Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 145 (8 milliseconds)
English
Persian
When there is a wI'll, there is a way.
خواستن توانستن است
Other Matches
to be able
توانستن
be able
توانستن
to cry out for help
فریادزدن ویاری خواستن بافریاداستمدادکردن فریادرس خواستن
can not
منفی فعل >توانستن <
asking
خواستن
asks
خواستن
like
دل خواستن
desiderate
خواستن
ask
خواستن
to beg leave
خواستن
wish
[would like]
خواستن
wills
خواستن
likes
دل خواستن
willed
خواستن
will
خواستن
liked
دل خواستن
desiring
خواستن
desires
خواستن
desire
خواستن
crave
خواستن از ته دل
yearn
خواستن از ته دل
to call for
خواستن
intends
خواستن
to call up
خواستن
solicit
خواستن
solicited
خواستن
soliciting
خواستن
solicits
خواستن
wish
خواستن
intending
خواستن
intend
خواستن
to call in
خواستن
aspire
خواستن از ته دل
wishes
خواستن
wished
خواستن
asked
خواستن
importunes
مصرانه خواستن
importuned
مصرانه خواستن
importuning
مصرانه خواستن
to excuse oneself
معذرت خواستن
to excuse oneself
پوزش خواستن
to offer an apology
پوزش خواستن
importune
مصرانه خواستن
call to witness
گواهی خواستن از
set one's heart on
<idiom>
شدیدا خواستن
to ask for quarter
امان خواستن
to a oneself for help
یاری خواستن
to seek a position
نظر خواستن
flagitate
باسماجت خواستن
flagitate
مصرانه خواستن
to seek advice
نظر خواستن
to ask permission
اجازه خواستن
call to account
حساب خواستن از
to seek or ask lagal a
نظرقضائی خواستن
to permit oneself
اجازه خواستن
asking for a respite
مهلت خواستن
to pray in aid of
یاری خواستن از
appeal to the supreme court
فرجام خواستن
apologise
معذرت خواستن
to call in evidence
گواهی خواستن از
demurring
مهلت خواستن
apologises
پوزش خواستن
apologises
معذرت خواستن
apologising
پوزش خواستن
apologising
معذرت خواستن
apologize
پوزش خواستن
apologize
معذرت خواستن
apologized
پوزش خواستن
apologized
معذرت خواستن
apologised
معذرت خواستن
apologised
پوزش خواستن
demurred
مهلت خواستن
demurs
مهلت خواستن
excused
معذرت خواستن
excuses
معذرت خواستن
excusing
معذرت خواستن
alibi
عذر خواستن
alibis
عذر خواستن
cried
بزازی خواستن
demur
مهلت خواستن
apologizes
معذرت خواستن
apologizing
پوزش خواستن
call in evidence
گواهی خواستن از
apologizes
پوزش خواستن
choosing
خواستن پسندیدن
chooses
خواستن پسندیدن
choose
خواستن پسندیدن
apologizing
معذرت خواستن
excuse
معذرت خواستن
show someone the door
<idiom>
خواستن از کسی که برود
To apologize to someone.
از کسی عذر خواستن
to ask somebody's advice
از کسی نظر خواستن
To demand ones right. To get ones due.
حق کسی را خواستن ( گرفتن )
to make a gesture of apology
با اشاره معذرت خواستن
to send one to the right about
عذر کسی را خواستن
to request the company of:
حضور کسی را خواستن
invocate
خواستن استمداد کردن از
begs
خواستن گدایی کردن
bone
خواستن درخواست کردن
consulted
پیشنهاد خواستن از یک خبره
boned
خواستن درخواست کردن
bones
خواستن درخواست کردن
boning
خواستن درخواست کردن
require
خواستن مستلزم بودن
required
خواستن مستلزم بودن
requires
خواستن مستلزم بودن
requiring
خواستن مستلزم بودن
will
با وصیت واگذارکردن خواستن
wills
با وصیت واگذارکردن خواستن
consults
پیشنهاد خواستن از یک خبره
begged
خواستن گدایی کردن
want
خواستن لازم داشتن
to crv for mercy
خواستن امان اوردن
wanted
خواستن لازم داشتن
pardon
بخشیدن معذرت خواستن
to call any one in testimony
از کسی گواهی خواستن
pardoned
بخشیدن معذرت خواستن
beg
خواستن گدایی کردن
pardons
بخشیدن معذرت خواستن
consult
پیشنهاد خواستن از یک خبره
ask for days grace
دو روز مهلت خواستن
willed
با وصیت واگذارکردن خواستن
pardoning
بخشیدن معذرت خواستن
wanted
[for]
[کسی را قانونی]
خواستن
[بخاطر]
invoke
طلب کردن بالتماس خواستن
invokes
طلب کردن بالتماس خواستن
invoking
طلب کردن بالتماس خواستن
invoked
طلب کردن بالتماس خواستن
adduse
احضار کردن بگواهی خواستن
to ring up
کسیرا پشت تلفن خواستن
to press for an answer
با صرار یا فشار پاسخ خواستن
to offer an excuse
پوزش خواستن عذرخواهی کردن
have one's heart set on something
<idiom>
چیزی را خیلی زیاد خواستن
to call to account
بازخواست یامواخذه کردن از حساب خواستن از
to i. acalamity upon any one
بلایی بدی را برای کسی خواستن
in the market for
<idiom>
خواستن یا آماده خرید چیزی شدن
Want is the mother of industry.
<proverb>
خواستن ,مادر صنعت و سازندگى است .
to ask
پرسیدن
[جویا شدن]
[طلبیدن]
[خواستن ]
to eat humble pie
پوزش خواستن چنانکه انسانرا پست نماید
to wish for something
ارزوی چیزی راکردن چیزی را خواستن
challengo
ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
consult
مشورت کردن مشورت خواستن از
consults
مشورت کردن مشورت خواستن از
consulted
مشورت کردن مشورت خواستن از
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com