Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (3 milliseconds)
English
Persian
line haul
خط رابط بین کلماتی که نصف ان در سطر بعد واقع شده
Other Matches
principal line
خط رابط نقاط اصلی در روی عکس هوایی خط رابط
Paregmenon
[کنار هم گذاشتن کلماتی که از یک ریشه اند]
procedure word
کلماتی که قبل از شروع مکالمه مخابره می شوند
masculinerhme
قافیه کلماتی که نه به eبلکه بهجای تکیه دار منتهی میشود
intercostal
واقع در میان دنده ها واقع در بین رگبرگها
acrophony
صدای حرف اول کلماتی که معرف خود ان کلمه باشدمانند صدای a درالف
to lie east and west
واقع شدن شرقی وغربی واقع شدن
adapter
رابط
internuncial
رابط
connective
رابط
connector
رابط
interface
رابط
fitting
رابط
point of intersection
رابط
wiring connector
رابط
go between
رابط
liaison
رابط
link
رابط
interfaces
رابط
liaisons
رابط
copulative
رابط
fuse link
رابط فیوز
push rod
میله رابط
push rod
میل رابط
connections
میلههای رابط
standard interface
رابط استاندارد
ground liaison
رابط زمینی
high fidelity receiver
گیرنده رابط
feeder canal
نهر رابط
reducer
لوله رابط
reducing adaptor
رابط کاهنده
centronics interface
رابط موازی
box connector
رابط جعبه
bent adaptor
رابط خمیده
journal
شفت رابط
journals
شفت رابط
bay
پل رابط در پل شناور
bayed
پل رابط در پل شناور
baying
پل رابط در پل شناور
connector plug
دوشاخه رابط
connecting cable
کابل رابط
connecting rod
میله رابط
enlarging adapter
رابط فزاینده
ediswan connector
رابط ادیسوان
edge connector
رابط لبه
trunk line
رابط ترانک
serial interface
رابط سری
cylinderical fit
رابط استوانهای
continuity equation
رابط پیوستگی
connector switch
کلید رابط
bays
پل رابط در پل شناور
high line
پل رابط اصلی
link belt
تسمه رابط
fuse wire
رابط فیوز
link chain
زنجیر رابط
internuncial neuron
نورون رابط
logical connector
رابط منطقی
lead in wire
سیم رابط
link
شاخه رابط
internuncio
رابط پیک
parallel interface
رابط موازی
lead
رابط برق
patch cord
سیم رابط
leads
رابط برق
logical connective
رابط منطقی
inductor hose
لوله رابط
interface card
کارت رابط
lamp connector
رابط لامپ
liaison officer
افسر رابط
interneuron
نورون رابط
connecting tube
لوله رابط
triatic stay
بکسل رابط ناو
cell connector
رابط پیل باتری
battery connector
رابط پیل باتری
expression
فرمول یا رابط ه ریاضی
machine address
محل یک شی در رابط ه با مبدا
liaise
رابط نظامی بودن
liaised
رابط نظامی بودن
air liaison officer
افسر رابط هوایی
liaising
رابط نظامی بودن
commissural fibres
رشتههای عصبی رابط
intervening variable
متغیر فرضی رابط
liaises
رابط نظامی بودن
dry cell connector
رابط پیل خشک
test lead
رابط برق ازمایش
apple desktop interface
رابط رومیزی اپل
expressions
فرمول یا رابط ه ریاضی
crawl trench
خطوط رابط سنگرها
cross tree
رابط عرضی دکلها
commissure
بافت عصبی رابط
anterior commissure
بافت رابط قدامی
command liaison
شبکه رابط یکان
flared fitting
رابط قیفی شکل
command liaison
افسر رابط فرماندهی
artillery liaison officer
افسر رابط توپخانه
cross-tree
[رابط عرضی دکلها]
switch position
موضع رابط دفاعی
relay post
پست رابط ستون
commissurotomy
برداشتن بافت عصبی رابط
to catch the connection
وسیله نقلیه رابط را گرفتن
interface
وصل کردن از طریق رابط
application program interface
میانجی یا رابط برنامه کاربردی
interfaces
وصل کردن از طریق رابط
programmable communications interface
رابط مخابراتی برنامه پذیر
air transport liaison officer
افسر رابط ترابری هوایی
api
رابط یامیانجی برنامه کاربردی
crawl trench
سنگرهای رابط بین خطوط مواضع
floating
محل مخصوص در رابط ه با آدرس مرجع
ditches
گودال سنگر رابط خندق کندن
sbc
RA و رابط دستگاه جانبی RO ,Computer SmallBusiness
ditched
گودال سنگر رابط خندق کندن
ditch
گودال سنگر رابط خندق کندن
cross bleed
سیستم نیوماتیکی رابط بین موتورها
cylinderical limit gage
دستگاه اندازه گیر رابط استوانهای
logical operators
رابط های منطقی
[ریاضی]
[زبان شناسی]
logical connective
رابط های منطقی
[ریاضی]
[زبان شناسی]
I missed the connection.
من اتوبوس
[قطار هواپیمای]
رابط را از دست دادم.
relations between load, shear and moment
رابط بین بار و نیروی برشی و لنگر خمشی
venn diagram
نمایش گرافیکی رابط ه بین وضعیتهای سیستم یا مدار
interface human machine interface
امکانات بهبود رابط ه بین کاربرد و سیستم کامپیوتری
relative
محل مشخص در رابط ه با یک مرجع یا آدرس مربوطه پایه
eia interface
یک رابط استاندارد میان دستگاههای جانبی وریزکامپیوترها و مدمها وترمینالها
relational database
پرش پایگاه داده که حاوی عملگرهای رابط های است
functions
لیستی که رابط ه بین دو مجموعه دستورات یا داده را بیان میکند
functioned
لیستی که رابط ه بین دو مجموعه دستورات یا داده را بیان میکند
function
لیستی که رابط ه بین دو مجموعه دستورات یا داده را بیان میکند
tac log group
گروه رابط نیروهای پیاده شونده به ساحل در روی ناوهای اب خاکی
graph
نمودار نمایش رابط ه بین دو یا چند متغیر به صورت خط یا مجموعهای نقاط
ccitt v.
در ارتباطات داده سری ای ازاستانداردها است که خصوصیات رابط را توصیف میکند
graphs
نمودار نمایش رابط ه بین دو یا چند متغیر به صورت خط یا مجموعهای نقاط
quick disconnect
نوعی رابط الکتریکی که دونیمه منطبق شونده اش بطورسریع باز و بسته میشود
crankpin
قسمت استوانهای دسته میل لنگ که میلههای رابط بدان متصل میشود
presentation manager
تهیه شده است IB , icrosoftیک میانجی رابط نگارهای ورابط برنامه نویسی کاربردی
decisions
جدولی که رابط ه بین متغیرهای مشخص و اعمالی که در شرایط مختلف رخ میدهند نشان میدهد
privilege
وضعیت کاربرد در رابط ه با نوع برنامه که اجرا میکند ومنابعی که میتواند استفاده کند
decision
جدولی که رابط ه بین متغیرهای مشخص و اعمالی که در شرایط مختلف رخ میدهند نشان میدهد
tabled
ساختاری که نحوه اتصال رکوردها و داده ها را به صورت رابط ه بین سط رها و ستونهای جدول نشان میدهد
table
ساختاری که نحوه اتصال رکوردها و داده ها را به صورت رابط ه بین سط رها و ستونهای جدول نشان میدهد
tabling
ساختاری که نحوه اتصال رکوردها و داده ها را به صورت رابط ه بین سط رها و ستونهای جدول نشان میدهد
tables
ساختاری که نحوه اتصال رکوردها و داده ها را به صورت رابط ه بین سط رها و ستونهای جدول نشان میدهد
indeed
در واقع
post mortem
پس از واقع
situate
واقع در
substantially
در واقع
bestead
واقع
situating
واقع در
postmortem
پس از واقع
situates
واقع در
As it were
در واقع
situated or situate
واقع
in reality
در واقع
limitrophe
واقع در مرز
procephalic
واقع در جلو سر
haemal
واقع درسوی دل
axile
واقع درمحور
sublunar
واقع در زیرقمر
hypodermal
واقع در زیرپوست
subjacent
واقع در زیر
initiatory
واقع در اول
intramontane
واقع در کوهستان
life like
واقع نما
it lies on the east of
در خاور واقع
precordial
واقع در پیش دل
realists
واقع گرا
centric
واقع درمرکز
flight from reality
واقع گریزی
located inside
تو واقع شده
simultaneous with each other
با هم واقع شونده
osculant
واقع شونده
shipside
واقع در کنارکشتی
dereism
واقع گریزی
intradermic
واقع در زیرپوست
sincipital
واقع در جلوی سر
sinisteral
واقع درسمت چپ
dichasial
واقع در دو طرف
intradermal
واقع در زیرپوست
situated or situate
واقع شده
extraception
واقع نگری
intralogical
واقع در حدودمنطق
capsulate
واقع درکپسول
intervascular
واقع در میان رگ ها
extreme position
واقع درمنتهاالیه
postern
واقع درعقب
alpha lyrae
نسر واقع
hindering
واقع درعقب
sets
واقع شده
situated
واقع شده در
initials
واقع در اغاز
initialling
واقع در اغاز
initialled
واقع در اغاز
initialing
واقع در اغاز
initialed
واقع در اغاز
initial
واقع در اغاز
realist
واقع بین
realist
واقع گرا
nether
واقع در پایین
nether
واقع در زیر
take place
واقع شدن
to take place
واقع شدن
set
واقع شده
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com