English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (11 milliseconds)
English Persian
front خط اول میدان رزم پیشانی
fronting خط اول میدان رزم پیشانی
Other Matches
compound wound generator ژنراتوری که هم دارای میدان موازی و هم میدان سری میباشد
grenade court میدان تیر یا میدان اموزش پرتاب نارنجک
high intensity magnetic field میدان مغناطیسی شدت میدان بزرگ
lenz' law جریان القاء شده در یک مدار که نسبت به یک میدان مغناطیسی دارای حرکت نسبی است میدانی در جهت مخالف میدان اصلی بوجودمی اورد
battlefield recovery اخراجات میدان رزم اخراجات میدان نبرد جمع اوری وسایل از کار افتاده رزمی
closure minefield میدان مین سد کننده حرکت میدان مین ممانعتی دریایی
foreheads پیشانی
forehead پیشانی
haffet پیشانی
haffit پیشانی
frontal پیشانی
sinciput پیشانی
faces پیشانی
brow پیشانی
face پیشانی
front face پیشانی
front view پیشانی
brows پیشانی
fascia پیشانی
fascias پیشانی
foreheand پیشانی
prefrontal پیش پیشانی
headband پیشانی بند
frontal lobe قطعه پیشانی
retreating forehead پیشانی تو رفته
metopic وابسته به پیشانی
entablature پیشانی در معماری
frontlet پیشانی بند
coronets پیشانی بند
frontal bone استخوان پیشانی
riser پیشانی پله
headbands پیشانی بند
crownet پیشانی بند
head band پیشانی بند
head lamp چراغ پیشانی
coronet پیشانی بند
kow-towing پیشانی بر زمین نهادن
to knock head پیشانی برخاک نهادن
face پیشانی جنگی گلنگدن
kow-tow پیشانی بر زمین نهادن
white face جانور پیشانی سفید
kow-towed پیشانی بر زمین نهادن
kow-tows پیشانی بر زمین نهادن
shim خط سفید پیشانی اسب
corsa [پیشانی در گچ بری سر ستونها]
faces پیشانی جنگی گلنگدن
prefrontal cortex قشر پیش پیشانی
forelocks کاکل موی پیشانی
frontlet پیشانی اسب وغیره
frontal lobe syndrome نشانگان قطعه پیشانی
frontal association area منطقه ارتباطی پیشانی
frontonasal مربوط به پیشانی وبینی
frontomalar bone استخوان پیشانی وگونه
frontomalar مربوط به پیشانی وگونه
foretop کاکل موی پیشانی
forelock کاکل موی پیشانی
kotow پیشانی برخاک نهادن
kowtow پیشانی برخاک نهادن
beetle brow پیشانی پیش امده
nasofrontal وابسته به بینی و پیشانی
bevelled edge weld جوش درز پیشانی
coursed میدان تیر میدان
courses میدان تیر میدان
course میدان تیر میدان
phylactery پیشانی بند وباز وبند
diadem سربندیا پیشانی بند پادشاهان
diadems سربندیا پیشانی بند پادشاهان
breech head پیشانی جنگی گلنگدن یا کولاس
glabella برامدگی پیشانی میان دو ابرو
sinus درون حفرههای پیشانی وگونه ها
sinuses درون حفرههای پیشانی وگونه ها
frisette حلقه زلف روی پیشانی زنانfrieze
architrave-cornice [پیشانی ستون بدون حاشیه ی تزئینی]
lovelock طره زلف روی پیشانی یا شقیقه
kow-tow زانو زدن و پیشانی را بر زمین قرار دادن
kow-towing زانو زدن و پیشانی را بر زمین قرار دادن
kow-towed زانو زدن و پیشانی را بر زمین قرار دادن
kow-tows زانو زدن و پیشانی را بر زمین قرار دادن
to knock head چیزی که عبارت ازگذاشتن پیشانی بر روی زمین
kotow سجودچینی که عبارت است ازگذاشتن پیشانی بر روی زمین
kowtow سجودچینی که عبارت است ازگذاشتن پیشانی بر روی زمین
head space فاصله بین پیشانی جنگی گلنگدن و انتهای لوله
english toy spaniel نوعی سگ پشمالوی دارای پیشانی برامده وبینی روبه بالا
dentil-band [بخش مستطیلی شکلی از لایه ی گچ بری شده در قسمتی از پیشانی سرستون]
hasty breaching نفوذ تعجیلی در میدان مین عبور تعجیلی از میدان مین رخنه تعجیلی
To be very conspicuous . To stick out a mile . To be a marked person . مثل گاو پیشانی سفید بودن ( انگشت نما ومشخص بودن )
prefrontal واقع در جلو استخوان پیشانی جلو مغزی
fillet پیشانی بند گیس بند
filleted پیشانی بند گیس بند
filleting پیشانی بند گیس بند
frontal وابسته به پیشانی وابسته بجلو
filet پیشانی بند گیس بند
fillets پیشانی بند گیس بند
open space میدان
frontages میدان
frontage میدان
line of force خط میدان
line bay میدان خط
field line خط میدان
arenas میدان
fielded میدان
agora میدان
forum میدان
forums میدان
reach میدان
reached میدان
reaches میدان
reaching میدان
arena میدان
field میدان
placing میدان
aim میدان
spaces میدان
ROUNDABOUT میدان
ring میدان
space میدان
trone میدان
fields میدان
aimed میدان
aims میدان
zero field بی میدان
scope میدان
places میدان
plain میدان
plainer میدان
plainest میدان
sq میدان
plains میدان
domains میدان
piazza میدان
place میدان
domain میدان
plaza میدان
field of view میدان دید
electromagnetic field میدان الکترومغناطیسی
field pole قطب میدان
field constant ثابت میدان
field of gravity میدان ثقل
field magnet میدان مغناطیسی
field of vision میدان دید
field current جریان میدان
field control کنترل میدان
field judge داور میدان
field strength شدت میدان
field rheostat رئوستای میدان
field regulator نافم میدان
field rectifier یکسوساز میدان
field length درازای میدان
electric field میدان الکتریکی
field range میدان تیرجنگی
field energy انرژی میدان
field theory تئوری میدان ها
field of fire میدان اتش
field density چگالی میدان
field distribution پخش میدان
electromagnetic spectrum میدان الکترومغناطیسی
f.of battle میدان جنگ
field repetition rate بسامد میدان
field frequency بسامد میدان
field intensity شدت میدان
field effect اثر میدان
field form نمودار میدان
field equation معادله ی میدان
field equation معادلات میدان
field exciation تحریک میدان
field excitation تحریک میدان
field flux شاره میدان
field of battle میدان رزم
field of battle میدان جنگ
field distortion اعوجاج میدان
field distortion انحراف میدان
field of vision میدان بینایی
electrostatic field میدان الکتروستاتیکی
field magnet اهنربای میدان
visual field میدان دید
field of regard میدان دید
field of force میدان نیرو
field mark نشان میدان
field of fire میدان تیر
field direction جهت میدان
field displacement جابجایی میدان
field of action میدان اثر
field of application میدان کاربرد
field of consciousness میدان هشیاری
field of attention میدان توجه
the butts میدان تیراندازی
test bay میدان ازمایش
tension field میدان کششی
stray field میدان هرز
solenoidal field میدان سولنئیدی
shunt field میدان شنتی
series field میدان زنجیری
sensory field میدان حسی
rotating field میدان گردان
rotary field میدان دوار
radiation field میدان تابش
radar ranging میدان رادار
purview حدود میدان
psychological field میدان روانی
protected field میدان محفوظ
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com