English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (43 milliseconds)
English Persian
beg خواستن گدایی کردن
begged خواستن گدایی کردن
begs خواستن گدایی کردن
Other Matches
mump گدایی کردن
To go cap in hand to someone. دست گدایی بسوی کسی دراز کردن
to cry out for help فریادزدن ویاری خواستن بافریاداستمدادکردن فریادرس خواستن
challengo ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
beggary گدایی
pauperism گدایی
pauperdom گدایی
bone خواستن درخواست کردن
boned خواستن درخواست کردن
bones خواستن درخواست کردن
boning خواستن درخواست کردن
invocate خواستن استمداد کردن از
mendicant گدایی کننده
one day a beggar روز گدایی
mendiant گدایی کننده
adduse احضار کردن بگواهی خواستن
to offer an excuse پوزش خواستن عذرخواهی کردن
invoke طلب کردن بالتماس خواستن
invoked طلب کردن بالتماس خواستن
invokes طلب کردن بالتماس خواستن
invoking طلب کردن بالتماس خواستن
cadge گدایی دوره گردی
cursed with porerty نفرین کرده به گدایی
cadges گدایی دوره گردی
cadging گدایی دوره گردی
cadged گدایی دوره گردی
to send round the hat برای کسی اعانه جمع کردن کشکول گدایی برای کسی دست گرفتن
to call to account بازخواست یامواخذه کردن از حساب خواستن از
To go round hat in hand . کاسه گدایی بدست گرفتن
To hold out ones begging bowl . To send ( pass ) round the hat . کاسه گدایی دست گرفتن
consulted مشورت کردن مشورت خواستن از
consults مشورت کردن مشورت خواستن از
consult مشورت کردن مشورت خواستن از
like دل خواستن
will خواستن
solicit خواستن
willed خواستن
solicited خواستن
to beg leave خواستن
liked دل خواستن
likes دل خواستن
soliciting خواستن
intends خواستن
intending خواستن
intend خواستن
aspire خواستن از ته دل
crave خواستن از ته دل
yearn خواستن از ته دل
desiderate خواستن
solicits خواستن
desires خواستن
ask خواستن
desiring خواستن
asking خواستن
asked خواستن
to call for خواستن
wish [would like] خواستن
to call in خواستن
desire خواستن
wish خواستن
wishes خواستن
to call up خواستن
asks خواستن
wished خواستن
wills خواستن
importunes مصرانه خواستن
call to witness گواهی خواستن از
to seek a position نظر خواستن
apologised پوزش خواستن
cried بزازی خواستن
to seek advice نظر خواستن
apologised معذرت خواستن
to seek or ask lagal a نظرقضائی خواستن
to pray in aid of یاری خواستن از
to permit oneself اجازه خواستن
apologise معذرت خواستن
asking for a respite مهلت خواستن
importune مصرانه خواستن
alibi عذر خواستن
importuning مصرانه خواستن
appeal to the supreme court فرجام خواستن
importuned مصرانه خواستن
alibis عذر خواستن
call to account حساب خواستن از
set one's heart on <idiom> شدیدا خواستن
choosing خواستن پسندیدن
chooses خواستن پسندیدن
excusing معذرت خواستن
choose خواستن پسندیدن
to a oneself for help یاری خواستن
flagitate باسماجت خواستن
apologizing معذرت خواستن
apologizing پوزش خواستن
excuse معذرت خواستن
to ask permission اجازه خواستن
excused معذرت خواستن
to ask for quarter امان خواستن
demur مهلت خواستن
flagitate مصرانه خواستن
excuses معذرت خواستن
apologizes معذرت خواستن
apologizes پوزش خواستن
demurred مهلت خواستن
to offer an apology پوزش خواستن
demurring مهلت خواستن
demurs مهلت خواستن
call in evidence گواهی خواستن از
to call in evidence گواهی خواستن از
apologize پوزش خواستن
apologize معذرت خواستن
to excuse oneself پوزش خواستن
apologising پوزش خواستن
apologized پوزش خواستن
apologized معذرت خواستن
apologises معذرت خواستن
apologises پوزش خواستن
to excuse oneself معذرت خواستن
apologising معذرت خواستن
To demand ones right. To get ones due. حق کسی را خواستن ( گرفتن )
consults پیشنهاد خواستن از یک خبره
want خواستن لازم داشتن
to call any one in testimony از کسی گواهی خواستن
consult پیشنهاد خواستن از یک خبره
wanted خواستن لازم داشتن
consulted پیشنهاد خواستن از یک خبره
to request the company of: حضور کسی را خواستن
to make a gesture of apology با اشاره معذرت خواستن
pardoned بخشیدن معذرت خواستن
willed با وصیت واگذارکردن خواستن
requires خواستن مستلزم بودن
pardoning بخشیدن معذرت خواستن
required خواستن مستلزم بودن
will با وصیت واگذارکردن خواستن
require خواستن مستلزم بودن
ask for days grace دو روز مهلت خواستن
show someone the door <idiom> خواستن از کسی که برود
requiring خواستن مستلزم بودن
to send one to the right about عذر کسی را خواستن
pardon بخشیدن معذرت خواستن
to ask somebody's advice از کسی نظر خواستن
wills با وصیت واگذارکردن خواستن
To apologize to someone. از کسی عذر خواستن
to crv for mercy خواستن امان اوردن
When there is a wI'll, there is a way. خواستن توانستن است
pardons بخشیدن معذرت خواستن
to press for an answer با صرار یا فشار پاسخ خواستن
wanted [for] [کسی را قانونی] خواستن [بخاطر]
to ring up کسیرا پشت تلفن خواستن
have one's heart set on something <idiom> چیزی را خیلی زیاد خواستن
to ask پرسیدن [جویا شدن] [طلبیدن] [خواستن ]
to i. acalamity upon any one بلایی بدی را برای کسی خواستن
Want is the mother of industry. <proverb> خواستن ,مادر صنعت و سازندگى است .
in the market for <idiom> خواستن یا آماده خرید چیزی شدن
to eat humble pie پوزش خواستن چنانکه انسانرا پست نماید
to wish for something ارزوی چیزی راکردن چیزی را خواستن
to let somebody treat you like a doormat <idiom> با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharges اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharge اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
capturing اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
capture اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
captures اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
verifies مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
foster تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
shoots جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoot جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
cross examination تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
surveys براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orienting جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orients جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orient جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
to temper [metal or glass] آب دادن [سخت کردن] [آبدیده کردن] [بازپخت کردن] [فلز یا شیشه]
survey براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
surveyed براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
buck up پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
tae پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
serves نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
to inform on [against] somebody کسی را لو دادن [فاش کردن] [چغلی کردن] [خبرچینی کردن]
served نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
serve نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
calk بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
assigned مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigns مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
concentrating غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrates غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
assigning مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
concentrate غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
assign مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
to appeal [to] درخواستن [رجوع کردن به] [التماس کردن] [استیناف کردن در دادگاه]
soft-pedaling رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalling رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedal رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaled رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft pedal رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedals رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalled رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com