Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (9 milliseconds)
English
Persian
great dangers overhang us
خطرهای بزرگی متوجه ما است
Search result with all words
great dangers impend over us
خطرهای بزرگی متوجه ما هستند
Other Matches
great dangers overhang us
خطرهای بزرگی ماراتهدیدمیکند
great dangers impend over us
خطرهای بزرگی مارا تهدیدمیکند
on ones guard
متوجه
advertent
متوجه
tenty
متوجه
attentive
متوجه
regardful
متوجه
heedful
متوجه
overhanging
متوجه
wistful
متوجه ارزومند
point
متوجه ساختن
finical
متوجه جزئیات
see-through
متوجه شدن
see through
متوجه شدن
lends
متوجه شدن
lends
متوجه کردن
lend
متوجه شدن
lend
متوجه کردن
tendentious
متمایل متوجه
Be carful .
متوجه باش
theocentric
متوجه بخدا
directs
متوجه ساختن
directed
متوجه ساختن
direct
متوجه ساختن
to waken
متوجه کردن
particular redemption
متوجه فقره
heliotropic
متوجه پرتوافتاب
presentient
قبلا متوجه
grandness
بزرگی
magnifcation
بزرگی
hugeness
بزرگی
voluminosity
بزرگی
magneficence
بزرگی
greatness
بزرگی
augustness
بزرگی
supercilicusness
بزرگی
bigness
بزرگی
bulkiness
بزرگی
masterdom
بزرگی
gloriousness
بزرگی
largeness
بزرگی
grandeur
بزرگی
enlargements
بزرگی
massiveness
بزرگی
enlargement
بزرگی
voluminesity
بزرگی
hauteur
بزرگی
magnitude
بزرگی
sizes
بزرگی
size
بزرگی
gentility
بزرگی
dignity
بزرگی
Oh, I see!
آه، الان متوجه شدم!
reentrant
متوجه بسمت داخل
self centered
متوجه نفس خود
otherworldly
متوجه دنیای دیگر
earthbound
متوجه بسوی زمین
to point to something
به چیزی متوجه کردن
Now I understand!
حالا متوجه شدم!
It dawned on me.
بعدش من متوجه شدم.
to not be
[any]
the wiser
<idiom>
باز هم متوجه نشدن
he aimed it at me
سخنش متوجه من بود
acroscopic
متوجه به بالا صعودی
I see now . I got it now . I understand now.
حالافهمیدم ( متوجه شدم )
I am beginning to realize ( understand ) .
کم کم دارم متوجه می شوم
point
به سمت متوجه کردن
It has come to my notice that…
اخیرا"متوجه شده ام که ...
He is attentive to his work .
متوجه کارش است
I am sorry, I don't understand.
متاسفم، من متوجه نمیشوم.
see the light
<idiom>
متوجه اشتباه شدن
aggrandizement
افزایش بزرگی
headship
بزرگی برتری
headships
بزرگی برتری
to a greatness
به بزرگی رسیدن
vastitude
عظمت بزرگی
immenseness
بزرگی عظمت
he did me a great wrong
خطای بزرگی .....
vastity
عظمت بزرگی
vastness
عظمت بزرگی
immeasurableness
بزرگی بی اندازه
to a greatness
بزرگی یافتن
formidability
استحکام بزرگی
man and boy
چه در کودکی چه در بزرگی
so large
باین بزرگی
she was nipped in the bud
به بزرگی نرسید
sample size
بزرگی نمونه
Lordships
سیادت بزرگی
Lordship
سیادت بزرگی
order of magnitude
مرتبه بزرگی
eminence
برامدگی بزرگی
amplitude
دامنه بزرگی
eminency
برامدگی بزرگی
magnanimity
بزرگی طبع
megacephaly
بزرگی بیش از حد سر
I am concentrating on my studies .
افکارم متوجه مطالعاتم است
To bring something to someones notice . Make someone sit up and take notice .
کسی را متوجه چیزی کردن
She is not mindful of her social position ( status ) .
متوجه موقعیت اجتماعی اش نیست
Be carful of your health .
متوجه ( مواظب ) سلامتت باش
animadvert
اعتراض کردن متوجه شدن
falloff
متوجه بودن منحرف شدن
diverted
متوجه کردن معطوف داشتن
divert
متوجه کردن معطوف داشتن
diverts
متوجه کردن معطوف داشتن
to be toast
[American E]
<idiom>
در دردسر بزرگی بودن
breadth of mind
بزرگی یا وسعت فکر
pyralidid
خانواده بزرگی ازپروانه ها
bulk
حجم بزرگی از چیزی
that is no great work
کار بزرگی نیست
the meridian of glory
اوج بزرگی یا جلال
too big for one's breeches/boots
<idiom>
احساس بزرگی کردن
come a long way
<idiom>
برنامه بزرگی ریختن
he is a great help
او کمک بزرگی است
he is a great person
شخص بزرگی است
monstrousness
شگفت انگیزی بزرگی
It was only when she rang up
[called]
that I realized it.
تازه وقتی که او
[زن]
زنگ زد من متوجه شدم.
It finally sunk in !
<idiom>
آخرش متوجه شد که موضوع چه است!
[اصطلاح]
At last the penny dropped!
<idiom>
آخرش متوجه شد که موضوع چه است!
[اصطلاح]
Upon reflection , I realized that …
دوباره که فکر کردم متوجه شدم که ...
to pull any one by the sleeve
کسیرا متوجه سخن خود کردن
to pull any one's sleeve
کسیرا متوجه سخن خود کردن
to strike at any one
ضربت خود را متوجه کسی ساختن
to set one's affection
فکر یا میل خود را متوجه ساختن
he did me a great wrong
بیعدالتی بزرگی نسبت به من کرد
(when the) chips are down
<idiom>
بامشکل بزرگی مواجه شدن
steatopygia
بزرگی وفربهی کفل زنان
Majesties
بزرگی عظمت وشان واقتدار
Majesty
بزرگی عظمت وشان واقتدار
decks
مجموعه بزرگی از کارت پانچ ها
decked
مجموعه بزرگی از کارت پانچ ها
piece deresistance
مثلا تیکه بزرگی از گوشت
deck
مجموعه بزرگی از کارت پانچ ها
bias error
خطایی با علامت و بزرگی ثابت
boomeranging
عملی که عکس العمل ان بخودفاعل متوجه باش د
asleep at the switch
<idiom>
متوجه فرصت نبودن ،روی بخت خوابیدن
boomerangs
عملی که عکس العمل ان بخودفاعل متوجه باش د
boomeranged
عملی که عکس العمل ان بخودفاعل متوجه باش د
boomerang
عملی که عکس العمل ان بخودفاعل متوجه باش د
intensive bombardment
بمبارانی که بیک نقطه متمرکزیل متوجه باشد
hansardize
متوجه مذاکرات جلسه پیش خودش کردن
to roll a huge snowball
گلوله بزرگی از برف درست کردن
nothing great is easy
هیچ کاری بزرگی اسان نیست
loving cup
پیاله بزرگی که در مهمانی ها بدست میدهند
A big rock rolled down the mountain.
سنگ بزرگی از کوه بپایین غلتید
introverts
شخصی که متوجه بباطن خود است خویشتن گرای
introvert
شخصی که متوجه بباطن خود است خویشتن گرای
mastiffs
سگ بزرگی که گوش ها ولبهایش اویخته است بولدوگ
anagogy
بزرگی معنوی ارتقاء فکر بعالم علوی
the propylaea
نام در بزرگی که از ان واردACROPOLLS دژنامی اتن میشدند
anagoge
بزرگی معنوی ارتقاء فکر بعالم علوی
mastiff
سگ بزرگی که گوش ها ولبهایش اویخته است بولدوگ
breakers
موج بزرگی که بساحل خورده ودرهم می شکند
multivolume file
فایل بسیار بزرگی که نیازمندبیش از یک بسته دیسک
Police are out in force.
نیروی پلیس با قدرت بزرگی ظاهر است.
treadmills
چرخ افقی بزرگی که زندانیان ان را بحرکت دراورند
treadmill
چرخ افقی بزرگی که زندانیان ان را بحرکت دراورند
miller thumb
یکجور ماهی قنات که کله بزرگی دارد
broadsheets
کاغذ بزرگی که یک روی ان چاپ شده باشد
rocking stone
سنگ بزرگی که باندک زوری میتوان انراغلتانید
breaker
موج بزرگی که بساحل خورده ودرهم می شکند
broadsheet
کاغذ بزرگی که یک روی ان چاپ شده باشد
blind side
سمتی که بازیگر متوجه ان نیست سمت خط تجمع نزدیک به خط مماس
How do I notice when the meat is off?
چگونه می توانم متوجه شوم که گوشت فاسد شده است؟
extrovert
شخصی که تمام عقایدو افکارش متوجه بیرون ازخودش است
feel out
<idiom>
صحبت یا انجام باشخص به صورتیکه متوجه بشوی که چه فکری میکند
extroverts
شخصی که تمام عقایدو افکارش متوجه بیرون ازخودش است
emphysema
اتساع و بزرگی عضوی در اثر گاز یا هوا باد
aquaria
شیشه بزرگی که در ان ماهی و جانوران دریایی رانمایش میدهند
bell gear
چرخدنده ثابت بزرگی درسیستم کاهش دور سیارهای
internally blown flap
فلپ بزرگی که جریان اصلی گازها به ان برخورد میکند
aquarium
شیشه بزرگی که در ان ماهی و جانوران دریایی رانمایش میدهند
aquariums
شیشه بزرگی که در ان ماهی و جانوران دریایی رانمایش میدهند
microwave hop
یک کانال رادیویی ریزموج میان انتن بشقابی که متوجه یکدیگر هستند
to p off an awkward situation
حواس خود را از کیفیت بدی منحرف و به چیز دیگری متوجه کردن
estuaries
دهانه رودخانه بزرگی که شتکیل خلیج کوچکی دهد مدخل
bigben
ساعت بزرگی که بر برج پارلمان لندن نصب شده است
estuary
دهانه رودخانه بزرگی که شتکیل خلیج کوچکی دهد مدخل
multiplan
یک صفحه گسترده الکترونیکی که شبکه بزرگی برای ورودی ها میدهد
sail
سطح تختی که متوجه خورشید یا اجسام سماوی دیگر میباشد و به فضاپیمامتصل میشود
sailings
سطح تختی که متوجه خورشید یا اجسام سماوی دیگر میباشد و به فضاپیمامتصل میشود
sailed
سطح تختی که متوجه خورشید یا اجسام سماوی دیگر میباشد و به فضاپیمامتصل میشود
yule log
کنده بزرگی که شب میلادبمناسبت اغاز مراسم عید دربخاری منزل گذارند
band shell
جایگاه دستهء موزیک که عقب ان بشکل صدف مقعر بزرگی است
I am a great believer in using natural things for cleaning.
من هوادار بزرگی در استفاده از چیزهای طبیعی برای تمیز کردن هستم.
to kiss hands
دست پادشاه بزرگی راهنگام رفتن به ماموریت بعنوان بدرود بوسیدن
bulk
رسانهای که قادر به ذخیره سازی حجم بزرگی از داده با اندازه ها و حالتهای مختلف است
common nuisance
منظور عملی است که باعث اضرار جامعه به طور کلی شود و تاثیر ان متوجه فرد خاص نباشد
We consider it a great honor to have you here with us tonight.
این برای ما افتخار بزرگی حساب میشود که امشب شما را اینجا همراه با ما داشته باشیم.
backlog
کنده بزرگی که پشت اتش بخاری گذارده میشود موجودی جنسی که بابت سفارشات درانبارموجوداست جمع شدن
backlogs
کنده بزرگی که پشت اتش بخاری گذارده میشود موجودی جنسی که بابت سفارشات درانبارموجوداست جمع شدن
afro
نوعی مدل مو در میان آفریقایی آمریکایی های دهه هفتاد میلادی که مو در آن به شکل دایره بزرگی اصلاح می شود.
number cruncher
یک برنامه یا کامپیوتر که برای انجام مقادیر بزرگی ازمحاسبه و سایر دستکاریهای عددی طراحی شده است محاسبه
batches
ارسال سریع حجم بزرگی از داده بدون نیاز به تصدیق گیرنده برای هر داده
campus environment
محل بزرگی که چندین اتصال کاربر با چندین شبکه دارد مثل دانشگاه یا بیمارستان
batch
ارسال سریع حجم بزرگی از داده بدون نیاز به تصدیق گیرنده برای هر داده
If these projections are anywhere close to accurate, it would be a great success.
اگر این پیش بینی ها حتی کمی دقیق باشند، این موفقیت بزرگی می بود.
onshore
روی ساحل متوجه بطرف ساحل
department store
فروشگاه بزرگی که انواع مختلف کالا در ان بفروش میرسد و هر کالا در بخش خاص خود عرضه میگردد
department stores
فروشگاه بزرگی که انواع مختلف کالا در ان بفروش میرسد و هر کالا در بخش خاص خود عرضه میگردد
rates
ارزیابی میزان خوبی چیزی یا بزرگی چیزی
rate
ارزیابی میزان خوبی چیزی یا بزرگی چیزی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com