English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 137 (8 milliseconds)
English Persian
foul خلاف طوفانی
fouled خلاف طوفانی
fouler خلاف طوفانی
foulest خلاف طوفانی
fouls خلاف طوفانی
Other Matches
pecky طوفانی
peakiest طوفانی
peaky طوفانی
peakier طوفانی
heavy weather هوای طوفانی
windier باد خور طوفانی
windiest باد خور طوفانی
windy باد خور طوفانی
we had a stormy passage یک سفر طوفانی داشتیم
it storms هوا طوفانی است
he was overtake by a storm طوفانی باودر رسید
inclement weather هوای بسیار سرد یا طوفانی
mammatocumulus ابر طوفانی کومولوس یاکومولواستراطوس
diluvian وابسته به طوفان نوح طوفانی
diluvial وابسته به طوفان نوح طوفانی
heaving رقص ناو در هوای طوفانی
snug down امادگی قبل از ورود به دریای طوفانی
feeding storm طوفانی که پیوسته برسختی ان افزوده میشد
corposant گلولههای روشنایی که گاهی درهوای طوفانی بردکلهای کشتی دیده م
contrary to بر خلاف
misconduct خلاف
offence خلاف
offenses خلاف
misdeeds خلاف
delict خلاف
trespassing خلاف
misdeed خلاف
petty offence خلاف
offense,etc خلاف
perverse خلاف بد
misdoing خلاف
misdemeanor خلاف
trespassed خلاف
trespasses خلاف
trespass خلاف
minor offence خلاف
anomalies خلاف قاعده
contra flow خلاف جهت
commit a minor offence خلاف کردن
malversation اختلاس خلاف
anticlimactic خلاف انتظاری
police court محکمه خلاف
unconscionable خلاف وجدان
abnonmally بر خلاف قاعده
contrary to nature بر خلاف طبیعت
police court دادگاه خلاف
misprision خلاف کاری
inadvisability خلاف مصلحت
impolicy خلاف مصلحت
immorally بر خلاف اخلاق
illogic خلاف منطق
missatement خلاف گویی
guilty of a minor offence خلاف کار
opposit در خلاف جهت
untrue خلاف واقع
court of petty offences محکمه خلاف
court of minor offence محکمه خلاف
misconduct خلاف کاری
anomalous خلاف قاعده
contradictions خلاف گویی
untruthful خلاف حقیقت
irregular خلاف قاعده
contrary مقابل خلاف
reversing خلاف جهت
reverses خلاف جهت
reversed خلاف جهت
reverse خلاف جهت
offender خلاف کار
contradiction خلاف گویی
offenders خلاف کار
immoral خلاف اخلاق
unlawful خلاف شرع
unconventional خلاف عرف
trumped up خلاف واقع
anomaly خلاف قاعده
trumped-up خلاف واقع
counterclockwise در خلاف جهت ساعت
hacker شخص خلاف کار
unreason عمل خلاف عقل
counterclockwise در خلاف عقربههای ساعت
malfeasance کار خلاف قانون
unnaturally بر خلاف اصول طبیعت
to rise up against someone [something] شورش کردن بر خلاف
unnatural بر خلاف اصول طبیعت
untruth خلاف حقیقت کذب
untruths خلاف حقیقت کذب
upwind خلاف جهت باد
to offend against any one به کسی خلاف کردن
irregular act عمل خلاف رویه
inequities خلاف موازین انصاف
inequity خلاف موازین انصاف
unscientific خلاف موازین علمی
inequitable خلاف موازین انصاف
offends مرتکب خلاف شدن
offended مرتکب خلاف شدن
offend مرتکب خلاف شدن
heterotaxis ترتیب خلاف قاعده
heterotaxy ترتیب خلاف قاعده
illegality کار خلاف قانون
hackers شخص خلاف کار
condition contrary to the requirment شرط خلاف مقتضای عهد
condition contrary to the requirement شرط خلاف مقتضای عقد
This is against our agreement. [This is contrary to our agreement] این بر خلاف قرارداد ما است.
To swim against the current. بر خلاف جریان آب شنا کردن
counterclockwise rotation حرکت در خلاف عقربههای ساعت
condition contrary to the requirment of شرط خلاف مقتضای عهد
retrograde دوران در خلاف جهت معمول
malfeasance شرارت کار خلاف قانون
crossest خلاف میل کسی رفتار کردن
impoliticly از روی خلاف مصلحت بطور غیرمقتضی
crosses خلاف میل کسی رفتار کردن
cross خلاف میل کسی رفتار کردن
unconstitutional بر خلاف قانون اساسی برخلاف مشروطیت
crosser خلاف میل کسی رفتار کردن
to buck the trend <idiom> بر خلاف جریان آب شنا کردن [اصطلاح مجازی]
to strive against the stream <idiom> بر خلاف جریان آب شنا کردن [اصطلاح مجازی]
to swim against the tide <idiom> بر خلاف جریان آب شنا کردن [اصطلاح مجازی]
Unless otherwise stated . مگر اینکه خلاف ( عکس ) آن اظهار گردد
unmilitary بر خلاف مقررات ارتش غیرنظامی اخلاقا و عادتاغیرنظامی
corpus delicti عنصر مادی جرم وعمل خلاف قانون
adverse yaw شرایط پروازی که در ان دماغه هواپیما در خلاف جهت مطلوب منحرف میشود
shield , بر خلاف کابل STP , جفت سیم ها وارد لایه دیگری نمیشوند
neap tide دراین حالت نیروی جاذبه ماه وخورشید در خلاف یکدیگر تاثیرمیکند
shields , بر خلاف کابل STP , جفت سیم ها وارد لایه دیگری نمیشوند
prior possession تصرف به عنوان مالکیت دلیل مالکیت است مگر انکه خلاف ان ثابت شود
overpersuade کسی را بر خلاف میلش به کردن کاری وادار کردن
neo keynesians اقتصاددانان جدید کینزی گروهی که نظریات اقتصادی انها بر خلاف نظریات طرفداران مکتب پولی است
backward در جهت عقب یا در خلاف جهت
backwards در جهت عقب یا در خلاف جهت
due bill در CL به این شکل تنظیم میشود : بدهی به اقای ..... مبلغ ..... است که عندالمطالبه پرداخت خواهد شد . تاریخ .... این سند بر خلاف برات و سفته به حواله کرد قابل پرداخت نیست
vortex ring state حالت کاری رتور اصلی رتورکرافت که در ان جهت جریان رتور در خلاف جریان نسبی قائم خارج دیسک رتور وتراست رتور میباشد
reaganomics اقتصادطرفدار عرضه است که اساس ان بر خلاف اقتصاد کینزی برروی مدیریت عرضه قراردارد . در این اقتصاد کاهش مالیات بعنوان یک محرک اقتصادی که باعث افزایش تولید و عرضه خواهد شد معرفی میشود
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com