English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English Persian
illegibility خوانده نشدنی
Other Matches
unappeasable اقناع نشدنی راضی نشدنی
insupressive پامال نشدنی موقوف نشدنی
incorrodible خورده نشدنی سائیده نشدنی
inconsumable سوخته نشدنی تمام نشدنی
incondensable خلاصه نشدنی تغلیظ نشدنی
defendants خوانده
respondent خوانده
defendant خوانده
respondents خوانده
foster child فرزند خوانده
stepchild فرزند خوانده
godchildren فرزند خوانده
foster parents والدین خوانده
stepchildren فرزند خوانده
mercury delay line داده خوانده می شد
nurse child فرزند خوانده
respondent فرجام خوانده
godchild فرزند خوانده
respondents فرجام خوانده
foster son پسر خوانده
appellee پژوهش خوانده
adopted child فرزند خوانده
called فرا خوانده
stepdaughters دختر خوانده
stepdaughter دختر خوانده
blood brothers برادر خوانده
blood brother برادر خوانده
stepsons فرزند خوانده
stepson فرزند خوانده
unsung خوانده نشده
bidden guest مهمان خوانده
deep read بسیار خوانده
appellee فرجام خوانده
respondent in court of cassation فرجام خوانده
adopted son پسر خوانده
unread خوانده نشده
to be called به نامی خوانده شدن
invitee مدعو شحص خوانده
called program برنامه فرا خوانده
The people have got wise to him. مردم دستش را خوانده اند
self educated پیش خود درس خوانده
fosterling طفل شیرخوار فرزند خوانده
self-educated پیش خود درس خوانده
particulars دادخواست خواهان و لایحه جوابیه خوانده
loard of creation بشر که اشرف المخلوقات خوانده میشود
delay خیر داده کاملاگ خوانده میشود
delaying خیر داده کاملاگ خوانده میشود
delays خیر داده کاملاگ خوانده میشود
relicta verificatione تسلیم خوانده در مقابل دعوی خواهان
plea دفاع خوانده در برابر ادعای خواهان
omnim gatherum مهمانی که همه کس بدان خوانده شود
pleas دفاع خوانده در برابر ادعای خواهان
infeasible نشدنی
inextricable حل نشدنی
inductile خم نشدنی
impractical نشدنی
indiminishable کم نشدنی
insolvable حل نشدنی
unfeasible <adj.> نشدنی
impalpability حس نشدنی
inexecutable <adj.> نشدنی
irresoluble اب نشدنی
impracticable <adj.> نشدنی
irresolvable حل نشدنی
indissoluble اب نشدنی
indissoluble حل نشدنی
insoluble حل نشدنی
scan بخشی از تصویر که توسط اسکنر خوانده میشود
godmothers نام گذار بچه مادر خوانده روحانی
godmother نام گذار بچه مادر خوانده روحانی
He has read the book from cover to cover . کتاب رااز اول تا آخر خوانده است
scans بخشی از تصویر که توسط اسکنر خوانده میشود
scanned بخشی از تصویر که توسط اسکنر خوانده میشود
cantatas شعری که با اوازیکنفری همراه موسیقی خوانده شود
cantata شعری که با اوازیکنفری همراه موسیقی خوانده شود
incognizable شناخته نشدنی
incompressible فشرده نشدنی
incodensable منقبض نشدنی
inburnt پاک نشدنی
impracticable <adj.> انجام نشدنی
inapproachable نزدیک نشدنی
incommutable سبک نشدنی
impregnability تسخیر نشدنی
implacability ارام نشدنی
impierceable سوراخ نشدنی
imperforable سوراخ نشدنی
impalpable لمس نشدنی
immiscible امیخته نشدنی
immiscible مخلوط نشدنی
unfeasible <adj.> انجام نشدنی
inexecutable <adj.> انجام نشدنی
implacability نرم نشدنی
inconvincible متقاعد نشدنی
inconvincible ملزم نشدنی
irremovable معزول نشدنی
irrelievable رها نشدنی
irrefragable تسلیم نشدنی
irradicable ریشه کن نشدنی
invictive مغلوب نشدنی
intractile کشیده نشدنی
non-starters کار نشدنی
insuppresible موقوف نشدنی
irresoluble رها نشدنی ول
non-starter کار نشدنی
of proof سوراخ نشدنی
nonrecurring تجدید نشدنی
next to impossible تقریبا نشدنی
never to be forgotten فراموش نشدنی
never say die رام نشدنی
haunting فراموش نشدنی
irretractile جمع نشدنی
irresuscitable زنده نشدنی
insolubly بطور حل نشدنی
unflappable مایوس نشدنی
indistributable تقسیم نشدنی
indigestive هضم نشدنی
indefectible خراب نشدنی
indefeasible الغاء نشدنی
indefeasibility الغاء نشدنی
indecomposable فاسد نشدنی
indeclinable صرف نشدنی
indocile رام نشدنی
ineffaceable پاک نشدنی
insatiability اقناع نشدنی
infusible گداخته نشدنی
infrangible خرد نشدنی
infintesimal جزخرد نشدنی
insolubility حل نشدنی ناگذاری
inextinguishable خاموش نشدنی
inexhaustibility تهی نشدنی
inexecutable اجرا نشدنی
quenchless خاموش نشدنی
insoluble ماده حل نشدنی
unmanageable رام نشدنی
intractable رام نشدنی
inexorable نرم نشدنی
inexorable تسلیم نشدنی
unrelenting تسلیم نشدنی
ineradicable ریشه کن نشدنی
ineradicable قلع نشدنی
indefatigable خسته نشدنی
indefinable توصیف نشدنی
indefinably توصیف نشدنی
indomitable رام نشدنی
insatiate سیر نشدنی
insatiably سیر نشدنی
ineligible شامل نشدنی
inapplicable اجرا نشدنی
incalculable شمرده نشدنی
invincible مغلوب نشدنی
unprintable چاپ نشدنی
invisible دیده نشدنی
imperishable فاسد نشدنی
unforgettable فراموش نشدنی
indiscernible دیده نشدنی
insatiable سیر نشدنی
incorruptible فاسد نشدنی
insurmountable بر طرف نشدنی
an impossible act کار نشدنی
indelible پاک نشدنی
inseparable جدا نشدنی
unerring اشتباه نشدنی
imperceptible دیده نشدنی
an inflexible rod of iron میل خم نشدنی
unfailing تمام نشدنی
irrepressible خوابانده نشدنی
impenetrable داخل نشدنی
impenetrable سوراخ نشدنی
impracticable اجراء نشدنی
irrepressible مطیع نشدنی
tameless رام نشدنی
inviolate غصب نشدنی
plea of tender اعلام امادگی خوانده به ادای دین خواهان در دادگاه
I premise that you did read this article. من فرض میکنم که شما این مقاله را خوانده اید.
I assume that you did read this article. من فرض میکنم که شما این مقاله را خوانده اید.
file handing routine قسمتی از یک برنامه کامپیوترکه داده را از یک فایل خوانده و در ان می نویسد
refreshes تعداد دفعاتی که قطعه RAM پویا خوانده ونوشته میشود
refreshed تعداد دفعاتی که قطعه RAM پویا خوانده ونوشته میشود
refresh تعداد دفعاتی که قطعه RAM پویا خوانده ونوشته میشود
barbershop وابسته به آهنگ احساساتی که توسط چند مرد خوانده شود
demurrer عبارت از ان است که خوانده ضمن تصدیق اصل افهارات خواهان
nonerasable storage حافظه پاک نشدنی
inseparably بطور جدا نشدنی
noninterchanging states حالتهای تعویض نشدنی
insuppresible نخواباندنی پامال نشدنی
irremovable برداشته نشدنی ثابت
unequivocally صریح اشتباه نشدنی
unequivocal صریح اشتباه نشدنی
irrecoverably بطور وصول نشدنی
ireversible دگرگون نشدنی بر نگشتنی
inalienable محروم نشدنی لایتجزا
intractably بطور رام نشدنی
nonerasable storage انباره پاک نشدنی
infintesimal کوچک خرد نشدنی
nonperishable items اقلام فاسد نشدنی
ineffaceably بطور پاک نشدنی
irreconcilable جور نشدنی ناسازگار
an inseparable prefix سر واژه جدا نشدنی
immiscibility حالت مخلوط نشدنی
unrelenting بیرحم نرم نشدنی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com