Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (22 milliseconds)
English
Persian
approximation
خطای ناشی از گرد کردن یک عدد حقیقی
approximations
خطای ناشی از گرد کردن یک عدد حقیقی
Other Matches
tortious liability
ضمان ناشی از شبه جرم مسئوولیت ناشی از خطای مدنی
charging
خطای مهاجم خطای ناشی از یورش به حریف
crashingly
خطای ناشی از لمس کردن نوک خواندن / نوشتن سطح روی دیسک
crashing
خطای ناشی از لمس کردن نوک خواندن / نوشتن سطح روی دیسک
crashes
خطای ناشی از لمس کردن نوک خواندن / نوشتن سطح روی دیسک
crashed
خطای ناشی از لمس کردن نوک خواندن / نوشتن سطح روی دیسک
crash
خطای ناشی از لمس کردن نوک خواندن / نوشتن سطح روی دیسک
transmissions
خطای ناشی از اختلال در خط
transmission
خطای ناشی از اختلال در خط
machine
خطای ناشی از خرابی قطعه
machined
خطای ناشی از خرابی قطعه
machines
خطای ناشی از خرابی قطعه
inducing
خطای وسیله ناشی از تاثیرات خارجی
induces
خطای وسیله ناشی از تاثیرات خارجی
machines
خطای ناشی خرابی سخت افزار
induce
خطای وسیله ناشی از تاثیرات خارجی
machined
خطای ناشی خرابی سخت افزار
induced
خطای وسیله ناشی از تاثیرات خارجی
machine
خطای ناشی خرابی سخت افزار
ambiguity
خطای ناشی از انتخاب نادرست داده مبهم
ambiguities
خطای ناشی از انتخاب نادرست داده مبهم
cross linked files
در DOS-MS خطای ناشی از استفاده دو فایل از یک بخش از دیسک
saturation
خطای ناشی ازاشباع رسانه ذخیره سازی مغناطیسی
semantics
خطای ناشی از استفاده از نشانه نادرست در یک دستور برنامه
realistic deterrence
میخکوب کردن حقیقی استراتژی سد کردن پیشروی کمونیسم در دنیا ممانعت حقیقی از پیشرفت کمونیسم
frame
خطای ناشی از یک بیت مشکل دار در فریمی در نوار مغناطیسی
component
خطای ناشی از یک وسیله مشکل دار ونه برنامه نویس نادرست
components
خطای ناشی از یک وسیله مشکل دار ونه برنامه نویس نادرست
hangovers
تغییر ناگهانی tone در یک متن ارسالی فکس به صورت تغییر تدریجی که ناشی از خطای وسایل است
hangover
تغییر ناگهانی tone در یک متن ارسالی فکس به صورت تغییر تدریجی که ناشی از خطای وسایل است
faults
خطای پا در سرویس خطای سرویس اسکواش خطای پرش اسبدوانی
faulted
خطای پا در سرویس خطای سرویس اسکواش خطای پرش اسبدوانی
fault
خطای پا در سرویس خطای سرویس اسکواش خطای پرش اسبدوانی
truer
حقیقی کردن
truest
حقیقی کردن
true
حقیقی کردن
low cycle fatigue
خستگی ناشی از لرزشهایی بافرکانس کم ناشی از تغییرسرعت دوران دستگاه
horizontal error
خطای بر دو سمت خطای افقی
errors
خطای اپراتور خطای سخت افزار یا نرم افزاری . خطایی در برنامه که باعث جلوگیری از کارکردن درست برنامه یا سیستم میشود
error
خطای اپراتور خطای سخت افزار یا نرم افزاری . خطایی در برنامه که باعث جلوگیری از کارکردن درست برنامه یا سیستم میشود
look ahead
جمع کننده سریع که وجود رقم نقلی ناشی از جمع را پیش بینی میکند. و تاخیر ناشی از آن را حذف میکند
derive
ناشی شدن از منتج کردن
deriving
ناشی شدن از منتج کردن
derives
ناشی شدن از منتج کردن
rounding errors
خطاهای ناشی از سرراست کردن
round off error
خطای گرد کردن
rounding error
خطای گرد کردن
truncation error
خطای کوتاه کردن
roud off error
خطای گرد کردن
cooling drag
پسای ناشی از خنک کردن موتور
truncation
خطا ناشی از کوتاه کردن عدد
magnetic deviation
میزان خطای قرائت عقربه مغناطیسی خطای عقربه
kneeing
خطای سد کردن راه حریف بازانو
proceeded
ناشی شدن ارتقا پیدا کردن در جمع عایدات
proceed
ناشی شدن ارتقا پیدا کردن در جمع عایدات
colder
خطای کامپیوتری که در لحظه روشن کردن کامپیوتر رخ میدهد
cold
خطای کامپیوتری که در لحظه روشن کردن کامپیوتر رخ میدهد
colds
خطای کامپیوتری که در لحظه روشن کردن کامپیوتر رخ میدهد
coldest
خطای کامپیوتری که در لحظه روشن کردن کامپیوتر رخ میدهد
reventment
روکش کردن سطح زمین به منظور جلوگیری از فرسایش ناشی از باد و باران
chemical wash
کهنه شور یا دواشور نمودن فرش با کلر و خاکستر چوب جهت ملایم کردن رنگ ها و افزایش طول عمر ظاهری و غیر حقیقی فرش
compounding a felony
سازش کردن در دعوی ناشی از جنایت با پرداخت مبلغی به عنوان غرامت به مجنی علیه یا قائم مقام او
write
خطای گزارش شده هنگام تلاش برای ذخیره کردن داده روی رسانه مغناطیسی
writes
خطای گزارش شده هنگام تلاش برای ذخیره کردن داده روی رسانه مغناطیسی
actual
حقیقی
intrinsic
حقیقی
truer
حقیقی
veracious
حقیقی
unfeigned
حقیقی
truest
حقیقی
true
حقیقی
real
حقیقی
efective
حقیقی
genuine
حقیقی
preventative
بررسیهای مرتب قطعه برای تصحیح و تعمیر کردن هر خطای کوچک پیش از رویدادن خطاهای بزرگتر
preventive
بررسیهای مرتب قطعه برای تصحیح و تعمیر کردن هر خطای کوچک پیش از رویدادن خطاهای بزرگتر
real time
زمان حقیقی
absolute magnitude
قدر حقیقی
real function
تابع حقیقی
real power
توان حقیقی
natural person
شخص حقیقی
observed altitude
ارتفاع حقیقی
true
واقعی حقیقی
true heading
سمت حقیقی
genuine
واقعی حقیقی
real numbers
اعداد حقیقی
true copolymer
همبسپار حقیقی
real number
عدد حقیقی
real module
ضریب حقیقی
real memory
حافظه حقیقی
interpolymer
همبسپار حقیقی
real image
تصویر حقیقی
real gas
گاز حقیقی
actual resistivity
مقاومت حقیقی
actual movement
حرکت حقیقی
genuine
حقیقی یا درست
ohmic valve
مقدارمقاومت حقیقی
true value
مقدار حقیقی
true dip
شیب حقیقی
trueness
بی ریایی حقیقی
down to earth
حقیقی واقعی
real storage
حافظه حقیقی
true course
راه حقیقی
down-to-earth
حقیقی واقعی
real address
آدرس حقیقی
true life
حقیقی وصحیح
true mean
میانگین حقیقی
true wind
باد حقیقی
true or real focus
کانون حقیقی
true power
توان حقیقی
real constant
ثابت حقیقی
true score
نمره حقیقی
true azimuth
گرای حقیقی
truer
واقعی حقیقی
true variance
پراکنش حقیقی
true north
شمال حقیقی
true resistance
مقدارمقاومت حقیقی
truest
واقعی حقیقی
apparent horizon
افق حقیقی نقاط
real-valued function
تابع حقیقی
[ریاضی]
real sector
بخش متغیرهای حقیقی
real numbers
اعدد حقیقی
[ریاضی]
particle density
وزن مخصوص حقیقی
actual maximum flowline
ماکزیمم خط ابدهی حقیقی
euciliate
مژه داران حقیقی
real number
عدد حقیقی
[ریاضی]
rightful
حقیقی دارای استحقاق
brake horsepower
توان حقیقی مهاری
live exercise
تمرین رزمی حقیقی
verisimilar
دارای فاهر حقیقی
developed muzzle velocity
سرعت ابتدایی و حقیقی توپ
real analytic function
تابع تحلیلی
[حقیقی]
[ریاضی]
axiom
قضیه حقیقی حقیقت متعارفه
substantive
دارای ماهیت واقعی حقیقی
axioms
قضیه حقیقی حقیقت متعارفه
true or sternal ribs
دندههای حقیقی اضلاع پیوسته به قص
unsigned real number
عدد حقیقی بدون علامت
dative
حالت مفعولی غیرصریح حقیقی
true azimuth
سمت حقیقی گرای جغرافیایی
enlightement
روشنی فکر اگاهی حقیقی
acoelous
بدون معدهء حقیقی یادستگاه هاضمه
real absolute value function
تابع حقیقی قدر مطلق
[ریاضی]
many valued
دارای دو قیمت یکی حقیقی دیگری دروغین
anachronisms
اشتباه در ترتیب حقیقی وقایع و فهور اشخاص
oaf
بچهای که پریان بجای بچه حقیقی بگذارند
anachronism
اشتباه در ترتیب حقیقی وقایع و فهور اشخاص
oafs
بچهای که پریان بجای بچه حقیقی بگذارند
loom time
مدت زمان بافت
[از زمان چله کشی تا جدا کردن فرش بافته شده از دار و مبنای تعیین ساعات کار مفید، وقت حقیقی لازم جهت اتمام فرش و قیمت نسبی فرش می باشد.]
fail
سیستمی که وضعیتی از پیش تعریف شده دارد که در صورت خرابی برنامه اصلی یا وسیله آن را دنبال میکند برای جلوگیری ازفاجعهای که ناشی از خاموش کردن کابل میباشد
fails
سیستمی که وضعیتی از پیش تعریف شده دارد که در صورت خرابی برنامه اصلی یا وسیله آن را دنبال میکند برای جلوگیری ازفاجعهای که ناشی از خاموش کردن کابل میباشد
failed
سیستمی که وضعیتی از پیش تعریف شده دارد که در صورت خرابی برنامه اصلی یا وسیله آن را دنبال میکند برای جلوگیری ازفاجعهای که ناشی از خاموش کردن کابل میباشد
I give the programme zero
[nought]
out of ten for reality.
من به این برنامه در رابطه با حقیقی بودنش از ده امتیاز صفر را می دهم.
gyrocompass
نوعی قطب نما که همواره شمال حقیقی را نشان میدهد
relative
پاسهای مرتب که به نرم افزارکامپیوترامکان محاسبه زمان حقیقی میدهد
real representative
قائم مقامی حقیقی یا واقعی سمت وراث یا مدیر ترکه نسبت به اموال غیر منقول متوفی
therefrom
ناشی از ان
result
ناشی
due
ناشی از
muff
ناشی
muffing
ناشی
muffs
ناشی
skilless
ناشی
dilettante
ناشی
skill less
ناشی
resulting
ناشی
mala filde
ناشی
muffed
ناشی
resultant
ناشی
resulted
ناشی
gauche
ناشی کج
emergent
ناشی
dilettanti
ناشی
Due to
ناشی از
ill
ناشی
dilettantes
ناشی
ill-
ناشی
on account of somebody
[something]
ناشی از
ills
ناشی
even tual
ناشی
descended
ناشی
amateurish
ناشی
maladroit
ناشی
processor bound
اشاره به فرایندهایی میکندکه به محض استفاده از واحدپردازش مرکزی جهت اجرای پردازش یا محاسبه حقیقی سرعتش کم میشود
novice
ادم ناشی
guttural
ناشی از گلو
abnerval
ناشی از عصب
as green as grass
<idiom>
کم تجربه و ناشی
rises
ناشی شدن از
gaucherie
ناشی گری
rises
ناشی شدن
issued
ناشی شدن
issue
ناشی شدن
internal
ناشی ازدرون
emanating
ناشی شدن
unperfect
ناشی نابلد
unskil
ناشی بی مهارت
variorum
ناشی ازچندمنبع
awkward age
سن خامکار
[ناشی]
sequent
منتج ناشی
dittographic
ناشی ازتکراراشتباهی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com