English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 175 (10 milliseconds)
English Persian
continuation line خط ادامه
Search result with all words
redundancies اتصالات اضافی بین نقاط که امکان ادامه عملیات در حین خرابی میدهد
redundancy اتصالات اضافی بین نقاط که امکان ادامه عملیات در حین خرابی میدهد
increment افزودن یک به یک عدد در یک ثبات اغلب برای ادامه دادن کار
increments افزودن یک به یک عدد در یک ثبات اغلب برای ادامه دادن کار
down توپ اسکواش دو بار به زمین خورده ناتوان از ادامه مبارزه
viability قدرت ادامه زندگی پس از تولد
viability امکان ادامه حیات
extend ادامه دادن
extend ادامه پیدا کردن باز شدن توسعه دادن
extending ادامه دادن
extending ادامه پیدا کردن باز شدن توسعه دادن
extends ادامه دادن
extends ادامه پیدا کردن باز شدن توسعه دادن
recoveries نرم افزاری که به طورخودکارپس ازبروزخطا کارکندبرای اطمینان یافتن ازاینکه سیستم عملیات را ادامه میدهد
recovery نرم افزاری که به طورخودکارپس ازبروزخطا کارکندبرای اطمینان یافتن ازاینکه سیستم عملیات را ادامه میدهد
continuous آنچه بدون توقف ادامه یابد
arrest جلب کردن توقیف کردن جلوی ادامه جریان دادرسی و علی الخصوص صدور حکم دادگاه را با حکم یا قرار همان دادگاه گرفتن
arrested جلب کردن توقیف کردن جلوی ادامه جریان دادرسی و علی الخصوص صدور حکم دادگاه را با حکم یا قرار همان دادگاه گرفتن
arrests جلب کردن توقیف کردن جلوی ادامه جریان دادرسی و علی الخصوص صدور حکم دادگاه را با حکم یا قرار همان دادگاه گرفتن
duration مدت ادامه
robust که کار را پس از خطا ادامه میدهد
robustly که کار را پس از خطا ادامه میدهد
continue ادامه دادن
continue ادامه دادن چیزی یا انجام دادن چیزی که زودتر انجام می دادید
continues ادامه دادن
continues ادامه دادن چیزی یا انجام دادن چیزی که زودتر انجام می دادید
dash مسیری را ادامه دادن
dashed مسیری را ادامه دادن
dashes مسیری را ادامه دادن
continuance ادامه
maintain ابقا کردن ادامه دادن
maintained ابقا کردن ادامه دادن
maintains ابقا کردن ادامه دادن
keep ادامه دادن
keeps ادامه دادن
reopen ادامه دادن
reopened ادامه دادن
reopening ادامه دادن
reopens ادامه دادن
discontinue ادامه ندادن
discontinued ادامه ندادن
discontinues ادامه ندادن
discontinuing ادامه ندادن
bide بکاری ادامه دادن
carry on ادامه دادن
carry-on ادامه دادن
continuation ادامه
continuation عمل ادامه دادن
sustain پایدار نگهداشتن نگهداشتن ادامه دادن
sustained پایدار نگهداشتن نگهداشتن ادامه دادن
sustains پایدار نگهداشتن نگهداشتن ادامه دادن
run دوام یافتن ادامه دادن
runs دوام یافتن ادامه دادن
resume چکیده کلام ادامه یافتن
resumed چکیده کلام ادامه یافتن
resumes چکیده کلام ادامه یافتن
resuming چکیده کلام ادامه یافتن
follow-through ادامه حرکت پس از ضربه
follow-throughs ادامه حرکت پس از ضربه
further ادامه دادن
furthered ادامه دادن
furthering ادامه دادن
furthers ادامه دادن
resumption ادامه
extrapolation ادامه روند تعمیم دهی
extrapolations ادامه روند تعمیم دهی
thwart ادامه دادن یا کشیدن
thwarted ادامه دادن یا کشیدن
track ادامه گوی در مسیربولینگ
tracked ادامه گوی در مسیربولینگ
tracks ادامه گوی در مسیربولینگ
sustaining نگهدارنده ادامه دهنده
privileged مجاز به ادامه مسیر و گرفتن سرعت درصورت رسیدن قایق دیگر به ان
ascii رشتهای از حروف ASCII که در ادامه کد ASCII صفر را به عنوان بیان کننده انتهای رشته دارا می باشند
attention code حروف AT در دستور Hayes AT به مودم می گوید که دستوری در ادامه بیان خواهد شد
backward chaining روشی برای استدلال که ازهدف مطلوب شروع و به سمت حقایق از قبل شناخته شده ادامه می یابد
bench check ازمایش عملی روی قطعه بازشده از بدنه هواپیما به منظور تعیین قابلیت ادامه کار
bimestrial هر دوماه یکبار دوماه ادامه یابنده
boostrap operation عملکرد سیستم دینامیکی که دران سیکل اولیه به کمک نیرویا نیروهای خارجی شروع میشود ولی بدون ان ادامه مییابد
border break ادامه محوطه نقشه تا حاشیه ان
border break ادامه دادن اطلاعات نقشه تا حاشیه ان
bring on ادامه دادن
carry one's bat تا پایان بازی ادامه دادن کارتوپزن بدون سوختن
continuable قابل ادامه
continuant ادامه دهنده
continuation card کارت ادامه
continuative ادامه دهنده
continuator ادامه دهنده مستمر
continue port/starboard چرخش به سمت چپ یا راست را ادامه دهید
continue statement حکم ادامه
detainer حکم ادامه توقیف
discontinuance عدم ادامه
discontinuation عدم ادامه
discounting match ادامه ندادن به مسابقه کشتی
dwell at اتش را ادامه دادن
dwell at به تیراندازی ادامه دادن
enjambment دنبالهء سخنی رادرشعریابیت بعدی ادامه دادن دنباله سطری رابه سطردیگرکشیدن
extender توسعه دهنده ادامه دهنده
go head ادامه بدهید بفرماید
go on سخن خود را ادامه دهید
Other Matches
hold over به تصرف ملک ادامه دادن ادامه دادن
going on ادامه
run on ادامه دادن
to carry on ادامه دادن
keep up <idiom> ادامه دادن
hold good <idiom> ادامه دادن
take up ادامه دادن
hang on <idiom> ادامه دادن
go on <idiom> ادامه دادن
go along <idiom> ادامه دادن
to drag on or out ادامه دادن
to keep on ادامه دادن
to take up ادامه دادن
to continue ادامه دادن
to follow ادامه دادن
for a continuance برای ادامه
hold on ادامه دادن
keep on ادامه دادن
over run ادامه به کاردادن
to run on ادامه داشتن
time in ادامه بازی پس از توقف
contd مخفف ادامه یافته
fall behind <idiom> درمانده از ادامه راه
transattack period مدت ادامه تک اتمی
keep the home fires burning <idiom> اجازه ادامه دادن
shorthanded ادامه با بازیگر کمتر
inability to box ناتوان از ادامه دادن
live on بزندگی ادامه دادن
to press ahead with با زور ادامه دادن
to set on با زور ادامه دادن
touch in goal line ادامه خط بین خط دروازه و خط مرزی
stick it out <idiom> طاقت آوردن ،ادامه دادن
topspin ادامه حرکت چرخش توپ
keep up with <idiom> به شکل قبل ادامه دادن
Gothic Survival [ادامه عنصر سبک گوتیک]
give someone the green light <idiom> اجازه ادامه به کار رادادن
maintrain ادامه دادن عقیده داشتن
hang on ادامه دادن دوام داشتن
i took up where he left از جایی که او ول کرد من ادامه دادم
Keep moving! ادامه بده [بدهید ] به راه!
I can't go on any longer. من دیگر نمی توانم ادامه بدهم.
pick up <idiom> ادامه دادن ،دوباره شروع کردن
There's more to come. <idiom> باز هم هست. [هنوز ادامه داره]
to rumble on [British E] ادامه دادن به شکایت پر سرو صدا
pull off باوجود مشکلات بکارخود ادامه دادن
resumptive ادامه دهنده دوباره بدست اورنده
run on ادامه دادن متن بدون توقف
to keep the field جنگ یاعملیات جنگی را ادامه دادن
There's no need to elaborate. لازم نیست که شما در ادامه چیزی بگید.
long haul <idiom> مدت درازی بین کاری که ادامه داد
let (something) ride <idiom> ادامه دادن بدون عوض شدن شرایط
head pole تیری که از پشت اسب تاکنارسرش ادامه دارد
inviable عاجز از ادامه بقا در اثرساختمان نژادی و ارثی
play out one's option ادامه بازی در تیم پس ازپایان قرارداد بدون قراردادجدید
set in <idiom> تغییرات آب وهوا شروع وممکنه ادامه داشته باشد
supersedeas دستور موقت دادگاه در موردخودداری از انجام یا ادامه کاری
to continue one's progress پیشرفت خودرا ادامه دادن همواره جلو رفتن
recoverable error نوع خطا که امکان ادامه اجرای برنامه پس ازرویدادن ان میدهد
heavy and light system روش کاستن وزن با اغاز باوزنه سنگین و ادامه با وزنههای سبکتر
waiting state وضعیت کامپیوتر که در آن برنامه درخواست ورودی یا سیگنال میکند پیش از ادامه اجرا
ionosphere قسمتی از فضای جوزمین که از ارتفاع 52 میل شروع میشود و تا00022میل ادامه دارد
tenant by sufference مالک معترض اونشود و تصرفش ادامه پیداکند این عنوان به او اطلاق میشود
hitch and go نوعی پاس که گیرنده بجلو می دود و به سمت دیگر می چرخد و باز به جلو ادامه میدهد
robustness توانایی سیستم برای ادامه کار کردن حتی با وجود خطا در حین اجرای برنامه
wheel sucker دوچرخه سوار ماهر در ادامه مسیر پشت سر نفر دیگری برای کاستن از فشار هوا
To stay the course . تا آخر ماندن ( به مسابقه و مبارزه وغیره تا آخر ادامه دادن )
lock on قفل کردن توپ روی هدف هنگام تعقیب ادامه مستمرتعقیب هدف
The main road bears to the right. این جاده اصلی به کمی راست [مورب در سمت راست] ادامه دارد.
hidden momentum of population growth نیروی محرکه پنهان رشدجمعیت فرایندی پویا ولی غیرفعال ازافزایش جمعیت که حتی پس ازکاهش نرخهای زاد و ولد ادامه مییابد
filed زمینه اصلی فرش [که عموما تا قسمت حاشیه ادامه یافته و در بعضی از فرش ها کل بافت را در بر می گیرد.]
There's more to come. <idiom> هنوز تموم نشده. [هنوز ادامه داره]
quamdiu bene se gesserit تا زمانیکه تخلفی نکند منظور برقرار کردن حق انتفاع است برای کسی به این شرط که تا از شروط عقدتخلف نکند تصرفش ادامه داشته باشد
to follow up ادامه دادن قوت دادن
os/ سیستم عامل چندکاره برای کامپیوترهای PC ساخت IBM و ماکروسافت که ساخت آن توسط IBM ادامه دارد تا تغییری در ویندوز ماکروسافت باشد
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com