English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 84 (5 milliseconds)
English Persian
your presence is requested خواهشمند است حضور بهم رسانید
Other Matches
abel او رابقتل رسانید
WI'll you take me home? مرا به منزل می رسانید ؟
please خواهشمند است
pleases خواهشمند است
we are requested خواهشمند است که
tendance حضور
in the presence of ... در حضور ...
attendance حضور
presence حضور
attendances حضور
immanency حضور درهمه جا
immanence حضور درهمه جا
in your presence در حضور شما
non attendance عدم حضور
non appearance عدم حضور در
non attandance عدم حضور
before the jvdges در حضور قاضی
presentment بیان حضور
in my presence در حضور من [حقوق]
savoir faire حضور ذهن
roll call حضور و غیاب
attends حضور داشتن
audience اجازه حضور
attending حضور داشتن
audiences اجازه حضور
common sense حضور ذهن
tact حضور ذهن
attend حضور داشتن
presence of mind حضور ذهن
immediacy اگاهی حضور ذهن
arrival حضور در خدمت فرستی
arrivals حضور در خدمت فرستی
presence [of somebody] حضور [کسی] [حقوق]
roll call حضور و غیاب سازمانی
absence of mind عدم حضور ذهن
to make ones a حضور بهم رساندن
to put in an appearance حضور بهم رساندن
to request the company of: حضور کسی را خواستن
process تکلیف به حضور کردن
pluripresence حضور در چند جا در یک زمان
omnipresence حضور در همه جا در ان واحد
ubiquity حضور در همه جا در یک وقت
call the roll حضور و غیاب کردن
processes تکلیف به حضور کردن
coram judice در حضور قاضی اصاع
locus standi حق حضور در دادگاه یامجلس
sit-ins حضور درمحلی بعنوان اعتراض
to bring the matter before a court [the judge] دعوایی را در حضور قاضی آوردن
sit-in حضور درمحلی بعنوان اعتراض
sit in حضور درمحلی بعنوان اعتراض
to bring somebody before the judge کسی را در حضور قاضی آوردن
Is my presence absolutely necessary? آیا حضور من لازم است؟
libation تقدیم شراب به حضور خدایان
bases boaded ضربه با حضور بازیگران درپایگاههای 1 و 2 و 3
libations تقدیم شراب به حضور خدایان
show up حاضر شدن حضور یافتن
assisting حضور بهم رساندن توجه کردن
assists حضور بهم رساندن توجه کردن
assisted حضور بهم رساندن توجه کردن
assist حضور بهم رساندن توجه کردن
bases empty ضربه بدون حضور بازیگر درپایگاهها
attendance of a doctor حضور پزشک روی رینگ بوکس
recusance سرپیچی امتناع از حضور در مجالس عبادت
recusancy سرپیچی امتناع از حضور در مجالس عبادت
to be in attendance [at an event] حضور داشتن [در مراسمی ] [اصطلاح رسمی]
subpoenas کتبا" کسی را به دادگاه یا به حضور مامورتحقیق فراخواندن
subpoenaing کتبا" کسی را به دادگاه یا به حضور مامورتحقیق فراخواندن
subpoenaed کتبا" کسی را به دادگاه یا به حضور مامورتحقیق فراخواندن
subpoena کتبا" کسی را به دادگاه یا به حضور مامورتحقیق فراخواندن
preconceptions عقیده از قبل تشکیل شده حضور پیش از وقت
preconception عقیده از قبل تشکیل شده حضور پیش از وقت
banc جلسهای که با حضور کلیه قضات یک دادگاه تشکیل شود
nonduty status حالت یا وضعیت بدون کاری عدم حضور در سر خدمت معلق
appearance money پولی که به افراد مشهور برای حضور در محافل پرداخت میشود
barrister وکیل مدافع وکیلی که حق حضور دردادگاه و دفاع شفاهی را دارد
barristers وکیل مدافع وکیلی که حق حضور دردادگاه و دفاع شفاهی را دارد
nuncupative will وصیتی که ابتدا در حضور عدهای ازشهود اعلام و متعاقبا"نوشته میشود
two man rule قانون حضور یاتصویب دونفره یا تصویب به وسیله دونفر برای انجام کار
time card کارتی که ساعت حضور وغیاب کارگر روی ان قید میشود گاه برگ
arrivals زمان حضور زمان رسیدن
arrival زمان حضور زمان رسیدن
statute of fraud قوانین ضد کلاهبرداری قوانینی که در سال 7761میلادی در زمان چارلزیازدهم در انگلستان به تصویب رسید و هدف اصلی ان جلوگیری از گواهی دروغ و پیمان شکنی و استفاده نامشروع از عدم حضور ذهن گواهان در محکمه بود
early token release در شبکه FDDI یا Ring-Token سیستمی که به دو Token اجازه حضور در شبکه حلقهای میدهد که مناسب برای وقتی است که ترافیک خط بالا است
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com