Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (10 milliseconds)
English
Persian
contradiction
خلاف گویی
contradictions
خلاف گویی
missatement
خلاف گویی
Other Matches
chiromancy
پیش گویی وغیب گویی با دیدن خطوط کف دست
telnet
پروتکل TCP/ IP که به کاربر امکان اتصال و کنترل از طریق اینترنت به کامپیوترهای راه دور میدهد به طوری ککه گویی همان جا هستند و دستورات را تایپ میکند به طوری که گویی در مقابل کامپیوترهستند
trespasses
خلاف
offenses
خلاف
perverse
خلاف بد
minor offence
خلاف
trespass
خلاف
misdemeanor
خلاف
misconduct
خلاف
contrary to
بر خلاف
misdeeds
خلاف
petty offence
خلاف
misdoing
خلاف
trespassing
خلاف
delict
خلاف
misdeed
خلاف
trespassed
خلاف
offense,etc
خلاف
offence
خلاف
commit a minor offence
خلاف کردن
offenders
خلاف کار
immorally
بر خلاف اخلاق
reversing
خلاف جهت
reverses
خلاف جهت
reversed
خلاف جهت
reverse
خلاف جهت
offender
خلاف کار
anticlimactic
خلاف انتظاری
guilty of a minor offence
خلاف کار
malversation
اختلاس خلاف
trumped-up
خلاف واقع
misprision
خلاف کاری
unconventional
خلاف عرف
trumped up
خلاف واقع
anomalies
خلاف قاعده
anomaly
خلاف قاعده
unlawful
خلاف شرع
opposit
در خلاف جهت
police court
دادگاه خلاف
unconscionable
خلاف وجدان
abnonmally
بر خلاف قاعده
misconduct
خلاف کاری
anomalous
خلاف قاعده
illogic
خلاف منطق
impolicy
خلاف مصلحت
inadvisability
خلاف مصلحت
police court
محکمه خلاف
immoral
خلاف اخلاق
contra flow
خلاف جهت
contrary to nature
بر خلاف طبیعت
irregular
خلاف قاعده
court of minor offence
محکمه خلاف
court of petty offences
محکمه خلاف
fouls
خلاف طوفانی
untruthful
خلاف حقیقت
foulest
خلاف طوفانی
fouler
خلاف طوفانی
fouled
خلاف طوفانی
foul
خلاف طوفانی
untrue
خلاف واقع
contrary
مقابل خلاف
inequitable
خلاف موازین انصاف
heterotaxy
ترتیب خلاف قاعده
untruth
خلاف حقیقت کذب
to rise up against someone
[something]
شورش کردن بر خلاف
untruths
خلاف حقیقت کذب
irregular act
عمل خلاف رویه
illegality
کار خلاف قانون
offends
مرتکب خلاف شدن
offend
مرتکب خلاف شدن
unnatural
بر خلاف اصول طبیعت
heterotaxis
ترتیب خلاف قاعده
to offend against any one
به کسی خلاف کردن
malfeasance
کار خلاف قانون
hacker
شخص خلاف کار
unscientific
خلاف موازین علمی
inequity
خلاف موازین انصاف
hackers
شخص خلاف کار
offended
مرتکب خلاف شدن
counterclockwise
در خلاف عقربههای ساعت
unnaturally
بر خلاف اصول طبیعت
inequities
خلاف موازین انصاف
counterclockwise
در خلاف جهت ساعت
upwind
خلاف جهت باد
unreason
عمل خلاف عقل
counterclockwise rotation
حرکت در خلاف عقربههای ساعت
This is against our agreement.
[This is contrary to our agreement]
این بر خلاف قرارداد ما است.
malfeasance
شرارت کار خلاف قانون
condition contrary to the requirment
شرط خلاف مقتضای عهد
To swim against the current.
بر خلاف جریان آب شنا کردن
condition contrary to the requirment of
شرط خلاف مقتضای عهد
condition contrary to the requirement
شرط خلاف مقتضای عقد
retrograde
دوران در خلاف جهت معمول
crossest
خلاف میل کسی رفتار کردن
crosses
خلاف میل کسی رفتار کردن
crosser
خلاف میل کسی رفتار کردن
cross
خلاف میل کسی رفتار کردن
unconstitutional
بر خلاف قانون اساسی برخلاف مشروطیت
impoliticly
از روی خلاف مصلحت بطور غیرمقتضی
Unless otherwise stated .
مگر اینکه خلاف ( عکس ) آن اظهار گردد
to swim against the tide
<idiom>
بر خلاف جریان آب شنا کردن
[اصطلاح مجازی]
to buck the trend
<idiom>
بر خلاف جریان آب شنا کردن
[اصطلاح مجازی]
to strive against the stream
<idiom>
بر خلاف جریان آب شنا کردن
[اصطلاح مجازی]
corpus delicti
عنصر مادی جرم وعمل خلاف قانون
unmilitary
بر خلاف مقررات ارتش غیرنظامی اخلاقا و عادتاغیرنظامی
as thought
گویی
scandals
بد گویی
scandal
بد گویی
ingenuousness
رک گویی
laconic speech
کم گویی
candour
رک گویی
hypophrasia
کم گویی
hypologia
کم گویی
plain speaking
رک گویی
outdpokenness
رک گویی
free spokenness
رک گویی
candor
رک گویی
downrightness
رک گویی
pauciloquy
کم گویی
to stab in the back
بد گویی
so to peaking
گویی
one would say
گویی
knop
گویی
soliloquies
تک گویی
soliloquy
تک گویی
adverse yaw
شرایط پروازی که در ان دماغه هواپیما در خلاف جهت مطلوب منحرف میشود
shields
, بر خلاف کابل STP , جفت سیم ها وارد لایه دیگری نمیشوند
shield
, بر خلاف کابل STP , جفت سیم ها وارد لایه دیگری نمیشوند
neap tide
دراین حالت نیروی جاذبه ماه وخورشید در خلاف یکدیگر تاثیرمیکند
echolalia
پژواک گویی
free spokenness
ساده گویی
waggery
بذله گویی
verbalization
دراز گویی
gratulation
تبریک گویی
tympany
گزافه گویی
unreserve
بی پرده گویی
vituperation
ناسزا گویی
wittiness
بذله گویی
word salad
اشفته گویی
echophrasia
پژواک گویی
facetiousness
بذله گویی
extemporization
بالبداهه گویی
door-knob
دستگیره گویی
bullshit
گزافه گویی
to speak ill of
بد گویی کردن از
to fling d.
بد گویی کردن
iterance
باز گویی
labyrinthine speech
پریشان گویی
polylogia
پریشان گویی
pseudology
دروغ گویی
prate
یاوه گویی
poeticism
شعر گویی
metonymy
به تقریب گویی
polyphrasia
پریشان گویی
lallation
کودکانه گویی
logorrhea
پراکنده گویی
open heartedness
رک گویی صداقت
ranten
بیهوده گویی
reticency
سکوت کم گویی
tautologize
مکرر گویی
stilted speech
مطنطن گویی
idioglossia
نامفهوم گویی
idiolalia
مهمل گویی
somniloquy or quence
سخن گویی
soliloquize
تک گویی کردن
so to speak
چنانکه گویی
self contradiction
تناقض گویی
scandalum magnatum
بد گویی از بزرگان
rhodomontade
گزاف گویی
revilement
ناسزا گویی
wittiness
لطیفه گویی
knocked
بد گویی کردن از
jocosely
بذله گویی
exaggeration
گزافه گویی
rant
بیهوده گویی
ranted
بیهوده گویی
ranting
بیهوده گویی
incoherence
گسسته گویی
jests
بذله گویی
rants
بیهوده گویی
cluttering
بریده گویی
leasing
دروغ گویی
witticism
بذله گویی
reticence
سکوت کم گویی
piffle
مهمل گویی
restatements
باز گویی
improvisation
بدیهه گویی
premonition
شوم گویی
premonitions
شوم گویی
gossip
اراجیف بد گویی
knock
بد گویی کردن از
gossiped
اراجیف بد گویی
gossiping
اراجیف بد گویی
gossips
اراجیف بد گویی
verbosity
اطناب گویی
knocks
بد گویی کردن از
restatement
باز گویی
jest
بذله گویی
witticisms
بذله گویی
invective
ناسزا گویی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com