English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (20 milliseconds)
English Persian
to try out خوب ازمایش کردن کاملاازمودن تصفیه کردن گداختن
Other Matches
assays محک زدن تحقیق و ازمایش کردن ازمایش فلز
assay محک زدن تحقیق و ازمایش کردن ازمایش فلز
verified مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
dissolves گداختن فسخ کردن
dissolve گداختن فسخ کردن
liquefying گداختن تبدیل به مایع کردن
liquefied گداختن تبدیل به مایع کردن
liquefies گداختن تبدیل به مایع کردن
liquefy گداختن تبدیل به مایع کردن
liquify گداختن تبدیل به مایع کردن
clean up عمل تمیز کردن وپاک کردن تصفیه
clean-up عمل تمیز کردن وپاک کردن تصفیه
bright anneal روشنی ناشی از گداختن گداختن
flight test ازمایش هواپیما برای پرواز ازمایش پرواز کردن
check up رسیدگی کامل کردن ازمایش کردن
analyze باتجزیه ازمایش کردن فرگشایی کردن
puriform پاک کردن تصفیه کردن
urbanizes صاف کردن تصفیه کردن
urbanized صاف کردن تصفیه کردن
urbanising صاف کردن تصفیه کردن
urbanised صاف کردن تصفیه کردن
urbanises صاف کردن تصفیه کردن
urbanizing صاف کردن تصفیه کردن
establish تصدیق کردن تصفیه کردن
establishes تصدیق کردن تصفیه کردن
establishing تصدیق کردن تصفیه کردن
settles تصفیه کردن سازش کردن
settles واریز کردن تصفیه کردن
settle واریز کردن تصفیه کردن
urbanize صاف کردن تصفیه کردن
settle تصفیه کردن سازش کردن
etherealize اسمانی کردن تصفیه کردن
administered تصفیه کردن
refines تصفیه کردن
rectifies تصفیه کردن
rectify تصفیه کردن
rectified تصفیه کردن
accommodated تصفیه کردن
to pay off تصفیه کردن
puriform تصفیه کردن
to pay out تصفیه کردن
rarify تصفیه کردن
administer تصفیه کردن
administers تصفیه کردن
rarefy تصفیه کردن
administering تصفیه کردن
to a upon تصفیه کردن
calcine تصفیه کردن
filters تصفیه کردن
compounds تصفیه کردن
reconciling تصفیه کردن
try تصفیه کردن
sublimate تصفیه کردن
reconcile تصفیه کردن
sublimated تصفیه کردن
compounded تصفیه کردن
compound تصفیه کردن
tries تصفیه کردن
sublimates تصفیه کردن
reconciles تصفیه کردن
to set at rest تصفیه کردن
sublimating تصفیه کردن
smeet تصفیه کردن
accommodates تصفیه کردن
accommodate تصفیه کردن
depurate تصفیه کردن
accords تصفیه کردن
filter تصفیه کردن
accorded تصفیه کردن
clarifying تصفیه کردن
clarifies تصفیه کردن
accord تصفیه کردن
refine تصفیه کردن
clarify تصفیه کردن
chastens تصفیه وتزکیه کردن
chasten تصفیه وتزکیه کردن
chastened تصفیه وتزکیه کردن
chastening تصفیه وتزکیه کردن
settle تصفیه حساب کردن
to make odds even اختلافات را تصفیه کردن
air refining با هوا تصفیه کردن
purify تصفیه کردن پالودن
check out تصفیه حساب کردن
settles تصفیه حساب کردن
refine تصفیه کردن پالودن
purifying تصفیه کردن پالودن
acquitting پرداختن و تصفیه کردن
refines تصفیه کردن پالودن
acquits پرداختن و تصفیه کردن
purifies تصفیه کردن پالودن
acquit پرداختن و تصفیه کردن
experiment تجربه کردن ازمایش کردن
experimented تجربه کردن ازمایش کردن
experiments تجربه کردن ازمایش کردن
experimenting تجربه کردن ازمایش کردن
smelted تصفیه کردن گداخته شدن
adjusts تصفیه نمودن تنظیم کردن
accommodated وفق دادن تصفیه کردن
to pay up حساب پس از افت را تصفیه کردن
accommodate وفق دادن تصفیه کردن
accommodates وفق دادن تصفیه کردن
smelt تصفیه کردن گداخته شدن
smelts تصفیه کردن گداخته شدن
age harden تصفیه کردن عمل اوردن
adjusting تصفیه نمودن تنظیم کردن
approve ازمایش کردن
quiz ازمایش کردن
quizzes ازمایش کردن
gauged ازمایش کردن
gauge ازمایش کردن
gauges ازمایش کردن
examines ازمایش کردن
test ازمایش کردن
examining ازمایش کردن
examined ازمایش کردن
examine ازمایش کردن
tested ازمایش کردن
tests ازمایش کردن
to bring to the proof ازمایش کردن
approving ازمایش کردن
gage ازمایش کردن
approves ازمایش کردن
to put to proof ازمایش کردن دراوردن
analyzed با تجزیه ازمایش کردن
analyzes با تجزیه ازمایش کردن
retry دوباره ازمایش کردن
analyzing با تجزیه ازمایش کردن
test تست کردن ازمایش
tests ازمایش کردن امتحان
essay ازمایش کردن ازمودن
essays ازمایش کردن ازمودن
analysing با تجزیه ازمایش کردن
analyses با تجزیه ازمایش کردن
tested تست کردن ازمایش
tested ازمایش کردن امتحان
analysed با تجزیه ازمایش کردن
analyse با تجزیه ازمایش کردن
tests تست کردن ازمایش
test ازمایش کردن امتحان
trials ازمایش کردن ازمایشی
trial ازمایش کردن ازمایشی
bending test ازمایش خمش ازمون تا کردن
foretaste ازمایش قبلی پیش بینی کردن
to stand the racket ازعهده ازمایش برامدن تحمل سختی وامتحان کردن بردباری
carring over تعویق تصفیه حساب در خریدو فروش سهام برای انتقال مال یا تسلیم مبیع مهلت تعیین کردن
pattinsonprocess عمل پاک کردن سرب از سیم تصفیه سرب
use testing ازمایش عمر قانونی ازمایش مدت متوسط دوام وسایل
steeve خفت کردن میلهای که نوک ان قلابی داردوبرای ازمایش محتویات عدل پنبه وامثال ان بکار میرود سیخک
tryout ازمون برای گزیدن نامزدمسابقات یانمایش وغیره ازمایش درجه استعداد ازمایش
pilot method عمل ازمایش سیستم کامپیوتری در یک ناحیه بجای ازمایش ان در محدوده گستردهای از فعالیت ها
flight test ازمایش پرواز یا ازمایش امادگی پرتاب موشک
test element دستگاه ازمایش کننده عنصر ازمایش مدار
continous immersion test ازمایش فروبری دائمی ازمایش غوطه وری
insulation test ازمایش ایزولاسیون ازمایش عایق بندی
soil examination بررسی و ازمایش زمین ازمایش خاک
fused گداختن
liquation گداختن
fuse گداختن
smeet گداختن
smelt گداختن
smelted گداختن
melting گداختن
melt گداختن
melts گداختن
liquate گداختن
smelts گداختن
solubilize گداختن
service test ازمایش از وضعیت تجهیزات و وسایل پشتیبانی ازمایش امادگی رزمی وسایل
soft anneal گداختن نرم
meltability قابلیت گداختن
close aneal گداختن مسدود
spheroidize گداختن نوسانی
re fuse دوباره گداختن
full annealing کامل گداختن
black anneal سیاه گداختن
thaws گداختن گرم شدن
thawed گداختن گرم شدن
thaw گداختن گرم شدن
flux جاری شدن گداختن
melted گداختن تبدیل شدن
confident test ازمایش قابلیت اطمینان ازمایش اطمینان از عمل یکان
creep test ازمایش خزش در درجه حرارت عادی ازمایش خزش
frit خمیر شیشه وچینی سازی گداختن
glows گداختن برافروختن ملتهب شدن تخلیه کنتاکتی
glowed گداختن برافروختن ملتهب شدن تخلیه کنتاکتی
glow گداختن برافروختن ملتهب شدن تخلیه کنتاکتی
to let somebody treat you like a doormat <idiom> با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
environmental test ازمایش محیط زیست ازمایش محیط فیزیکی
tube tester دستگاه ازمایش لامپ ازمایش کننده لامپ
discharges اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharge اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
countervial خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
capturing اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
captures اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capture اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
challengo ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com