمومی معمولی
foot fault خطای پا
cumulative error خطای کل
dynamic error خطای پویا
indeterminate error خطای نامعین
drift error خطای راندگی
hand out خطای سرویس
divide exception خطای تقسیم
individual foul خطای شخصی
hard error خطای ملموس
inherent error خطای ذاتی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com