English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
to crv for mercy خواستن امان اوردن
Other Matches
to ask for quarter امان خواستن
to cry out for help فریادزدن ویاری خواستن بافریاداستمدادکردن فریادرس خواستن
unremitting بی امان
slashing بی امان
protection خط امان
the devil امان
conduct safe خط امان
pledge of security امان
temporary safe conduct امان
safe-conducts خط امان
respite امان
mercy امان
security امان
grith امان
safe conducts خط امان
unrelenting بی امان
safe conduct خط امان
chamade کوس امان
chamade شیپور امان
safe conducts جواز امان
to give quarter امان دادن
plevin جواز امان
plevin حکم امان
safe conduct امان نامه
safe conduct امان دادن
safe conduct جواز امان
god speed به امان خدا
safe conducts امان نامه
safe conducts امان دادن
conduct safe جواز امان
safe-conducts امان نامه
safe-conducts امان دادن
escape chit امان نامه
safe-conducts جواز امان
escape chit اتیکت امان نامه
governmentalize تحت کنترل حکومت در اوردن بصورت دولتی در اوردن
to press against any thing بر چیزی فشار اوردن بچیزی زور اوردن
jargonize بزبان غیر مصطلح یا امیخته در اوردن یا ترجمه کردن بقالب اصطلاحات خاص علمی یافنی مخصوص در اوردن
grasps بچنگ اوردن گیر اوردن
grasp بچنگ اوردن گیر اوردن
grasped بچنگ اوردن گیر اوردن
isolate فضای ذخیره سازی که مستقیما از طرف برنامه کاربر قابل دسترسی نیست و آنرا از حذف ناگهانی در امان نگه می دارد
isolates فضای ذخیره سازی که مستقیما از طرف برنامه کاربر قابل دسترسی نیست و آنرا از حذف ناگهانی در امان نگه می دارد
isolating فضای ذخیره سازی که مستقیما از طرف برنامه کاربر قابل دسترسی نیست و آنرا از حذف ناگهانی در امان نگه می دارد
wished خواستن
wishes خواستن
desiring خواستن
desires خواستن
desire خواستن
wish خواستن
solicits خواستن
soliciting خواستن
to beg leave خواستن
likes دل خواستن
intending خواستن
intend خواستن
liked دل خواستن
like دل خواستن
to call in خواستن
wills خواستن
to call for خواستن
willed خواستن
to call up خواستن
will خواستن
intends خواستن
solicited خواستن
asks خواستن
desiderate خواستن
wish [would like] خواستن
asking خواستن
asked خواستن
solicit خواستن
ask خواستن
crave خواستن از ته دل
aspire خواستن از ته دل
yearn خواستن از ته دل
flagitate مصرانه خواستن
apologises معذرت خواستن
excusing معذرت خواستن
apologises پوزش خواستن
to seek a position نظر خواستن
apologised معذرت خواستن
apologised پوزش خواستن
apologise معذرت خواستن
call to witness گواهی خواستن از
call to account حساب خواستن از
call in evidence گواهی خواستن از
asking for a respite مهلت خواستن
to call in evidence گواهی خواستن از
apologizing پوزش خواستن
to ask permission اجازه خواستن
to a oneself for help یاری خواستن
flagitate باسماجت خواستن
excuse معذرت خواستن
excused معذرت خواستن
excuses معذرت خواستن
appeal to the supreme court فرجام خواستن
apologized پوزش خواستن
apologize معذرت خواستن
to seek or ask lagal a نظرقضائی خواستن
to seek advice نظر خواستن
apologize پوزش خواستن
choose خواستن پسندیدن
demur مهلت خواستن
demurred مهلت خواستن
demurring مهلت خواستن
demurs مهلت خواستن
alibi عذر خواستن
alibis عذر خواستن
apologized معذرت خواستن
apologizes پوزش خواستن
apologizes معذرت خواستن
apologizing معذرت خواستن
set one's heart on <idiom> شدیدا خواستن
chooses خواستن پسندیدن
choosing خواستن پسندیدن
cried بزازی خواستن
apologising معذرت خواستن
to pray in aid of یاری خواستن از
to offer an apology پوزش خواستن
importune مصرانه خواستن
to excuse oneself معذرت خواستن
importuning مصرانه خواستن
to excuse oneself پوزش خواستن
importuned مصرانه خواستن
importunes مصرانه خواستن
apologising پوزش خواستن
to permit oneself اجازه خواستن
terrtorialize محدود بیک ناحیه کردن بصورت خطه در اوردن بنواحی متعدد تقسیم کردن بصورت قلمرو در اوردن
to ask somebody's advice از کسی نظر خواستن
wanted خواستن لازم داشتن
want خواستن لازم داشتن
invocate خواستن استمداد کردن از
willed با وصیت واگذارکردن خواستن
consult پیشنهاد خواستن از یک خبره
to make a gesture of apology با اشاره معذرت خواستن
To demand ones right. To get ones due. حق کسی را خواستن ( گرفتن )
pardoning بخشیدن معذرت خواستن
begs خواستن گدایی کردن
requires خواستن مستلزم بودن
show someone the door <idiom> خواستن از کسی که برود
required خواستن مستلزم بودن
To apologize to someone. از کسی عذر خواستن
When there is a wI'll, there is a way. خواستن توانستن است
bone خواستن درخواست کردن
to call any one in testimony از کسی گواهی خواستن
pardon بخشیدن معذرت خواستن
pardoned بخشیدن معذرت خواستن
pardons بخشیدن معذرت خواستن
wills با وصیت واگذارکردن خواستن
will با وصیت واگذارکردن خواستن
beg خواستن گدایی کردن
requiring خواستن مستلزم بودن
ask for days grace دو روز مهلت خواستن
to request the company of: حضور کسی را خواستن
require خواستن مستلزم بودن
boned خواستن درخواست کردن
bones خواستن درخواست کردن
boning خواستن درخواست کردن
begged خواستن گدایی کردن
to send one to the right about عذر کسی را خواستن
consulted پیشنهاد خواستن از یک خبره
consults پیشنهاد خواستن از یک خبره
adduse احضار کردن بگواهی خواستن
invoke طلب کردن بالتماس خواستن
invoked طلب کردن بالتماس خواستن
invoking طلب کردن بالتماس خواستن
invokes طلب کردن بالتماس خواستن
to ring up کسیرا پشت تلفن خواستن
wanted [for] [کسی را قانونی] خواستن [بخاطر]
have one's heart set on something <idiom> چیزی را خیلی زیاد خواستن
to press for an answer با صرار یا فشار پاسخ خواستن
to offer an excuse پوزش خواستن عذرخواهی کردن
to i. acalamity upon any one بلایی بدی را برای کسی خواستن
Want is the mother of industry. <proverb> خواستن ,مادر صنعت و سازندگى است .
in the market for <idiom> خواستن یا آماده خرید چیزی شدن
to call to account بازخواست یامواخذه کردن از حساب خواستن از
to ask پرسیدن [جویا شدن] [طلبیدن] [خواستن ]
to eat humble pie پوزش خواستن چنانکه انسانرا پست نماید
to wish for something ارزوی چیزی راکردن چیزی را خواستن
challengo ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
consults مشورت کردن مشورت خواستن از
consulted مشورت کردن مشورت خواستن از
consult مشورت کردن مشورت خواستن از
bringing اوردن
stretches کش اوردن
procures اوردن
cataracts اب اوردن
cataract اب اوردن
bring اوردن
stretched کش اوردن
procured اوردن
stretch کش اوردن
ascites اب اوردن
compliance بر اوردن
to bring in to line در صف اوردن
go for اوردن
brings اوردن
procure اوردن
bring back پس اوردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com