English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 209 (9 milliseconds)
English Persian
read خواندن
reads خواندن
intone خواندن
intoned خواندن
intones خواندن
intoning خواندن
reading خواندن
readings خواندن
rhapsodiz خواندن
Other Matches
lilt اهنگ خوش نوا وموزون خواندن شعرنشاط انگیز خواندن باسبکروحی حرکت کردن
lilts اهنگ خوش نوا وموزون خواندن شعرنشاط انگیز خواندن باسبکروحی حرکت کردن
read head هد خواندن راس خواندن
head crash برخورد فیزیکی نوک خواندن /نوشتن با سطح دیسک برخورد نوک خواندن ونوشتن با سطح ضبط شونده یک دیسک سخت که نتیجه اش از دست اطلاعات میباشد خرابی هد
extend فناوری حافظه که کارایی بهتری را فراهم میکند با قادر بودن برای یافتن و خواندن داده از محلی از حافظه در یک عمل نیز می توان آخرین قطعه داده را که پنهانی در حافظه ذخیره شده بود و آماده خواندن دوباره است ذخیره کند
extends فناوری حافظه که کارایی بهتری را فراهم میکند با قادر بودن برای یافتن و خواندن داده از محلی از حافظه در یک عمل نیز می توان آخرین قطعه داده را که پنهانی در حافظه ذخیره شده بود و آماده خواندن دوباره است ذخیره کند
extending فناوری حافظه که کارایی بهتری را فراهم میکند با قادر بودن برای یافتن و خواندن داده از محلی از حافظه در یک عمل نیز می توان آخرین قطعه داده را که پنهانی در حافظه ذخیره شده بود و آماده خواندن دوباره است ذخیره کند
misread بد خواندن
reading age سن خواندن
lip-reads لب خواندن
lip-read لب خواندن
lip read لب خواندن
recitations از بر خواندن
recitation از بر خواندن
misreads بد خواندن
to take lessons یا خواندن
misreading بد خواندن
brags رجز خواندن
bragged رجز خواندن
bragging رجز خواندن
beatifying مبارک خواندن
beatified مبارک خواندن
beatify مبارک خواندن
to song a song سرود خواندن
beatifies مبارک خواندن
brag رجز خواندن
perusing بدقت خواندن
to fling down the gauntlet بمبارزه خواندن
to glance بشتاب خواندن
to go to school درس خواندن
to read out بلند خواندن
to throw down the glove بمبارزه خواندن
unreadable غیرقابل خواندن
unreadable نامستحق خواندن
to call to witness بگواهی خواندن
to bid d. to بمبارزه خواندن
peruses بدقت خواندن
perused بدقت خواندن
peruse بدقت خواندن
citing به دادگاه خواندن
cites به دادگاه خواندن
cited به دادگاه خواندن
cite به دادگاه خواندن
chitter اواز خواندن
numerate خواندن یاشمردن
To misread the facts . To infer wrongly . کور خواندن
cantillate با اواز خواندن
bastardize حرامزاده خواندن
read/write خواندن- نوشتن
readability قابلیت خواندن
reading disability ناتوانی در خواندن
reading habit عادت خواندن
reading quotient بهر خواندن
lulls لالایی خواندن
lulling لالایی خواندن
lulled لالایی خواندن
read pulse تپش خواندن
criminate مجرم خواندن
nondestructive read خواندن غیرمخرب
parallel reading خواندن موازی
psalmodize زبور خواندن
quirister باجمع خواندن
destructive read خواندن مخرب
r/w خواندن- نوشتن
raw head نوک خواندن
read head نوک خواندن
criminiate مرجم خواندن
lull لالایی خواندن
reading rate سرعت خواندن
scan با وزن خواندن
chortling سرودوتسبیح خواندن
chortles سرودوتسبیح خواندن
readout خواندن بازخواندن
chortled سرودوتسبیح خواندن
chortle سرودوتسبیح خواندن
lullaby لالایی خواندن
lullabies لالایی خواندن
misreads غلط خواندن
misreading غلط خواندن
scanned با وزن خواندن
scans با وزن خواندن
trill با تحریر خواندن
reading speed سرعت خواندن
reading readiness امادگی خواندن
reading span فراخنای خواندن
reading station ایستگاه خواندن
spells پی بردن به خواندن
spelled پی بردن به خواندن
spell پی بردن به خواندن
rhapsodiz از بر خواندن سرودن
trills با تحریر خواندن
trilled با تحریر خواندن
misread غلط خواندن
rehearsals تمرین از بر خواندن
to read wrong اشتباه [ی] خواندن
read strobe بارقه خواندن
boasts رجز خواندن
rehearsal تمرین از بر خواندن
readable قابل خواندن
boasted رجز خواندن
boast رجز خواندن
sing تصنیف اواز خواندن
sing سرود خواندن سراییدن
sings سرود خواندن سراییدن
sings تصنیف اواز خواندن
psalms سرود مذهبی خواندن
when reading a book در حال خواندن کتابی
chanted سرود یا اهنگ خواندن
chanting سرود یا اهنگ خواندن
chants سرود یا اهنگ خواندن
recited با صدایی موزون خواندن
recites با صدایی موزون خواندن
bidden خواندن پیشنهاد دادن
reciting با صدایی موزون خواندن
psalm سرود مذهبی خواندن
chant سرود یا اهنگ خواندن
to get wise to someone <idiom> دست کسی را خواندن
read write privilege امتیاز خواندن- نوشتن
read write head نوک خواندن و نوشتن
read write cycle چرخه خواندن و نوشتن
read restore cycle چرخه خواندن و ترمیم
recite با صدایی موزون خواندن
to read over something چیزی را کاملا خواندن
to read through something چیزی را کاملا خواندن
he took to books پرداخت به کتاب خواندن
photodigital memory خواندن چند بار
paganize کافرو زندیق خواندن
orate نطق کردن خواندن
nondestructive خواندن غیر مخرب
nonoverlap processing روشی که به وسیله ان خواندن
read/write head نوک خواندن / نوشتن
invites خواندن وعده گرفتن
invited خواندن وعده گرفتن
invite خواندن وعده گرفتن
the three r's خواندن ونوشتن وحساب
skim بطور سطحی خواندن
skimmed بطور سطحی خواندن
skims بطور سطحی خواندن
reemploy دوباره بخدمت خواندن
studies درس خواندن خوانش
study درس خواندن خوانش
studying درس خواندن خوانش
vocal اوازی ویژه خواندن
vocals اوازی ویژه خواندن
to serve with a summons با خواست برگ خواندن
speak one's piece <idiom> فکر کسی را خواندن
to choir a hymn سرودی راباهم خواندن
see through <idiom> فکر کسی را خواندن
To read someone s mind (thoughts). فکر کسی را خواندن
literacy سواد خواندن ونوشتن
literacy قادر به خواندن بودن
direct read after write خواندن مستقیم پس از نوشتن
to tune up خواندن ونواختن اغازکردن
to study for the bar درس حقوق خواندن
to strike up خواندن یازدن اغازکردن
to pipe up زدن یا خواندن اغاز کردن
praelect سخنرانی کردن خطا به خواندن
prelect سخنرانی کردن خطا به خواندن
to read off از روی چیزی خواندن بلندخواندن
to spell out بزحمت خواندن یا هجی کردن
rwm حافظه خواندن و نوشتن emory
to read over something چیزی را از اول تا آخر خواندن
scatter read gather write خواندن توزیعی و نوشتن تجمعی
singsong بطور یکنواخت یا یک وزن خواندن
to read through something چیزی را از اول تا آخر خواندن
choir loft جای مخصوص خواندن کلیسا
t i. afauit to a person کسی را خطا کار خواندن
he cannot read or write خواندن ونوشتن نمیداند سوادندارد
he could read the future خواندن ونوشتن نمیداند سوادندارد
monroe diagnostic reading test ازمون تشخیص خواندن مونرو
machine readable قابل خواندن توسط ماشین
ortorian کسیکه شرکت در خواندن بنماید
image interpreter متخصص خواندن عکس هوایی
sight read فی البداهه خواندن یا اجرا کردن
sight-reading فی البداهه خواندن یا اجرا کردن
sight-read بدون مطالعه قبلی خواندن
sight-read فی البداهه خواندن یا اجرا کردن
To drum something into someones head . مطلبی را به گوش کسی خواندن
burn the midnight oil <idiom> تا دیر وقت درس خواندن
sight-reads فی البداهه خواندن یا اجرا کردن
sight read بدون مطالعه قبلی خواندن
sight-reads بدون مطالعه قبلی خواندن
sight-reading بدون مطالعه قبلی خواندن
He cant reade let alone write. خواندن هم بلد نیست چه رسد به نوشتن
cleanest که از زمان خواندن تغییری نکرده است
addressed memory حافظه خواندن،نوشتن [علوم کامپیوتر]
RAM [random access memory] حافظه خواندن،نوشتن [علوم کامپیوتر]
recall فرا خواندن احضار لغو کردن
cleaned که از زمان خواندن تغییری نکرده است
recalled فرا خواندن احضار لغو کردن
recalls فرا خواندن احضار لغو کردن
to swot [British E] for an exam فشرده درس خواندن [برای امتحانی]
to mug up [British E] for an exam فشرده درس خواندن [برای امتحانی]
clean که از زمان خواندن تغییری نکرده است
to cram فشرده درس خواندن [برای امتحانی]
Random-access memory حافظه خواندن،نوشتن [علوم کامپیوتر]
browses جسته گریخته عباراتی از کتاب خواندن
ndro ReadOut NonDstructive خواندن غیر مخرب
hymn سرود خواندن تسبیح وتمجید گفتن
hierology علم خواندن خطوط قدیم مصر
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com