Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (13 milliseconds)
English
Persian
play
خلاصی داشتن
played
خلاصی داشتن
playing
خلاصی داشتن
plays
خلاصی داشتن
Other Matches
escaping
خلاصی
riddance
خلاصی
quietus
خلاصی
extrication
خلاصی
free wheeling
خلاصی
escapes
خلاصی
escape
خلاصی
escaped
خلاصی
rescue
رهانیدن خلاصی
rescued
رهانیدن خلاصی
rescues
رهانیدن خلاصی
playing
خلاصی بازی
played
خلاصی بازی
plays
خلاصی بازی
play
خلاصی بازی
rescuing
رهانیدن خلاصی
free wheeling
حالت خلاصی
relief angle
زاویه خلاصی
quit
رها سازی خلاصی
quitting
رها سازی خلاصی
extricating
خلاصی بخشیدن ازاد کردن
extricates
خلاصی بخشیدن ازاد کردن
extricate
خلاصی بخشیدن ازاد کردن
extricated
خلاصی بخشیدن ازاد کردن
backlash
خلاصی در اثر اتصال شل و یاسائیدگی قطعات در هرمکانیزمی
longed
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
long
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
long-
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
money to burn
<idiom>
بیش ازاحتیاج ،داشتن،داشتن پول خیلی زیاد
longer
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longs
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longest
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
to keep down
زیرفرمان خودنگاه داشتن دراطاعت خود داشتن
to keep up
از افسرده شدن نگاه داشتن باذنگاه داشتن
escape
رهایی جستن خلاصی جستن
escapes
رهایی جستن خلاصی جستن
escaping
رهایی جستن خلاصی جستن
escaped
رهایی جستن خلاصی جستن
hoping
انتظار داشتن ارزو داشتن
hope
انتظار داشتن ارزو داشتن
cost
قیمت داشتن ارزش داشتن
hoped
انتظار داشتن ارزو داشتن
hopes
انتظار داشتن ارزو داشتن
differed
اختلاف داشتن تفاوت داشتن
to have by heart
ازحفظ داشتن درسینه داشتن
proffers
تقدیم داشتن عرضه داشتن
reside
اقامت داشتن مسکن داشتن
resides
اقامت داشتن مسکن داشتن
meanest
مقصود داشتن هدف داشتن
differing
اختلاف داشتن تفاوت داشتن
mean
مقصود داشتن هدف داشتن
resided
اقامت داشتن مسکن داشتن
meaner
مقصود داشتن هدف داشتن
differ
اختلاف داشتن تفاوت داشتن
abhorring
بیم داشتن از ترس داشتن از
proffering
تقدیم داشتن عرضه داشتن
differs
اختلاف داشتن تفاوت داشتن
abhors
بیم داشتن از ترس داشتن از
proffer
تقدیم داشتن عرضه داشتن
abhorred
بیم داشتن از ترس داشتن از
proffered
تقدیم داشتن عرضه داشتن
upkeep
بهنگام نگه داشتن . نگه داشتن وسایل در حالت فعال
to have something in reserve
چیزی بطوراندوخته داشتن چیزی درپس داشتن
lead a dog's life
<idiom>
زندگی سخت داشتن ،زندگی سگی داشتن
long for
اشتیاق چیزی را داشتن ارزوی چیزی را داشتن
bear
در بر داشتن
bears
داشتن
to go hot
تب داشتن
bears
در بر داشتن
wanted
کم داشتن
want
کم داشتن
to have f.
تب داشتن
to be in a f.
تب داشتن
to be feverish
تب داشتن
to hold a meeting
داشتن
to have possession of
داشتن
relieve
داشتن
possessing
داشتن
bear
داشتن
lackvt
کم داشتن
doubting
شک داشتن
having
داشتن
possesses
داشتن
possess
داشتن
monogyny
داشتن یک زن
doubt
شک داشتن
doubted
شک داشتن
to hold
داشتن
have
داشتن
to have
داشتن
doubts
شک داشتن
to possess
داشتن
lack
کم داشتن
lacked
کم داشتن
owning
داشتن
own
داشتن
redolence
بو داشتن
owns
داشتن
intercommon
داشتن
relieving
داشتن
relieves
داشتن
lacks
کم داشتن
owned
داشتن
loathed
نفرت داشتن از
aspires
ارزو داشتن
aspire
ارزو داشتن
loathes
نفرت داشتن از
have a ball
<idiom>
روزگارخوش داشتن
one up
<idiom>
برتری داشتن
aspired
هوش داشتن
aspires
هوش داشتن
aspire
هوش داشتن
aspired
ارزو داشتن
setup
<idiom>
مدیریت داشتن
have been around
<idiom>
تجربه داشتن
hide(bury) one's head in the sand
<idiom>
دورنگه داشتن از
afforded
استطاعت داشتن
affording
استطاعت داشتن
afford
استطاعت داشتن
protruding
برامدگی داشتن
protruded
برامدگی داشتن
wish
[would like]
تمایل داشتن
protrudes
برامدگی داشتن
protrude
برامدگی داشتن
have (something) going for one
<idiom>
توانایی داشتن
To be itching fo r a fight . To be on the war path.
سر دعوا داشتن
cherishes
گرامی داشتن
cherishing
گرامی داشتن
espoused
عقیده داشتن به
espouse
عقیده داشتن به
apprehends
بیم داشتن
provides
مقرر داشتن
apprehending
بیم داشتن
apprehended
بیم داشتن
espouses
عقیده داشتن به
espousing
عقیده داشتن به
cherished
گرامی داشتن
cherish
گرامی داشتن
correlating
همبستگی داشتن
sending
گسیل داشتن
correlates
همبستگی داشتن
correlate
همبستگی داشتن
provide
مقرر داشتن
count on
<idiom>
بستگی داشتن به
lends
معطوف داشتن
lend
معطوف داشتن
apprehend
بیم داشتن
withholds
دریغ داشتن
send
ارسال داشتن
send
اعزام داشتن
send
گسیل داشتن
get a break
<idiom>
فرصت داشتن
get at
<idiom>
منظور داشتن
loathe
نفرت داشتن از
aspiring
هوش داشتن
withholding
دریغ داشتن
sending
اعزام داشتن
reside
اقامت داشتن
sends
ارسال داشتن
sends
اعزام داشتن
sends
گسیل داشتن
resided
اقامت داشتن
resides
اقامت داشتن
withheld
دریغ داشتن
withhold
دریغ داشتن
sending
ارسال داشتن
aspiring
ارزو داشتن
stand a chance
<idiom>
احتمال داشتن
liaise
رابطه داشتن
attends
حضور داشتن
attending
حضور داشتن
attend
حضور داشتن
stinks
تعفن داشتن
stink
تعفن داشتن
exists
وجود داشتن
existed
وجود داشتن
exist
وجود داشتن
resembling
شباهت داشتن
resembles
شباهت داشتن
resembled
شباهت داشتن
hanker
اشتیاق داشتن
hankered
اشتیاق داشتن
corresponds
رابطه داشتن
corresponded
رابطه داشتن
correspond
رابطه داشتن
belongs
تعلق داشتن
belonged
تعلق داشتن
belong
تعلق داشتن
possessing
در تصرف داشتن
disguises
نهان داشتن
possesses
در تصرف داشتن
possess
در تصرف داشتن
hankers
اشتیاق داشتن
resemble
شباهت داشتن
differs
فرق داشتن
differing
فرق داشتن
retaining
نگاه داشتن
retained
نگاه داشتن
retain
نگاه داشتن
expects
چشم داشتن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com