English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (15 milliseconds)
English Persian
systematic error خطای منظم
Other Matches
eurhythmy ضربان منظم نبض حرکات منظم بدن
eurythmy ضربان منظم نبض حرکات منظم بدن
faults خطای پا در سرویس خطای سرویس اسکواش خطای پرش اسبدوانی
faulted خطای پا در سرویس خطای سرویس اسکواش خطای پرش اسبدوانی
fault خطای پا در سرویس خطای سرویس اسکواش خطای پرش اسبدوانی
charging خطای مهاجم خطای ناشی از یورش به حریف
horizontal error خطای بر دو سمت خطای افقی
errors خطای اپراتور خطای سخت افزار یا نرم افزاری . خطایی در برنامه که باعث جلوگیری از کارکردن درست برنامه یا سیستم میشود
error خطای اپراتور خطای سخت افزار یا نرم افزاری . خطایی در برنامه که باعث جلوگیری از کارکردن درست برنامه یا سیستم میشود
magnetic deviation میزان خطای قرائت عقربه مغناطیسی خطای عقربه
first string منظم
in kelter منظم
pitched منظم
regulars منظم
ordered منظم
regular <adj.> منظم
orderly منظم
orderlies منظم
businesslike منظم
kelter منظم
symmetric منظم
business like منظم
presentable <adj.> منظم
steady <adj.> منظم
trim <adj.> منظم
proper <adj.> منظم
fair <adj.> منظم
neat <adj.> منظم
uncluttered <adj.> منظم
tidy <adj.> منظم
decent <adj.> منظم
methodical منظم
systematic منظم
in good order <adj.> منظم
well-ordered <adj.> منظم
straight <adj.> منظم
lattices توری منظم
regularize منظم کردن
lattice توری منظم
regularizes منظم کردن
systematic irrigation ابیاری منظم
regularizing منظم کردن
standing army ارتش منظم
arrays منظم کردن
regularized منظم کردن
regularises منظم کردن
regular set مجموعه منظم
square منظم حسابی
squares منظم حسابی
squaring منظم حسابی
regular army ارتش منظم
regulater منظم کردن
regular polymer بسپار منظم
regular expression مبین منظم
regularising منظم کردن
order منظم کردن
regularised منظم کردن
squared منظم حسابی
orderly <adv.> بصورت منظم
to set to rights منظم کردن
neatly <adv.> بصورت منظم
neatly <adv.> بطور منظم
well conditioned مرتب و منظم
orderly <adv.> بطور منظم
tidily <adv.> بطور منظم
duly <adv.> بصورت منظم
well ordered مرتب و منظم
tidily <adv.> بصورت منظم
duly <adv.> بطور منظم
array منظم کردن
to set in order منظم کردن
shipshape منظم کردن
tidies پاکیزه منظم کردن
regulars پرسنل کادر منظم
procession درصفوف منظم پیشرفتن
processions بصورت صفوف منظم
regular پرسنل کادر منظم
tidiest پاکیزه منظم کردن
tidied پاکیزه منظم کردن
tidy پاکیزه منظم کردن
tidier پاکیزه منظم کردن
systematic منظم نظم پذیر
taut loom چله سفت و منظم
processions درصفوف منظم پیشرفتن
put on <idiom> منظم یا تولید یک بازی و...
tidily بطور اراسته و منظم
ranks اراستن منظم کردن
ranked اراستن منظم کردن
rank اراستن منظم کردن
systemmatize منظم یامرتب کردن
procession بصورت صفوف منظم
shipshape مرتب کردن منظم
irregular نا منظم غیر رسمی
regular grammar دستور زبان منظم
systematic desensitization حساسیت زدایی منظم
lattice network شبکه توری منظم
unconventional جنگ غیر منظم
unconventional warfare جنگ غیر منظم
liner trade کشتیرانی منظم تجاری
tidying پاکیزه منظم کردن
irregulars عده غیر منظم
pick up کندن منظم کردن
regular solid کثیرالاضلاع پنج ضلعی منظم
My heartbeat is even . ضربان قلبم منظم است
day in and day out <idiom> بطور منظم ،تمام مدت
clockwork چرخهای ساعت منظم وخودکار
pogroms قتل عام منظم روسی
pogrom قتل عام منظم روسی
systematic random sampling نمونه گیری تصادفی منظم
blended fund سرمایههای بهم منظم شده
grade شیب منظم دادن تسطیح کردن
argument علامتی که آرگومانهای یک خط را منظم جدا میکند
stack جمع اوری و منظم کردن وسایل
grades شیب منظم دادن تسطیح کردن
to knock about سرگردان بودن زندگی منظم نداشتن
to kern a letter فاصله دخشه ای را با کاهش منظم کردن
arguments علامتی که آرگومانهای یک خط را منظم جدا میکند
isochronous واقع شونده در فواصل منظم ومساوی
stacks جمع اوری و منظم کردن وسایل
keep regular hours ساعات خواب و بیداری منظم داشتن
stacked جمع اوری و منظم کردن وسایل
isochronal همزمان واقع شونده در فواصل منظم و مساوی
spider wire entanglement نردههای زیگزاگی غیر منظم سیم خاردار
make the grade <idiom> منظم کردن، موفق بودن ،حاضر شدن
laceria [نقش های منظم در کنار یکدیگر] [معماری اسلامی]
fcc CommunicationCommision Federalسازمان امریکایی مسئول منظم کردن ارتباطات
Regular training strengthens the heart and lungs. ورزش به طور منظم قلب و ریه ها را تقویت میکند.
to marshal one's creditors صورت بستانکاران خود را ازلحاظ تقدم و تاخر منظم کردن
You cannot make a crab walk straight . <proverb> نمى توان خرچنگ را واداشت منظم و صاف راه برود .
guerillas جنگجوی غیر منظم تیزیل عناصر خرابکار پشت جبهه دشمن
guerrilla جنگجوی غیر منظم تیزیل عناصر خرابکار پشت جبهه دشمن
guerrillas جنگجوی غیر منظم تیزیل عناصر خرابکار پشت جبهه دشمن
Floret [rosette] [طرح گل رزی با حالتی منظم و هندسی که جلوه ای از یک شکوفه را مجسم می سازد.]
grader ماشینی که برای درجه بندی کردن مواد و محصول بکارمیرودو بانها شیب منظم میدهد
cumulative error خطای کل
foot fault خطای پا
he did me a great wrong خطای بزرگی .....
hard error خطای ملموس
hand out خطای سرویس
fatal error خطای جدی
twentyfour second violation خطای 42 ثانیه
indeterminate error خطای نامعین
undetected error خطای نایافته
variable error خطای متغیر
intermittent error خطای متناوب
intermittent error خطای غیردائمی
intentional foal خطای عمدی
instrumental error خطای دستگاه
inheritated error خطای موروثی
inherent error خطای ذاتی
individual foul خطای شخصی
indeterminate error خطای تصادفی
frequency error خطای فرکانس
fractional error خطای نسبی
foot fault خطای پا درسرویس
determinate error خطای معین
cumulative error خطای جمعی
continuous error خطای متوالی
continuous error خطای پیوسته
constant error خطای ثابت
computational mistake خطای محاسباتی
common foul خطای عادی
civil wrong خطای مدنی
dimensional error خطای اندازه
divide exception خطای تقسیم
drift error خطای راندگی
fatal error خطای مهلک
experimental error خطای ازمایشی
error of expectation خطای انتظار
error of estimate خطای براورد
dynamic error خطای پویا
standard error خطای استاندارد
chromatic aberration خطای رنگی
relative error خطای نسبی
standard error خطای معدل
standard error خطای پایه
standard error خطای استانده
residual error خطای مانده
personal error خطای شخصی
syntax error خطای نحوی
systematic error خطای سیستماتیک
permanent error خطای ماندنی
permanent error خطای دائمی
parity error خطای مقایسه
standard error خطای معیار
spherical aberration خطای کروی
space error خطای فضایی
recording error خطای ضبط
random error خطای بختایی
service over خطای سرویس
random error خطای تصادفی
probable error خطای ممکن
probable error خطای احتمالی
side out خطای سرویس
soft error خطای ملموس
parallax distortion خطای توازی
parallax distortion خطای پارالکس
offensive foul خطای حمله
ti خطای فنی
time error خطای زمانی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com