Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English
Persian
laughter is infectious
خنده همه را می گیرد
Other Matches
sportiveŠetc
خنده کن خنده وبازی کن
countershaft
محور رابطه در یک رشته محور که بین محور ومتحرک قرار می گیرد تا نسبت سرعت زیادی را بوجود اوردو یا در محلی قرار گیرد که در ان اتصال مستقیم مشکل باشد
laugh
خنده
laughed
خنده
belly laugh
خنده از ته دل
laughter
خنده
irrision
خنده
laughs
خنده
laughing
خنده
laugh down
با خنده از رو بردن
to laugh away
با خنده گذراندن
droll
خنده اور
queer
خل خنده دار
queerer
خل خنده دار
laughed
صدای خنده
sarcasm
زهر خنده
laugh
صدای خنده
laugh away
با خنده گذراندن
farcical
خنده اور
ridiculous
خنده دار
risible
خنده اور
laughing
خنده اور
humorous
خنده اور
A forced laugh.
خنده زورکی
hilarious
خنده دار
laughable
خنده دار
laughing stock
مایهی خنده
gaff
خنده بلند
tricksy
بازی کن خنده کن خنده و بازی کن
queerest
خل خنده دار
snigger
خنده استهزاامیز
grin
خنده نیشی
grinned
خنده نیشی
grinning
خنده نیشی
grins
خنده نیشی
nicker
خنده کردن
funnier
خنده دار
funniest
خنده دار
funny
خنده دار
lusory
بازی کن خنده کن
laughter is infectious
خنده مسری
boisterous laughter
خنده بلند
laugher
خنده کننده
playfully
با خنده و بازی
comics
خنده دار
sniggered
خنده استهزاامیز
sniggering
خنده استهزاامیز
sniggers
خنده استهزاامیز
titter
خنده تو دزدیده
tittered
خنده تو دزدیده
tittering
خنده تو دزدیده
titters
خنده تو دزدیده
serio comic
هم خنده دار
risible faculty
استعداد خنده
risibility
خنده داربودن
comic
خنده دار
laughingstock
مایه خنده
ludicrous
خنده اور
howlers
خنده اور
crack up
<idiom>
از خنده ترکیدن
howler
خنده اور
To burst with laughter.
از خنده غش کردن
laughs
صدای خنده
fleer
خنده نیشدار
irrision
خنده استهزایی
to be convulsed with laughter
از خنده بخود پیچیدن
to split one's sides
از خنده روده برشدن
sidesplitting
روده براز خنده
to be on the grin
خنده نیشی کردن
laughter
صدای خنده بلند
to burst in to a laugh
زیر خنده زدن
to force a smile
خنده زورکی کردن
to roar with laughter
<idiom>
از خنده روده بر شدن
giggled
با خنده افهار داشتن
giggle
با خنده افهار داشتن
giggling
با خنده افهار داشتن
giggles
با خنده افهار داشتن
comedies
نمایش خنده دار
nitrogen monoxide
گاز خنده اور
farce
نمایش خنده اور
farces
نمایش خنده اور
sardonic
وابسته به زهر خنده
sardonically
وابسته به زهر خنده
funnier
خنده اور عجیب
funniest
خنده اور عجیب
funny
خنده اور عجیب
intempestive laughter
خنده بیجا یا نا بهنگام
nitrous oxide
گاز خنده اور
comedy
نمایش خنده دار
ridiculousness
خنده اور بودن
rediculously
بطور خنده اور
raise a laugh
خنده راه انداختن
laugh off
با خنده دور کردن
cachinnate
در خنده افراط کردن
opera comique
نمایش خنده اور
gig
شوخی خنده دار
gigs
شوخی خنده دار
break into a laugh
زیر خنده زدن
ridiculously
بطور خنده اور
mimes
نمایش خنده اور
hysterically
بسیار خنده دار
to set in a roar
از خنده روده برکردن
laughing gas
گاز خنده اور
it provokes laughter
خنده اور است
laughably
بطور خنده دار
miming
نمایش خنده اور
hysterical
بسیار خنده دار
mimed
نمایش خنده اور
waggishly
بذله گو خنده دار
keep a straight face
از خنده خودداری کردن
waggish
بذله گو خنده دار
to laugh down
با خنده خاموش کردن
to laugh away
با خنده واستهزا کردن
it provokes laughter
باعث خنده است
mime
نمایش خنده اور
derision
مایه خنده وتمسخر
comic opera
نمایش خنده دار
funnily
چنانکه خنده اورد
it gives me the hump
جرم می گیرد
breadboard
می صورت گیرد
bit mapped screen
RA قرار گیرد
belly laughs
هر چیزی که موجب خنده شود
comedians
هنرپیشه نمایشهای خنده دار
To burst into tears (laughter).
زیر گریه ( خنده ) زدن
comedist
نویسنده نمایشهای خنده دار
comedietta
نمایش کوتاه خنده دار
seriocomic
هم جدی وهم خنده دار
comedians
نوینسده نمایشهای خنده دار
fantastico
ادم خیالی و خنده اور
to laugh off
با خنده و شوخی از سر خودرفع کردن
to over a subject
موضوعی را با خنده بحث کردن
man is a risible creature
انسان مخلوقی است خنده کن
comedian
نوینسده نمایشهای خنده دار
comedian
هنرپیشه نمایشهای خنده دار
horselaugh
خنده بلند وپر سر وصدا
belly laugh
هر چیزی که موجب خنده شود
simperer
خنده کننده بدون دلیل
bow arm
بازویی که کمان را می گیرد
what p do you receive?
صدی چندمی گیرد
what p do you receive?
چند درصد می گیرد
penful
انچه در یک قلم جا گیرد
The fortune teller tells fortunes .
فالگیر فال می گیرد
Our affairs are shaping well.
کارها داردسروصورت می گیرد
bring the house down
<idiom>
باعث خنده زیاد دربین تماشاچیان
simpers
خنده زورکی کردن پوزخند زدن
simpering
خنده زورکی کردن پوزخند زدن
simpered
خنده زورکی کردن پوزخند زدن
simper
خنده زورکی کردن پوزخند زدن
footprints
فضایی که یک کامپیوتر در میز می گیرد
manager
و بخشهای فایل را در نظر می گیرد
footprint
فضایی که یک کامپیوتر در میز می گیرد
managers
و بخشهای فایل را در نظر می گیرد
privat docent or zent
اموزگارمجازدردانشگاه که که مواجب ازدانشجویان می گیرد
magnums
بطری که دو باده در ان جای گیرد
magnum
بطری که دو باده در ان جای گیرد
she is too p about her dress
زیاد درلباس دقت می گیرد
He does not bite.
او
[مرد]
گاز نمی گیرد.
comediennes
زنی که در نمایشهای خنده اور بازی میکند
gag
شیرین کاری قصه یا عمل خنده اور
afterpiece
نمایش کوتاه خنده دارپس ازنمایش بزرگ
comedienne
زنی که در نمایشهای خنده اور بازی میکند
gagged
شیرین کاری قصه یا عمل خنده اور
gagging
شیرین کاری قصه یا عمل خنده اور
gags
شیرین کاری قصه یا عمل خنده اور
it is ridiculously small
بقدری کوچک است که ادم خنده اش میگیرد
deforciant
کسی که مالی را از دیگری بزور می گیرد
foundation pile
میله هایی که در فونداسیون قرار می گیرد
Unless the dog is trodden on the tail , it will no.
<proverb>
تا پا روى دم سگ نگذارى گاز نمى گیرد .
classing
محدود مقدار هایی که در یک کلاس جا می گیرد
Our organization is just standing on its own feet.
تشکیلات ما تازه دارد جان می گیرد
heuristic
آنچه از تجربیات گذشته درس گیرد
wind gauge
دستگاهی که سرعت باد را اندازه می گیرد
classes
محدود مقدار هایی که در یک کلاس جا می گیرد
class
محدود مقدار هایی که در یک کلاس جا می گیرد
pyrophorus
چیزی که در مجاورت هواخودبخود اتش گیرد
classed
محدود مقدار هایی که در یک کلاس جا می گیرد
palmful
انقدرکه دریک کف دست جای گیرد
The poor fellow ( guy ) is restless.
بیچاره قرار نمی گیرد ( ندارد )
slapstick
نمایش خنده دار همراه باشوخی وسر وصدا
opera bouffe
اپرای خنده دار که تا اندازهای مسخره امیز باشد
What is worth doing is worth doing well .
<proverb>
کارى ارزش دارد که خوب انجام گیرد .
Barking dogs seldom bite.
<proverb>
سگى که پارس مى کند بندرت گاز مى گیرد.
He is giving her French lessons in exchange for English lessons
به اودرس فرانسه می دهد ودرعوض انگیسی می گیرد
advisee
کسی که از مشاور در مدرسه یا دانشگاه کمک می گیرد
He is a corrupt official .
مأمور فاسدی است ( رشوه می گیرد وغیره )
trainbearer
کسیکه دنباله لباس دیگری رامی گیرد
point four
رهبری این گونه ممالک را به دست گیرد
nuclear equipoise
گلوله اتمی که نبایستی مورداستفاده قرار گیرد
birthright
حقوقی که در اثر تولد بخص تعلق می گیرد
transmitter
وسیلهای که سیگنال ورودی را می گیرد , پردازش میکند
cartridge
درایوی که یک دیسک یا نوار را در کارتریج به کار می گیرد
priorities
شینالی به کامپیوتر که از سایر کارها پیش می گیرد
priority
شینالی به کامپیوتر که از سایر کارها پیش می گیرد
tenors
بازاری که در ان معامله برای اینده صورت می گیرد
tenor
بازاری که در ان معامله برای اینده صورت می گیرد
transmitters
وسیلهای که سیگنال ورودی را می گیرد , پردازش میکند
cartridges
درایوی که یک دیسک یا نوار را در کارتریج به کار می گیرد
desktop
سیستم کامپیوتر کوچک که روی میز جا می گیرد
dutiable goods
کالایی که حقوق گمرکی یاعوارض دیگربدان تعلق می گیرد
cycle
زمانی که بین دو باس ساعت متمادی صورت می گیرد
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com