English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (7 milliseconds)
English Persian
simperer خنده کننده بدون دلیل
Other Matches
on the impluse of the moment بیخود بدون دلیل
for no p reason بدون دلیل ویژه
dogmatism افهار عقیده بدون دلیل
laugher خنده کننده
peremptory challenge رد عضو هیات منصفه به وسیله یکی از اصحاب دعوی بدون ذکر دلیل خاص
approving truth دلیل قانع کننده
shortest بدون نیاز به حمل کننده مسیر
shorter بدون نیاز به حمل کننده مسیر
short بدون نیاز به حمل کننده مسیر
spoiler تیم بدون شانس دستگاه منحرف کننده هوا در اتومبیل
sportiveŠetc خنده کن خنده وبازی کن
licences اجازه از یک تولید کننده به دیگری برای کپی کردن محصولات بدون پرداخت مبلغی
open loop system مکانیزم کمک کننده متشکل ازیک مسیر کنترل بدون اندازه گیری نتیجه
licence اجازه از یک تولید کننده به دیگری برای کپی کردن محصولات بدون پرداخت مبلغی
licenses اجازه از یک تولید کننده به دیگری برای کپی کردن محصولات بدون پرداخت مبلغی
endocrine غده بدون مجرا و بداخل ترشح کننده غده درون تراو
freeware نرم افزار که بدون هزینه دراختیار مصرف کننده قرار داده میشود برنامه رایگان رایگان ابزار
dependent غیر استاندارد یا چیزی که روی سخت افزار یا نرم افزار تولید کننده دیگر بدون متغیر قابل استفاده نیست
informally بدون تشریفات بدون رعایت مراسم اداری یا قانونی
without any reservation بدون هیچ قید وشرط بدون استثنا مطلقا
unformed بدون شکل منظم هندسی بدون سازمان
flattest ضربه بدون ایجاد پیچ در گوی بیلیارد حالت کشیده و بدون انحنای بادبان دریای ارام سطح اب مناسب ماهیگیری
flat ضربه بدون ایجاد پیچ در گوی بیلیارد حالت کشیده و بدون انحنای بادبان دریای ارام سطح اب مناسب ماهیگیری
of no interest بدون اهمیت [بدون جلب توجه]
independently آزاد یا بدون کنترل یا بدون اتصال
Taoism روش فکری منسوب به lao-tseفیلسوف چینی که مبتنی است بر اداره مملکت بدون وجوددولت و بدون اعمال فرمها واشکال خاص حکومت
parataxis مرتب شدن بدون ربط منطقی توالی دو عبارت یا جمله بدون ربط یا عوامل دستوری دیگر
lynch law مجازات بدون دادرسی که مردم از پیش خود معین کنند, مجازات مجرمین بدون رسیدگی قضایی وقانونی
achylous بدون کیلوس بدون قیلوس
unstressed بدون اضطراب بدون کشش
offhand بدون مقدمه بدون تهیه
unbranched بدون انشعاب بدون شعبه
irrision خنده
laughs خنده
belly laugh خنده از ته دل
laughing خنده
laugh خنده
laughed خنده
laughter خنده
c & f قیمت کالا وهزینه حمل ان بدون بیمه دریایی و تولید کننده پس ازتسلیم کالا به شرکت کشتیرانی و پرداخت هزینه حمل از خودسلب مسئولیت میکند و حق بیمه تا مقصد به عهده خریدار است
corrector جبرانگر تعدیل کننده تصحیح کننده تنظیم کننده
howler خنده اور
droll خنده اور
howlers خنده اور
comics خنده دار
funnier خنده دار
titter خنده تو دزدیده
boisterous laughter خنده بلند
ridiculous خنده دار
funny خنده دار
sniggering خنده استهزاامیز
sniggers خنده استهزاامیز
tittered خنده تو دزدیده
tittering خنده تو دزدیده
titters خنده تو دزدیده
crack up <idiom> از خنده ترکیدن
grins خنده نیشی
grinning خنده نیشی
grinned خنده نیشی
grin خنده نیشی
laughable خنده دار
hilarious خنده دار
comic خنده دار
sniggered خنده استهزاامیز
snigger خنده استهزاامیز
funniest خنده دار
risible خنده اور
queer خل خنده دار
laughing خنده اور
humorous خنده اور
laughing stock مایهی خنده
A forced laugh. خنده زورکی
queerest خل خنده دار
playfully با خنده و بازی
fleer خنده نیشدار
laugh away با خنده گذراندن
queerer خل خنده دار
lusory بازی کن خنده کن
laughter is infectious خنده مسری
farcical خنده اور
sarcasm زهر خنده
laughingstock مایه خنده
gaff خنده بلند
risible faculty استعداد خنده
risibility خنده داربودن
laugh down با خنده از رو بردن
serio comic هم خنده دار
To burst with laughter. از خنده غش کردن
irrision خنده استهزایی
nicker خنده کردن
laughed صدای خنده
laugh صدای خنده
ludicrous خنده اور
to laugh away با خنده گذراندن
tricksy بازی کن خنده کن خنده و بازی کن
laughs صدای خنده
comedies نمایش خنده دار
raise a laugh خنده راه انداختن
hysterically بسیار خنده دار
giggle با خنده افهار داشتن
gigs شوخی خنده دار
comedy نمایش خنده دار
nitrous oxide گاز خنده اور
rediculously بطور خنده اور
ridiculousness خنده اور بودن
to roar with laughter <idiom> از خنده روده بر شدن
giggled با خنده افهار داشتن
mime نمایش خنده اور
mimes نمایش خنده اور
miming نمایش خنده اور
gig شوخی خنده دار
opera comique نمایش خنده اور
mimed نمایش خنده اور
laughter is infectious خنده همه را می گیرد
nitrogen monoxide گاز خنده اور
farce نمایش خنده اور
derision مایه خنده وتمسخر
farces نمایش خنده اور
sardonic وابسته به زهر خنده
giggling با خنده افهار داشتن
giggles با خنده افهار داشتن
laugh off با خنده دور کردن
sardonically وابسته به زهر خنده
laughter صدای خنده بلند
waggish بذله گو خنده دار
funny خنده اور عجیب
laughably بطور خنده دار
ridiculously بطور خنده اور
to split one's sides از خنده روده برشدن
to be convulsed with laughter از خنده بخود پیچیدن
to be on the grin خنده نیشی کردن
to burst in to a laugh زیر خنده زدن
to force a smile خنده زورکی کردن
break into a laugh زیر خنده زدن
cachinnate در خنده افراط کردن
to laugh away با خنده واستهزا کردن
to laugh down با خنده خاموش کردن
to set in a roar از خنده روده برکردن
funniest خنده اور عجیب
waggishly بذله گو خنده دار
keep a straight face از خنده خودداری کردن
hysterical بسیار خنده دار
it provokes laughter باعث خنده است
it provokes laughter خنده اور است
laughing gas گاز خنده اور
sidesplitting روده براز خنده
intempestive laughter خنده بیجا یا نا بهنگام
funnily چنانکه خنده اورد
funnier خنده اور عجیب
comic opera نمایش خنده دار
symptom دلیل
rationale دلیل
symptoms دلیل
disproof دلیل رد
uncaused بی دلیل
expessive دلیل
rebutting evidence رد دلیل
demonstrations دلیل
demonstration دلیل
testimonies دلیل
proof دلیل
testimony دلیل
sake دلیل
reasonless بی دلیل
argumentum دلیل
proofs دلیل
earnest دلیل
on the ground of به دلیل
argument دلیل
reason دلیل
reasons دلیل
reasoning دلیل
evidence دلیل
arguments دلیل
fantastico ادم خیالی و خنده اور
comedians هنرپیشه نمایشهای خنده دار
comedians نوینسده نمایشهای خنده دار
comedian هنرپیشه نمایشهای خنده دار
comedist نویسنده نمایشهای خنده دار
man is a risible creature انسان مخلوقی است خنده کن
comedian نوینسده نمایشهای خنده دار
To burst into tears (laughter). زیر گریه ( خنده ) زدن
comedietta نمایش کوتاه خنده دار
belly laugh هر چیزی که موجب خنده شود
seriocomic هم جدی وهم خنده دار
belly laughs هر چیزی که موجب خنده شود
horselaugh خنده بلند وپر سر وصدا
to laugh off با خنده و شوخی از سر خودرفع کردن
to over a subject موضوعی را با خنده بحث کردن
in consequence <adv.> به این دلیل
by implication <adv.> به این دلیل
anabsurd arument دلیل نامعقول
in this vein <adv.> به این دلیل
document in proof دلیل مستند
agument دلیل حجت
in this manner <adv.> به این دلیل
in this wise <adv.> به این دلیل
afortiori با دلیل قویتر
written evidence دلیل کتبی
proof of debt دلیل طلب
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com