Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 163 (8 milliseconds)
English
Persian
miscreation
خلقت ناقص
moon calf
خلقت ناقص
Other Matches
creation
خلقت
creations
خلقت
deformities
نقص خلقت
deformity
نقص خلقت
cosmogonic
وابسته به خلقت عالم وجود
cosmogony
خلقت وپیدایش عالم وجود کیهان شناسی
skimpy
ناقص
inadequate
ناقص
malformed
ناقص
meagre
ناقص
half-baked
ناقص
incomplete
ناقص
manque
ناقص
deficient
ناقص
mutilating
ناقص
mutilates
ناقص
mutilate
ناقص
imperfective
ناقص
defective
ناقص
in defect
ناقص
imcomplete
ناقص
incomplete flower
گل ناقص
roughcast
ناقص
shortest
ناقص
shorter
ناقص
rudimentary
ناقص
inconsummate
ناقص
unperfect
ناقص
imperfect
ناقص
mutilated
ناقص
incorrect
ناقص
stickit
ناقص
rudimental
ناقص
short
ناقص
faulty
ناقص
violator
ناقص
violators
ناقص
framentary
شکسته ناقص
annular eclipse
خسوف ناقص
half truth
حقیقت ناقص
hemiplegia
فلج ناقص
faulty design
طرح ناقص
erectio deficiens
نعوظ ناقص
demonish
ناقص کردن
half baked
ناپخته ناقص
frustum
مخروط ناقص
blastie
ناقص الخلقه
imperfect competition
رقابت ناقص
faulty switching
سوئیچینگ ناقص
frustum
هرم ناقص
imcomplete ditch
گود ناقص
nubbin
میوه ناقص
paraparesis
فلج ناقص پا
paresis
فلج ناقص
to put in rime
قافیه ناقص
tracheid
اوند ناقص
truncated distribution
توزیع ناقص
wanting in reason
ازعقل ناقص
mutilator
ناقص کننده
mooncalf
ناقص الخلقه
imperfect market
بازار ناقص
in my poor opinion
بعقیده ناقص من
in my poor opinion
بعقل ناقص من
incapacious
بی گنجایش ناقص
incomplete breakdown
شکست ناقص
incomplete induction
استقراء ناقص
truncation
ناقص سازی
missed approach
فرود ناقص
flawed
معیوب ناقص
lack
ناقص بودن
half
بطور ناقص
half
شریک ناقص
apoplexy
سکتهء ناقص
imperfectly
بطور ناقص
lacked
ناقص بودن
defectively
بطور ناقص
ill-
بطور ناقص
lacks
ناقص بودن
misfiring
احتراق ناقص
paralysis
سکته ناقص
misshapen
ناقص الخلقه
deformed
ناقص شده
deficiently
بطور ناقص
ill
بطور ناقص
ills
بطور ناقص
overshoot
فرود ناقص هواپیما
incomplete pictures test
ازمون تصویرهای ناقص
parachromopsia
رنگ کوری ناقص
sketchy
از روی عجله ناقص
low order
انفجار کند یا ناقص
rough cast
اجمالادرست شده ناقص
market imperfection
ناقص بودن بازار
overshooting
فرود ناقص هواپیما
parachromatopsia
رنگ کوری ناقص
overshoots
فرود ناقص هواپیما
oaf
بچه ناقص الخلقه
oafs
بچه ناقص الخلقه
miscreate
ناقص الخلقه ساختن
partial color blindness
رنگ کوری ناقص
meagrely
بطور لاغر یا ناقص
stepped thread
پیچ ناقص کولاس
stepped thread
کولاس پیچی ناقص
unemployment equilibrium
تعادل در اشتغال ناقص
garble
تحریف یا ناقص کردن
fragmentarily
بطور شکسته یا ناقص
fragmental
ریز شده ناقص
mutilating
ناقص یا فلج کردن
evils of imperfect competition
مضار رقابت ناقص
fragmentary
ریز شده ناقص
sketchier
از روی عجله ناقص
sketchiest
از روی عجله ناقص
sketchily
از روی عجله ناقص
to do by halves
ناقص انجام دادن
mutilates
ناقص یا فلج کردن
heterometabolous
دارای دگردیسی ناقص
heterometabolic
دارای دگردیسی ناقص
mutilate
ناقص یا فلج کردن
We don't do things by half-measures.
کاری را ناقص انجام ندادن
We don't do things halfway.
کاری را ناقص انجام ندادن
We don't do things by halves.
کاری را ناقص انجام ندادن
rough coating
اجمالا درست شده ناقص
verticillium
قارچ ناقص افت گیاهی
paretic
دچار فلج ناقص یا عضلانی
We don't do half-ass job
[American E]
[derogatory]
کاری را ناقص انجام ندادن
orthopaedy
فن درست کردن انامهای ناقص
truncated
شاخه زدن ناقص کردن
truncates
شاخه زدن ناقص کردن
imperfect oligopoly
انحصار چند جانبه ناقص
truncate
شاخه زدن ناقص کردن
truncating
شاخه زدن ناقص کردن
to break aset
خراب یا ناقص کردن یک دستگاه
catalexis
وتد ناقص دراخر شعر
teratology
مبحث شناسایی جنین ناقص الخلقه
huddles
ناقص انجام دادن ازدحام کردن
huddle
ناقص انجام دادن ازدحام کردن
huddled
ناقص انجام دادن ازدحام کردن
hermit crab
خرچنگی که پاهای عقب ان ناقص است
hermit crabs
خرچنگی که پاهای عقب ان ناقص است
The comparison is misleading
[flawed]
.
مقایسه گمراه کننده
[ ناقص ]
است.
malnutrition
تغذیه ناقص نرسیدن مواد غذایی
huddling
ناقص انجام دادن ازدحام کردن
paraplegics
فالج ازپا دچارفلج ناقص درپایانیمی ازتن
paraplegic
فالج ازپا دچارفلج ناقص درپایانیمی ازتن
orthopaedic
مربوط بفن درست کردن اندامهای ناقص
bobtail
اسب یا سگ دم کل هرچیز ناقص یامختصر شده ادم مهمل
osteoclasis
استخوان شکنی برای درست کردن اندان ناقص
corona discharge
تخلیه الکتریکی ناقص در نزدیکی الکترودهای یک میدان غیر یکنواخت
frictional unemployment
بیکاری کوتاه مدت که در نتیجه تحرک ناقص نیروی کار
He who grasps too much holds nothing fast.
<proverb>
کسی که کاری بیش از تواناییش را بپذیرد آن کار را ناقص انجام می دهد.
frictional unemployment
اطلاعات ناقص مربوط به فرصتهای شغلی و عدم توانائی اقتصاددر تطابق دادن هر چه سریعتر افراد با مشاغل میباشد
collapse slump
از هم پاشیدگی بتن را درازمایش افت بتن بوسیله مخروط ناقص گویند
mayhem
چلاق کردن ناقص العضو کردن
eyespot
چشم ابتدایی چشم رشدنکرده و ناقص
normal slump
درازمایش افت مخروطی بتن حالتی است که بتن پس ازنشست شکل مخروطی ناقص خود را حفظ کند
mutilates
ناقص کردن فلج کردن
mutilate
ناقص کردن فلج کردن
mar
ناقص کردن بی اندام کردن
marred
ناقص کردن بی اندام کردن
marring
ناقص کردن بی اندام کردن
mutilating
ناقص کردن فلج کردن
mis run casting
ریخته گری ناقص ریخته گری نادرست
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com