Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (11 milliseconds)
English
Persian
play
خلاصی بازی
played
خلاصی بازی
playing
خلاصی بازی
plays
خلاصی بازی
Other Matches
escape
خلاصی
free wheeling
خلاصی
escaped
خلاصی
escaping
خلاصی
quietus
خلاصی
escapes
خلاصی
riddance
خلاصی
extrication
خلاصی
playing
خلاصی داشتن
plays
خلاصی داشتن
played
خلاصی داشتن
free wheeling
حالت خلاصی
play
خلاصی داشتن
rescuing
رهانیدن خلاصی
relief angle
زاویه خلاصی
rescue
رهانیدن خلاصی
rescued
رهانیدن خلاصی
rescues
رهانیدن خلاصی
quit
رها سازی خلاصی
quitting
رها سازی خلاصی
extricated
خلاصی بخشیدن ازاد کردن
extricate
خلاصی بخشیدن ازاد کردن
extricates
خلاصی بخشیدن ازاد کردن
extricating
خلاصی بخشیدن ازاد کردن
shinny
بازی هاکی که با توپ چوبی بازی شود چوب بازی هاکی
backlash
خلاصی در اثر اتصال شل و یاسائیدگی قطعات در هرمکانیزمی
harlequinade
بخشی ازنمایش یالال بازی که لوده دران بازی میکند لودگی
frame
مدت زمان به کیسه انداختن تمام گویهای بازی اسنوکر یک دهم از بازی بولینگ
cutthroat
بازی 3 نفره که هریک به نفع خود بازی میکند
gamesmanship
مهارت در بردن بازی بدون تخلف از مقررات بازی
misplay
بازی بد واز روی ناشیگری غلط بازی کردن
game
وسیله ROM که حاوی کد برنامه برای بازی کامپیوتری است و در کنسول بازی نصب میشود
fire fight
ترقه بازی اتش بازی مبادله تیراندازی
to make a trick
با کارت شعبده بازی کردن
[ورق بازی]
shinney
بازی هاکی که باتوپ چوبی بازی شود
kiss in the ring
بازی بگیرماچ کن :بازی که دران پسریادختری ....تااوراببوسد
dib
ریگ بازی قاپ یا ریگی که با ان بازی می کنند
inning
گیمی که بازیگر سرویس زده و ان را باخته فرصت برای نوبت هر بازی بیلیارد یاکروکه یک بخش از بازی بولینگ
crampet game
بازی خفه بازی کم فضای شطرنج
harlepuinade
نمایش لال بازی ودلقک بازی
charlatanic
امیخته بازبان بازی یاچاچول بازی
Bureaucracy . Red tape .
کاغذ بازی ( قرطاس بازی )
escaping
رهایی جستن خلاصی جستن
escapes
رهایی جستن خلاصی جستن
escaped
رهایی جستن خلاصی جستن
escape
رهایی جستن خلاصی جستن
batting order
ترتیب ورود توپزنها به بازی بیس بال ترتیب ورود توپزنهابه بازی کریکت
round robin (tournament or contest)
<idiom>
بازی که درآن یک بازیکن یا تیم درمقابل یک بازیکن یا تیم بازی کند
billiard point
در بازی بیلیارد انگلیسی 2امتیاز برای کارامبول و 3امتیاز برای کیسه انداختن در بازی امریکایی 1 امتیازبرای کارامبول و امتیازهای دیگر برای کیسه انداختن
set the score
افزودن بر طول بازی افزودن بر طول بازی اسکواش
set the game
افزودن بر طول بازی افزودن بر طول بازی اسکواش
partie
بازی
home
بازی
homes
بازی
action
بازی
plays
بازی
game
بازی
dibasic
دو بازی
patulousness
بازی
gaming
بازی
plain dealing
بازی
solitaires
تک بازی
solitaire
تک بازی
playing
بازی
basic
بازی
play
بازی
sportiveŠetc
بازی کن
slackness
بازی
basics
بازی
clearance
بازی
falconine
بازی
hopscotch
بازی لی لی
openness
بازی
played
بازی
grey hound
سگ بازی
fun
بازی
actions
بازی
watermanship
اب بازی
golfing
بازی گلف
tooth clearance
بازی دندانه
bandied
چوگان بازی کچ
trick
شعبده بازی
chicanery
حیله بازی
chicaneries
حیله بازی
stanzas
بخشی از بازی
power games
بازی قدرتی
video games
بازی دیدنی
skiing
اسکی بازی
bandying
چوگان بازی کچ
sharp practice
حقه بازی
bandies
چوگان بازی کچ
tricked
شعبده بازی
stanza
بخشی از بازی
to keep score
بازی رانگاهداشتن
skates
بازی تهاجمی
skated
بازی تهاجمی
cog
حقه بازی
hustling
بازی هشیارانه
hustles
بازی هشیارانه
hustled
بازی هشیارانه
to make a goal
یک بازی بردن
skate
بازی تهاجمی
polo
چوگان بازی
cage
بازی بسکتبال
tricking
شعبده بازی
video game
بازی دیدنی
power game
بازی قدرتی
factionalism
فرقه بازی
handouts
نوبت بازی
sporting
بازی دوست
rugby
بازی رگبی
handout
نوبت بازی
cages
بازی بسکتبال
hustle
بازی هشیارانه
paraphrase
بازی با الفاظ
twiddling
بازی کردن
play-acted
بازی کردن
play-act
تو بازی رفتن
play-act
بازی کردن
party politics
حزب بازی
jiggery-pokery
حقه بازی
holdouts
خودداری از بازی
holdout
خودداری از بازی
gimmickry
حقه بازی
Frisbees
بازی با فریزبی
footballer
فوتبال بازی کن
footballers
فوتبال بازی کن
Frisbee
بازی با فریزبی
child's play
بازی کودکان
child's play
بچه بازی
play-acted
تو بازی رفتن
twiddles
بازی کردن
paraphrased
بازی با الفاظ
paraphrases
بازی با الفاظ
paraphrasing
بازی با الفاظ
rink
میدان یخ بازی
rink
یخ بازی کردن
rinks
میدان یخ بازی
rinks
یخ بازی کردن
To be acting. To put it on .
رل بازی کردن
football
بازی فوتبال
footballs
بازی فوتبال
play-acts
تو بازی رفتن
play-acts
بازی کردن
twiddle
بازی کردن
play-acting
تو بازی رفتن
twiddled
بازی کردن
wordplay
بازی با لغات
fence
شمشیر بازی
pantomime
لال بازی
pantomimes
لال بازی
playfully
با خنده و بازی
speculation
سفته بازی
full-time
09 دقیقه بازی
charade
نوعی بازی
hanky-panky
حقه بازی
hanky-panky
روباه بازی
double
بازی دوبل
doubled
بازی دوبل
tricksy
بازی کن خنده کن خنده و بازی کن
doubled up
بازی دوبل
fencing
ششمشیر بازی
trickiness
حقه بازی
monkey business
کچلک بازی
gaming
قمار بازی
fences
شمشیر بازی
whoredom
فاحشه بازی
bandy
چوگان بازی کچ
pyrotechny
فن اتش بازی
plaything
اسباب بازی
playthings
اسباب بازی
war game
بازی جنگ
wargaming
بازی جنگ
skating
اسکیت بازی
paperwork
کاغذ بازی
firework
آتش بازی
play-acting
بازی کردن
fireworks
اتش بازی
bonfire
اتش بازی
bonfires
اتش بازی
trapze
بند بازی
three knights' game
بازی سه اسب
four handed game
بازی چهارنفره
half time
نیمه بازی
puppetry
عروسک بازی
halt back
میان بازی کن
hanky panky
حقه بازی
hanky panky
روباه بازی
puppetry
خیمه شب بازی
hard game
بازی دشوار
puppet show
خیمه شب بازی
harlepuinade
حقه بازی
headhunting
خشونت در بازی
headwork
با سر بازی کردن
hocus pocus
حقه بازی
hocus pocus
ورودحقه بازی
pugilism
بوکس بازی
hopscotch
بازی اکرودوکر
half back
میان بازی کن
pyrotechnic display
اتش بازی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com